وقتی افسران عراقی در برابر ارادهی اسرا درماندند
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ داستان اسارت، روایتی از جنس مقاومت و پایداری است و وقتی از زبان راویان مستقیم آن شنیده شود، رنگ و رویی دیگر میگیرد. خلیل رضایی، از آزادگان سرافراز عملیات غرورآفرین کربلای ۴، خاطرات آن روزها را با نگاهی عمیق مرور میکند.
او میگوید: من در تاریخ دهم دی ماه ۱۳۶۵ به اسارت نیروهای حزب بعث عراق درآمدم و سرانجام پس از تحمل چهار سال سختی، در شهریور ماه ۱۳۶۹ به میهن اسلامی و آغوش وطن بازگشتم.

آزادهای که شهدا را آزادگانِ حقیقی میداند
او درباره نگاه خود به مفهوم واقعی آزادی بیان میکند: آزادههای واقعی، در حقیقت شهدا هستند. ما شاید از بند زندانهای حزب بعث رها شدیم و به وطن برگشتیم، اما همچنان در قید و بند گرفتاریها و دغدغههای این دنیای خاکی هستیم؛ شهدا، اما قفس تن را شکستند و به آزادی مطلق رسیدند.
رضایی با اشاره به جایگاه رزمندگان در دوران اسارت میگوید: ما در آن شرایط سخت، تنها اسیر جنگی نبودیم، بلکه سفیران جمهوری اسلامی در خاک دشمن به شمار میرفتیم. بچههای ما نماد استقامت، پایداری و دفاع از میهن اسلامی و ولایت فقیه بودند.
سنگرِ اعتقاد در سلولهای بعثی؛ وقتی افسران عراقی در برابر ارادهی اسرا درماندند
او تأکید میکند: ما در زندانها و اسارتگاههای حزب بعث یکسری خطوط قرمز مشخص داشتیم؛ دفاع جانانه از اعتقادات، پایبندی به ایمان مذهبی، عشق به وطن و حمایت مطلق از امام و پیشوای انقلاب، خط قرمزی بود که هرگز از آن کوتاه نیامدیم. دشمن فکر میکرد با سیم خاردار و دیوار سلولها میتواند این باورها را زنجیر کند، اما سخت در اشتباه بود.
این آزاده سرافراز درباره ترفندهای دشمن برای شکستن مقاومت اسرا میگوید: افسران عراقی مرتب به جمع ما میآمدند. هدفشان این بود که با جنگ روانی، بچهها را نسبت به نظام و انقلاب بدبین کنند یا کاری کنند که از گذشته و حضورشان در جبههها پشیمان شوند. آن ها ساعتها حرف میزدند تا شاید بتوانند کوچکترین تغییری در تفکر و اراده رزمندههای اسیر ایجاد کنند، اما هر بار با در بسته مواجه میشدند و هرگز موفق نشدند.
پاسخِ کوبندهی «لکم دینکم ولی دین» و عهدِ ماندگار با راه شهدا
او خاطرهای از مواجهه با یکی از این افسران عراقی نقل میکند و میگوید: یک بار یکی از همین افسران با حالتی طلبکارانه تلاش میکرد ما را به چالش بکشد. من و بچهها در جوابش خیلی صریح و محکم گفتیم: «آقا، لکم دینکم ولی دین؛ ما رهبر و پیشوای خودمان را دوست داریم و به او عشق میورزیم، شما هم بروید رهبر خودتان را دوست داشته باشید.»
رضایی در ادامه میگوید: همین کوتاه نیامدنها و مقاومت سرسختانه بچهها باعث شد تا تمام نقشههای دشمن برای شستشوی مغزی و تغییر اعتقادات ما نقش بر آب شود. دشمن فهمید که اراده یک رزمنده مؤمن، با هیچ ابزار فشاری شکستنی نیست.
او در پایان با یادآوری بازگشتش به وطن در شهریور ۱۳۶۹ میگوید: ما پس از چهار سال انتظار به میهن برگشتیم، اما امروز دین بزرگی به گردن داریم. او ابراز امیدواری میکند: امیدواریم خداوند توفیق دهد تا همواره در همان مسیری که شهدا برای ما هموار کردهاند، ثابتقدم بمانیم و راهشان را با عزت ادامه دهیم.
خبرنگار: سارا طاهری