كتاب «خاطرات پرتقالى» روايت طنز آميزى از خاطرات شيرين رزمندگان مازندرانى در دفاع مقدس است كه با قلم شيواى «جواد صحرايى» به تحرير در آمده و توسط انتشارات «سوره مهر» در سال 1390 به چاپ رسيده است.
شهید ستواندوم زرهی "محمدحسن بسائی" پیوسته در برابر تعدی هایی که در نظام طاغوت چه در ارتش و چه خارج از آن بر پیکر خود و جامعه فرود می آمد، رنج می برد و تا توان داشت در مقابل این ناملایمات مبارزه و ایستادگی می کرد و همیشه در ارتش طاغوت مورد آزار و اذیت قرار می گرفت. نوید شاهد آذربایجان غربی شما خوانندگان محترم را به مطالعه زندگی نامه این شهید گرانقدر دعوت می کند.
«وقتی فصل کشاورزی تمام میشد و به اصطلاح خرمن گندم را جمع می کرد، مقداری از محصول را کنار می گذاشت و میگفت این زکات امسال است، بعد برای ادای زکات به قم سفر میکرد و از اینکه به چه کسی و به کجا تحویل میداد ما بی اطلاع بودیم. با شهر قم در ارتباط بود و بویژه در سال 1357 این ارتباط بیشتر شده بود ... » آنچه خواندید گوشهای از خاطرات فرزند شهید قنبری است که نوید شاهد شما را به خواندن متن کامل این خاطره دعوت میکند.
زندانی را روی صندلی بلند آهنی مینشاندند، پاها را داخل منگنههای فلزی قرار میدادند و دستها را با منگنههای فلزی محکم میبستند، سپس با یک پتک به کلاه آهنی... آنچه میخوانید بخشی از خاطرات مبارز انقلابی «سید مرتضی نبوی» است که تقدیم حضورتان میشود.
«نصر الدین آخرین باری که میخواست برگرده به خدمت سربازی انگار برگشتنش با قبل فرق میکرد، تا اون لحظه دوری از کسی آنقدر اذیتم نمیکرد اما این بار هنوز نصرالدین ازم جدا نشده بود دلتنگش شدم،خیلی حس عجیبی بود.» آنچه که خواندید بخشی از سخنان پدر شهید « نصر الدین پرویزی » است، که شما را به خواندن متن کامل آن دعوت می کنیم.
کتاب «چشم بيدار جنگل» به موضوع خاطرات رزمندگان مازندرانى در مبارزه با نیروهای ضد انقلاب می پردازد. این کتاب توسط اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس استان مازندران گردآورى و در سال 1393 به چاپ رسيده است.
شهید رضا رحمتی زاده همرزم شهید" اسمعلی فرهنگیان " روایت می کند: ارتباط بنده و ایشان خیلی دوستانه بود. من به ایشان گفتم: اول من شام شهادت تو را می خورم و ایشان می گفتند: خیر، اول من شام شهادت تو را می خورم.
خواهر شهید هاشم کریمی گفت: می خواست دشمن را نابود کند تا نزدیکی های مرز رفته بود که تانک او را با موشک می زنند و 40 روز پیکر سوخته ی برادرم در تانک می ماند .
کتاب "تاو" به قلم ابوالفضل عالمی روایت دلاوری گروهی از رزمندگان دامغانی است که به دلیل آشنایی با موشک تاو، نقش مهمی در شکست حصر سوسنگرد در دوران دفاع مقدس ایفا کردند.
ساعت حدود یک شب بود صدای جیغ یکی از بچهها همه را از خواب بیدار کرد. علی فرعون ارشد اتاق رفت جلو پرسید:"چی شده؟ چرا جیغ کشیدی؟"... آنچه میخوانید بخشی از خاطرات آزاده و جانباز 50 درصد «صفرعلی عالینژاد» است که تقدیم حضورتان میشود.
28دی ماه سال 1365 مردم شهیدپرور شهر سنندج با تقدیم بیش از 220 شهید گلگون کفن که بیشتر آنان را شیر زنان و کودکان خردسال تشکیل میداد و بیش از 123 جانباز حماسه دیگری را خلق نمودند.
کتاب "بارقه های امید" کاری از مجموعه فرهنگی شهید حسین غنیمت پور است که روایتی از سال ها گمنامی شهید«حسین رحیمی» را برای مخاطب به تصویر می کشد. این کتاب در دوجلد منشر شده است.
محمدرضا، برادر شهید"محمداسماعیل سهرابی"، او را در خواب می بیند. شهید او را از یک اتفاق باخبر می کند... نوید شاهد سمنان شما را به خواندن خاطراتی از این شهید عزیز دعوت می کند.
رئيس اداره هنرى اسناد و انتشارات بنياد شهيد و امور ايثارگران خبر داد:
«عبدالرضا باقرى» رئيس اداره هنرى اسناد و انتشارات بنياد شهيد استان مازندران از تولید 150 قسمت مستند تاریخ شفاهی والدین شهدای اين استان با همکاری صدا و سیمای و اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس تا پایان سال جاری خبر داد.
به گزارش نوید شاهد سمنان مراسم روایتگری و بیان خاطرات شهید "علی افضلی" با حضور همرزمان شهید، امام جمعه و رئیس بنیاد شهید شاهرود در منزل پدری این شهید والامقام برگزار شد. تصاویر نوید شاهد از این مراسم را ببینید.
وارد آب شديم. اروند طوفاني شد و همهي پيش بيني ها را به هم زد. بدون آنکه اختياري داشته باشيم، آب ما را به ساحل دشمن برد. با عنايت حضرت زهرا (س) کنار تک درخت از آب بيرون آمديم.
علی محمد همیشه میگفت: کسانی که به جبهه میآیند، هر چند اکثرا از خانوادههای مستضعفاند، اما واقعا ثروتمند هستند. آنها کوله بار خود را برای سفر آخرت سنگین میکنند.