گفتم: آقا حجت! تعداد تانکها خیلی زیاد است، یک لبخندی زد و گفت: اشکال ندارد خودشان میروند، خدا با ماست. تو فقط مواظب نفراتشان باش... آنچه میخوانید بخشی از خاطرات همرزم شهید «حجتالله صنعتکار آهنگریفرد» است که تقدیم حضورتان میشود.
گفتم: چند روزی است که انگشتریام را گم کردهام. همسرم با لبخندی که بر لب داشت، گفت: انگشتریات پیش من است... آنچه می خوانید بخشی از خاطرات همسر شهید «قربانعلی حدادی» است که تقدیم حضورتان می شود.
با مشکل کمآبی مواجه شدیم این در حالی بود که هوا بسیار گرم بود و بچهها تشنه شده بودند، آقای مسعود پرویز مرتب به بچهها سفارش میکرد که از آب بسیار کم استفاده کنند تا به مشکل جدی برخورد نکرده و بتوانند به عملیات ادامه دهند... آنچه می خوانید بخشی از خاطرات همرزم شهید «رجبعلی بهتویی» است که تقدیم حضورتان می شود.
کارهایش با همیشه متفاوت بود، از طرفی این صحنهها را میدیدم و اصلا نمیتوانستم حرفی بزنم، حتی یک سوال بپرسم، انگار دهانم بسته شده است؛ در دلم آشوبی به پا بود...
در وصیتنامه شهید "سید محمدرضا خالقی" میخوانیم: باید اهل عمل باشید، سخن و راه شهدا را پیش گیرید و ندای شهدا را به جهانیان برسانید و بگویید مکتبی که شهادت دارد، اسارت ندارد...
شهید مفقودالاثر "مجید ماخانی" در وصیتنامهاش مینویسد: اى امت حزبالله نماز جمعه سنگر انقلاب است، پس این مکان مقدس و شریف را که خاری در چشم دشمنان است، خالى نگذارید...
چشمهایم را باز کردم دیدم شهید حاجمیری روی سینه من نشسته و دستهایم را محکم گرفته تا نتوانم تکان بخورم، شهید صنعتکار هم با قیچی، به جان موهای من افتاده و دارد موهایم را کوتاه میکند...
«شهید حمیدرضا جمشیدی مالده» در وصیت نامه خود نوشت: این دنیا محل گذر است خوب باشد و یا بد باشد می گذرد. چه خوب است انسان کاری بکند که رضای خدا در آن باشد.
شهید احمد کرمی در وصیتنامهاش مینویسد: خواهرانم! فرزندانتان را فقط برای اسلام تربیت کنید و از همان کوچکی درس شهادتطلبی را در وجود آنها پرورش دهید...
امروز غروب وقتی خواستیم نماز مغرب و عشاء را بخوانیم همه گریه می کردیم اصلاً نمی توانستیم گریه نکنیم حالا نمی دانم این چه حالاتی است که ما داریم همه سر نماز گریه می کردیم و با گریه با خدا صحبت می کردیم
شهید بیوک میرزاپور/ هجدهم خرداد 1341، در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود. هجدهم اردیبهشت 1361، با سمت مسئول گروه در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و سینه، شهید شد. پیکر او را در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپردند.