آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۳۶۸۷
۱۰:۲۱

۱۴۰۵/۰۷/۲۵

روایت همرزم از تلاش‌های خستگی‌ناپذیر «مهدی حسنی» و دلتنگی‌های «محمد سپهر محمدی»

یکی از همرزمان شهیدان «مهدی حسنی» و «محمد سپهر محمدی» در خاطره‌ای از مأموریت گردان تخریب در منطقه شمال‌غرب کشور، از تلاش‌های جهادی شهید حسنی برای تأمین آب پایگاه و دلتنگی‌های شهید سپهر محمدی برای حضور در کنار نیرو‌های عملیاتی می‌گوید؛ دوستی و مسئولیت‌پذیری که در روز‌های مأموریت، جلوه‌ای از روحیه ایثار و فداکاری این دو شهید را به نمایش گذاشت.




به گزارش نوید شاهد زنجان، یکی از همرزمان شهیدان «مهدی حسنی» و «محمد سپهر محمدی» در روایت خاطره‌ای از روز‌های مأموریت در منطقه شمال‌غرب کشور، از تلاش‌های جهادی و روحیه مسئولیت‌پذیری این دو شهید می‌نویسد:
مردادماه سال ۱۴۰۳ بود که برای نخستین بار، بسیجیان گردان تخریب به همراه تعدادی از اعضای کادر گردان، با هدف حفاظت و حراست از مرز‌های میهن اسلامی به منطقه شمال‌غرب کشور اعزام شدند. در این مأموریت، شهیدان «مهدی حسنی» و «محمد سپهر محمدی» نیز حضور داشتند؛ سفری که علاوه بر انجام وظیفه، خاطراتی ماندگار از روحیه جهادی و رفاقت میان نیرو‌ها به یادگار گذاشت.
شهید «مهدی حسنی» در کنار وظایف اصلی خود، مسئولیت کمک در آبرسانی پایگاه را نیز بر عهده گرفته بود. او با جدیت و روحیه‌ای جهادی کار می‌کرد و آن‌قدر برای انجام امور پایگاه تلاش داشت که برخی شب‌ها حتی فرصت نمی‌کرد بیش از دو ساعت استراحت کند. برای او، انجام وظیفه تنها به مسئولیت‌های محوله محدود نمی‌شد؛ هر کاری که به پیشبرد امور و رفع نیاز‌های نیرو‌ها کمک می‌کرد، فرصتی برای خدمت بود.
در همان روزها، شهید «محمد سپهر محمدی» به دلیل سن کم، در محل ستاد حضور داشت و به پایگاه عملیاتی اعزام نشده بود. دوری از همرزمان و حضور نداشتن در کنار آنان، برایش دشوار بود. او دوست داشت در کنار نیرو‌ها باشد و در مأموریت حضور مستقیم داشته باشد؛ به همین دلیل، تقریباً هر شب تماس می‌گرفت و خواسته‌اش را با ما و شهید حسنی در میان می‌گذاشت.
صدای سپهر در تماس‌های شبانه، حکایت از اشتیاق فراوانش برای حضور در پایگاه عملیاتی داشت. او بار‌ها می‌گفت: «من سنم کم نیست، من بزرگ شدم و می‌خواهم پیش شما در پایگاه باشم.»
این جمله، بیانگر دلتنگی جوانی بود که نمی‌خواست از جمع همرزمانش دور بماند. سپهر مشتاق بود هرچه زودتر در کنار ما قرار بگیرد و در انجام مأموریت‌ها سهمی داشته باشد؛ اما شرایط آن زمان باعث شده بود در ستاد بماند.
ما هم دلتنگی او را درک می‌کردیم. برای همین، به بهانه‌های مختلف و با هدف کمک به شهید حسنی در تأمین آب پایگاه، همراه او به ستاد می‌رفتیم. اگرچه دلیل رفت‌وآمدمان کمک در کار آبرسانی بود، در واقع فرصتی هم فراهم می‌شد تا شهید سپهر محمدی را ببینیم و از نزدیک با او دیدار کنیم.
این دیدار‌ها برای ما فرصتی بود تا از دلتنگی‌های او کم کنیم و چند لحظه‌ای در کنار هم باشیم. در آن روزها، تلاش‌های شهید حسنی برای تأمین آب و اشتیاق شهید سپهر برای پیوستن به نیرو‌های عملیاتی، دو جلوه متفاوت از روحیه خدمت و مسئولیت‌پذیری را نشان می‌داد؛ یکی با تلاش بی‌وقفه برای رفع نیاز‌های پایگاه و دیگری با اشتیاق فراوان برای حضور در میدان مأموریت.
امروز که به آن روز‌ها فکر می‌کنم، این خاطرات بیش از گذشته برایم ارزشمند شده‌اند. تلاش‌های بی‌وقفه شهید «مهدی حسنی» و دلتنگی‌های صادقانه شهید «محمد سپهر محمدی» بخشی از خاطراتی هستند که از آن مأموریت در ذهنم باقی مانده‌اند؛ خاطراتی از دو همرزم که هر کدام به شیوه خود، روحیه خدمت و حضور در مسیر مسئولیت را نشان می‌دادند.
یاد و خاطره شهیدان والامقام «مهدی حسنی» و «محمد سپهر محمدی» گرامی باد.


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه