آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۳۶۷۶
۰۹:۵۶

۱۴۰۵/۰۷/۲۳

«استراحت بماند بعد از شهادت»؛ روایت خواهر شهید «علی توری» از دلتنگی و زنده نگه‌داشتن یاد برادر

خواهر شهید «علی توری» در خاطره‌ای سرشار از دلتنگی، از جست‌وجوی تصویری می‌گوید که یادآور سال‌های تلاش، خستگی‌ناپذیری و انجام وظیفه برادرش باشد؛ تصویری با جمله «استراحت بماند بعد از شهادت» که برای او تنها یک قاب چوبی نیست، بلکه یادآور روحیه مجاهدانه برادری است که حتی خستگی نیز نتوانست او را از مسیر مسئولیتش بازدارد.




به گزارش نوید شاهد زنجان، خواهر شهید «علی توری» در روایتی از دلتنگی‌های خود برای برادر شهیدش، از تصویری می‌گوید که پس از جست‌و‌جو‌های فراوان، همان چیزی شد که در ذهن داشت؛ تصویری که برای او معنایی فراتر از یک قاب ساده دارد و بهانه‌ای برای مرور خاطرات و زنده نگه‌داشتن یاد و راه برادرش شده است.
او در این خاطره می‌نویسد:
دلم تصویری می‌خواست که حرفی از جنس دلتنگی داشته باشد؛ تصویری که با دیدنش، تمام سال‌های تلاش، دویدن و خستگی‌هایی را به یاد بیاورم که داداش علی هیچ‌وقت به خاطرشان از انجام وظیفه دست نکشید.
دنبال تصویری بودم که مرا به یاد یک جمله بیندازد؛ جمله‌ای که انگار خلاصه‌ای از روحیه و منش برادرم بود: «استراحت بماند بعد از شهادت...»
در میان جست‌وجوهایم، ناخودآگاه به تصویری رسیدم که گویی ساعت‌ها در ذهنم دنبالش می‌گشتم. حاصل این جست‌و‌جو، همین تصویر چوبی با کلام رهبر شهیدمان بود. وقتی آن را دیدم، با خودم گفتم: خودش است؛ همان چیزی که دلم می‌خواست.
شاید برای بعضی‌ها، این قاب فقط یک تصویر باشد؛ اما برای من، ماجرا فراتر از یک تصویر است. هر بار که به آن نگاه می‌کنم، یاد سال‌هایی می‌افتم که داداش علی با تلاش و احساس مسئولیت قدم برداشت و خستگی نتوانست او را از انجام وظیفه بازدارد.
بار‌ها به عزیزانی که پیام می‌دهند و از مطالب کانال تشکر می‌کنند، گفته‌ام که این کار‌ها را از خودم نمی‌دانم. همیشه باور داشته‌ام اگر نوشته‌ای به دل می‌نشیند، اگر تصویری درست در لحظه‌ای پیدا می‌شود که مدت‌ها در جست‌وجویش بوده‌ام و اگر چیزی فراتر از انتظارم شکل می‌گیرد، نمی‌توان همه‌چیز را تنها به هنر و سلیقه خودم نسبت داد. مگر نه اینکه باید سهمی هم برای لطف خداوند و عنایت شهدا قائل شد؟
خداوند در قرآن کریم درباره شهیدان می‌فرماید آنان را مرده نپندارید؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند. پس چرا نتوانیم حضور و تأثیر آنان را در گوشه‌وکنار زندگی‌مان احساس کنیم؟ گاهی در اتفاقی ساده، گاهی در آرامشی ناگهانی و گاهی در تصویری که پس از ساعت‌ها جست‌و‌جو، درست همان چیزی می‌شود که دلمان می‌خواست.‌
نمی‌گویم هر اتفاقی حتماً نشانه‌ای است، اما دلم گواهی می‌دهد که در مسیر زنده نگه‌داشتن یاد داداش علی، بار‌ها لطفی را احساس کرده‌ام که با حساب‌وکتاب‌های معمول خودم نمی‌توانم توضیحش بدهم.
عزیز خواهرم؛ من فقط می‌خواهم روایت زندگی و مجاهدتت را زنده نگه دارم. می‌خواهم از تو بگویم، از راهی که رفتی و از نامی که نباید در گذر روزگار فراموش شود. می‌خواهم خاطراتت را مرور کنم تا یاد و نامت در میان روزمرگی‌ها کمرنگ نشود.
اما گاهی، میان همین روایت‌ها و جست‌وجوها، احساس می‌کنم در این راه تنها نیستم. شاید سهم من روایت کردن باشد و سهم تو، نوری که به اذن خداوند از میان خاطره‌ها و دلتنگی‌ها عبور می‌کند و به دل‌هایی می‌رسد که هنوز با نامت آرام می‌گیرند.
شاید این تصویر هم یکی از همان لحظه‌هایی باشد که آدم را به مکث وامی‌دارد؛ لحظه‌ای که نمی‌توان درباره‌اش با قطعیت حرف زد، اما می‌توان آن را با تمام دل احساس کرد.
داداش علی عزیزم، دلتنگی برای تو در میان همین خاطرات و یادگار‌ها خودش را نشان می‌دهد. من می‌نویسم تا از یاد نروی؛ تا از تلاش‌هایت، از مسئولیت‌پذیری‌ات و از مسیری که انتخاب کردی، گفته شود. شاید نتوانم تمام آنچه را در دلم می‌گذرد در قالب کلمات بیاورم، اما تا زمانی که توان نوشتن دارم، از تو و راهت خواهم گفت.
شهدا زنده‌اند و گاهی بعضی چیز‌ها را نه با چشم، بلکه با دل باید فهمید.
استراحت بماند بعد از شهادت...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه