گفت وگوی اختصاصی

آخرین اخبار:
گفت وگوی اختصاصی
گفت‌وگو با مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ؛

نمایش تمثال ۲۴ شهید پرستار در مترو، یادآور گذشتن از جان برای خدمت است

مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ در حاشیه برپایی نمایشگاه عکس «یک ایران پرستار»، با تأکید بر اینکه شهدای کادر درمان از جان گذشتند ولی از خدمتگزاری به مردم دست نکشیدند، از نمایش تمثال مبارک ۲۴ شهید پرستار سراسر کشور به مدت دست‌کم یک‌ماه در ایستگاه مترو مدافعان سلامت پایتخت خبر داد.

پسرم را با «سلام نظامی» راهی کردم / دعای ۲۵ ساله‌ام برای شهادت جواد مستجاب شد

«من مادرم، از تباری که سه نسل داغدار لاله‌های پرپر بوده‌ایم؛ سال‌ها از خدا خواستم مرگ بچه‌هایم در بستر نباشد، بلکه شهادت نصیبشان شود.» مادر شهید «جواد ایزدی» روایتگر لحظاتی است که پسر ۲۶ ساله‌اش با وجود جراحت و خطر، فرمانده‌اش را نجات داد و برای بیرون کشیدن رفیقش از زیر آوار، دوباره به پاگرد آتش بازگشت. او با افتخار از شهادت می‌گوید؛ تجلی عشق‌بازیِ بنده با خدایی که خریدار فرزندش شد.
گفت‌گو با مادر شهیدِ جمعه سیاه:

پسرم برای نجات مجروحان از خانه بیرون می‌زند و برنمی‌گردد

در آن روز سیاه که گلوله‌های رژیم شاه بر پیکر مردم بی‌پناه فرود می‌آمد، نوجوان ۱۵ ساله‌ای از خانه بیرون زد تا به یاری مجروحان بشتابد؛ غافل از اینکه این آخرین بار است که پا از خانه بیرون می‌گذارد. حالا پس از دهه‌ها، مادرش با چشمانی اشک‌بار روایت می‌کند: «در خوابم می‌گه مادر، من اومدم دیگه نتونستم برگردم... گذشت کن». این روایت مادری است که آرزوی دیدن عروسی پسرش برای همیشه در سینه‌اش ماند.
گفت وگوی اختصاصی در آستانه سی و یکمین سالگرد شهادت منتشر می شود؛

روایت زندگی و مجاهدت های شهید «محمدباقر آقایی»؛ او آسمانی بود

این اواخر خیلی دلم برایش تنگ شده بود. عید هم به خانه نیامده بود. ماه رمضان بود هر روز دعا می کردم زودتر بیاید. وسط های ماه رمضان بود که آمد و این آخرین باری بود که پیش ما بود . او دیگه مثل قبل نبود شور و شوق جبهه در او خیلی زیاد شده بود آدم ماندن اینجا نبود. چهره اش نور خاصی داشت. شکل آسمانی ها بود. از جنوب که آمد ریش بلندی داشت و کمی هم زیر افتاب پوستش تیره شده بود. چند روز ماند بعد به سردشت رفت. در انجا بود که شهید شد.
طراحی و تولید: ایران سامانه