«اسماعیل شیرازی»؛ از مجروحیت در جزیره مجنون تا فتح قله دماوند
به گزارش نوید شاهد استان قم، اسماعیل شیرازی، متولد سال ۱۳۳۹ در روستای خلجآباد، از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس است که حضور در جبهههای نبرد، مجروحیت شدید در عملیات خیبر و مجروحیت شیمیایی در عملیات والفجر ۱۰، بخشی از خاطرات او از سالهای جنگ تحمیلی را تشکیل میدهد. او پس از گذراندن دوران سربازی در کردستان و آشنایی با نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به این نهاد پیوست و در گردان سیدالشهدا(ع) لشکر ۱۷ علیبنابیطالب(ع) در بخش تسلیحات خدمت کرد. شیرازی پس از پایان جنگ نیز به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی ادامه داد و در کنار روایتگری انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، با وجود محدودیتهای ناشی از مجروحیت، به ورزش کوهنوردی روی آورد و دو بار قله دماوند را فتح کرد.

از روستای خلجآباد تا روزهای کار در خیاطی
شیرازی در خصوص دوران کودکی و محل تولدش گفت: من در سال ۱۳۳۹ در روستای خلجآباد به دنیا آمدم، اما به دلیل مشکلاتی که آن زمان هنگام ثبت شناسنامه وجود داشت، تاریخ تولدم در شناسنامه سال ۱۳۳۷ ثبت شد. دوران ابتدایی را تا کلاس ششم در روستا گذراندم و پس از آن برای ادامه تحصیل به قم آمدم.
بعد از آمدن به قم، به کار خیاطی مشغول شدم و در کنار کار و زندگی روزمره، تحولات سیاسی و اجتماعی آن روزها را دنبال میکردم. فضای جامعه بهتدریج تغییر میکرد و اعتراضها علیه رژیم پهلوی گستردهتر میشد.
نخستین خاطره از روزهای انقلاب در قم
این جانباز دوران دفاع مقدس درباره نخستین خاطراتش از روزهای انقلاب اسلامی بیان کرد: یکی از خاطراتی که از آن دوران در ذهنم مانده، مربوط به هفدهم دیماه سال ۱۳۵۶ است. آن روز برای حضور در برنامهای که قرار بود در مسجد امام قم برگزار شود، به آنجا رفتم و یک دستگاه ضبط صوت همراهم بود تا سخنان را ضبط کنم.
قرار بود برنامهای برگزار شود، اما پس از انتشار مطلب توهینآمیز روزنامه اطلاعات درباره امام خمینی(ره)، شرایط تغییر کرد و برنامه به شکل دیگری پیش رفت. فضای شهر ملتهب بود و مردم نسبت به اتفاقات واکنش نشان میدادند. از همان روزها احساس میکردیم که تحولات مهمی در راه است.
قیام نوزدهم دی و روزهای منتهی به پیروزی انقلاب
شیرازی در تشریح خاطرات خود از قیام نوزدهم دیماه مردم قم گفت: پس از انتشار آن مطلب توهینآمیز، اعتراضها در قم شدت گرفت و مردم در خیابانها حضور پیدا کردند. قیام نوزدهم دیماه از اتفاقات مهمی بود که در مسیر مبارزه با رژیم پهلوی رخ داد و فضای شهر را دگرگون کرد.
در آن روزها، مردم با وجود خطرها و محدودیتها به میدان میآمدند و اعتراض خود را نشان میدادند. با ادامه مبارزات مردمی، شرایط کشور تغییر کرد و سرانجام در بیستودوم بهمنماه سال ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
خدمت سربازی در کردستان؛ آشنایی با نیروهای سپاه
این جانباز دوران دفاع مقدس درباره دوران سربازی خود گفت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دوران سربازیام آغاز شد. دوره آموزشی را در منطقه فیروزکوه و دوآب سوادکوه گذراندم و پس از آن برای ادامه خدمت به سنندج اعزام شدم. حدود ۹ ماه در کردستان خدمت کردم و در آنجا با شرایط دشوار منطقه و فعالیت نیروهای انقلابی آشنا شدم.
حضور در کردستان و آشنایی با نیروهای سپاه، شناخت بیشتری از مسئولیتهای آنها به من داد. پس از پایان سربازی، تصمیم گرفتم به سپاه پاسداران بپیوندم و در مسیر دفاع از انقلاب اسلامی و کشور خدمت کنم.
پیوستن به سپاه پاسداران و اعزام به جبهه
شیرازی در خصوص آغاز فعالیتش در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: پس از پایان دوران سربازی، به سپاه قم پیوستم. در دیماه سال ۱۳۶۰ ازدواج کردم و سپس دوره آموزش نظامی را در پادگان شهید منتظری گذراندم. این دوره از پانزدهم دیماه سال ۱۳۶۱ آغاز شد و در پانزدهم فروردین سال ۱۳۶۲ به پایان رسید.
پس از طی دوره آموزشی، برای انجام مأموریت به مناطق عملیاتی اعزام شدم. در مردادماه سال ۱۳۶۲ به جبهه رفتم و از آن زمان، حضورم در مناطق جنگی و همراهی با رزمندگان در عملیاتهای مختلف آغاز شد.
مسئولیت تسلیحات در گردان سیدالشهدا(ع)
این رزمنده قمی درباره نخستین مسئولیت خود در جبهه اظهار کرد: پس از اعزام به منطقه، در بخش تسلیحات گردان سیدالشهدا(ع) از لشکر ۱۷ علیبنابیطالب(ع) مشغول به خدمت شدم. مسئولیت ما در این بخش، آمادهسازی و تأمین سلاح و مهمات مورد نیاز نیروها بود تا رزمندگان در شرایط عملیات با کمبود تجهیزات مواجه نشوند.
در آن دوران، شهید مصطفی کلهری از مسئولان گردان بود و ما در کنار دیگر نیروها تلاش میکردیم وظایف خود را بهدرستی انجام دهیم. کار در بخش تسلیحات، بهویژه هنگام عملیات، مسئولیت سنگینی داشت؛ زیرا انتقال مهمات به خطوط مقدم باید با دقت و در شرایطی انجام میشد که هر لحظه احتمال حمله دشمن وجود داشت.
عملیات والفجر سه؛ نخستین حضور در خط مقدم
شیرازی در خصوص حضور خود در عملیات والفجر سه گفت: یکی از نخستین تجربههای من در مناطق عملیاتی، حضور در منطقه مهران و عملیات والفجر سه بود. در آنجا شرایط جنگی بسیار سخت بود و حملات هوایی دشمن، خطرهای زیادی برای نیروها ایجاد میکرد.
در جریان حمله هوایی، محل استقرار نیروها و چادرها در معرض خطر قرار گرفت و آتشسوزی نیز رخ داد. در چنین شرایطی، نیروها باید ضمن حفظ آمادگی، تجهیزات را جمعآوری و مهمات مورد نیاز خط مقدم را تأمین میکردند. پس از آن، در مأموریتهای مختلف برای رساندن مهمات به نیروهای مستقر در خطوط مقدم حضور داشتم.
عملیات والفجر چهار؛ مجروحیت در ارتفاعات کانیمانگا
این جانباز دوران دفاع مقدس درباره حضور در عملیات والفجر چهار بیان کرد: در ادامه مأموریتها، به منطقه مریوان و ارتفاعات کانیمانگا رفتیم. منطقه کوهستانی بود و جابهجایی نیروها و تجهیزات در آن دشواریهای زیادی داشت. در جریان عملیات، ترکش به دست راستم اصابت کرد و مجروح شدم.
به دلیل شرایط منطقه، انتقال مجروحان بهسادگی امکانپذیر نبود. برای تخلیه مجروحان از امکانات موجود استفاده میشد و در آن شرایط، مرا با قاطر از منطقه خارج کردند تا برای درمان به محل امنتری منتقل شوم.
عملیات خیبر؛ مأموریت دشوار انتقال مهمات
شیرازی با اشاره به حضورش در عملیات خیبر گفت: در اسفندماه سال ۱۳۶۲، مأموریت انتقال مهمات به جزیره مجنون به ما واگذار شد. برای این کار، چهارده قایق حامل مهمات را به منطقه منتقل کردیم. شرایط جزیره و مسیرهای آبی، انجام این مأموریت را دشوار کرده بود و باید با دقت و سرعت مهمات را به نیروهای مستقر در منطقه میرساندیم.
در آن شرایط، هرکس تلاش میکرد به اندازه توان خود باری از دوش دیگران بردارد. مهمات باید به خط مقدم میرسید و تأخیر در انتقال آنها میتوانست کار نیروها را دشوار کند. به همین دلیل، با وجود خطرها و سختیهای مسیر، مأموریت را ادامه دادیم.
اورکت برای اسیر عراقی
شیرازی درباره خاطرهای از برخورد با یکی از اسرای عراقی در جریان عملیات خیبر گفت: در منطقه با اسیری عراقی روبهرو شدیم که از شدت سرما وضعیت مناسبی نداشت. با اینکه خودمان هم در شرایط سختی بودیم و امکانات محدودی داشتیم، اورکت خودم را به او دادم تا از سرما در امان بماند.
در آن روزها، شرایط جنگ سخت بود، اما رزمندگان تلاش میکردند در کنار انجام وظیفه، اصول انسانی را نیز رعایت کنند. دشمنی در میدان نبرد نباید باعث میشد انسانیت را فراموش کنیم.
واژگونی خودرو در مسیر خط مقدم
این رزمنده قمی در تشریح یکی دیگر از خاطرات خود از عملیات خیبر گفت: در جریان انتقال مهمات به خط مقدم، خودرویی که در آن حضور داشتیم، در مسیر حرکت واژگون شد و به داخل کانال افتاد. مسیر دشوار و شرایط منطقه باعث شده بود جابهجایی تجهیزات با خطرهای زیادی همراه باشد.
پس از این اتفاق، کار انتقال مهمات متوقف نشد. در شرایطی که رساندن مهمات به نیروها ضرورت داشت، بخشی از مهمات را بهصورت دستی جابهجا کردیم تا به مقصد برسد. در آن روزها، رزمندگان با هر وسیلهای که در اختیار داشتند، تلاش میکردند مأموریت خود را انجام دهند.
هفتم اسفند ۱۳۶۲؛ روز مجروحیت شدید
این جانباز دوران دفاع مقدس درباره روز مجروحیت شدیدش در جزیره مجنون اظهار کرد: هفتم اسفندماه سال ۱۳۶۲، در جریان عملیات خیبر، روزی بود که بهشدت مجروح شدم. در آن منطقه، خمپارهای در نزدیکی ما اصابت کرد و بر اثر انفجار و ترکشهای ناشی از آن، جراحات متعددی برداشتم.
با وجود جراحتها، تلاش میکردم خودم را از منطقه خطر دور کنم. وضعیت جسمیام هر لحظه دشوارتر میشد و خون زیادی از دست داده بودم. در همان شرایط، گلولهای نیز به پهلو و پشت سمت چپ بدنم اصابت کرد و توان حرکتیام بهشدت کاهش یافت.
تشنگی، خونریزی و انتقال به اورژانس
شیرازی با اشاره به لحظات دشوار پس از مجروحیت گفت: پس از اصابت ترکش و گلوله، وضعیت جسمیام بسیار وخیم بود. خونریزی داشتم و بهشدت تشنه شده بودم. در آن شرایط، مقداری آب از یک تانکر نوشیدم، اما یکی از رزمندگان هشدار داد که با توجه به جراحات و وضعیت جسمیام، نباید بیش از آن آب بنوشم.
پس از آن، مرا با خودرو به محل تخلیه مجروحان منتقل کردند و سپس با بالگرد برای درمان به بیمارستان رساندند. جراحات شکمی و شکستگی پا، وضعیت درمانم را دشوار کرده بود و به جراحی نیاز داشتم. مدتی بعد، در بیمارستان پورسینای رشت به هوش آمدم و متوجه شدم از منطقه عملیاتی دور شدهام.
سه ماه بستری در بیمارستان و بازگشت به خدمت
شیرازی در خصوص دوران درمان خود بیان کرد: به دلیل شدت جراحات، مدتی طولانی در بیمارستان بستری بودم. درمان و جراحیها زمان برد و دوران نقاهت سختی را پشت سر گذاشتم. تا پانزدهم خردادماه سال ۱۳۶۳ در بیمارستان بستری بودم و پس از آن، روند بهبودی را ادامه دادم.
با وجود عوارض مجروحیت، خیلی زود به فکر بازگشت به خدمت افتادم. احساس میکردم هنوز مسئولیتی بر عهده دارم و باید در کنار دیگر نیروها باشم. به همین دلیل، پس از بهبود نسبی، دوباره فعالیت خود را ادامه دادم.
حضور در عملیاتهای مختلف و مجروحیت شیمیایی
این رزمنده قمی درباره ادامه حضور خود در جبهههای جنگ گفت: پس از بازگشت به خدمت، در عملیاتهای مختلفی حضور پیدا کردم. از جمله این عملیاتها میتوان به والفجر سه، والفجر چهار، خیبر، والفجر هشت، کربلای چهار، کربلای پنج، کربلای هشت و والفجر ده اشاره کرد. هرکدام از این عملیاتها شرایط و دشواریهای خاص خود را داشت و رزمندگان با وجود خطرها، برای انجام مأموریت تلاش میکردند.
شیرازی با اشاره به مجروحیت شیمیایی خود در عملیات والفجر ده افزود: در اسفندماه سال ۱۳۶۶ و در جریان عملیات والفجر ده، در معرض عوامل شیمیایی قرار گرفتم و دچار مجروحیت شیمیایی شدم. آثار این مجروحیت نیز مانند جراحات قبلی، بخشی از عوارضی بود که در سالهای بعد با آن زندگی کردم.
ادامه خدمت در سپاه تا بازنشستگی
شیرازی درباره سالهای پس از جنگ گفت: بعد از پایان جنگ نیز به خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه دادم. مدتی در سرپلذهاب و مهاباد مشغول خدمت بودم و در کنار مسئولیتهای کاری، تحصیلاتم را نیز ادامه دادم و موفق به دریافت مدرک کاردانی شدم.
سالها در مجموعه سپاه خدمت کردم تا اینکه در سیام دیماه سال ۱۳۸۹ بازنشسته شدم. بازنشستگی برای من به معنای پایان مسئولیت نبود؛ تلاش کردم در حد توان، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی خود را ادامه بدهم و تجربههایی را که در دوران انقلاب و دفاع مقدس به دست آورده بودم، در اختیار دیگران قرار دهم.
روایتگری برای انتقال خاطرات دفاع مقدس به نسل جوان
شیرازی با اشاره به فعالیتهای خود در حوزه روایتگری دفاع مقدس اظهار کرد: پس از پایان خدمت، در برنامههای مختلف فرهنگی حضور پیدا کردم و به روایت خاطرات انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس پرداختم. در کاروانهای راهیان نور، دانشگاهها، مدارس، ادارات و مساجد، فرصتهایی فراهم شد تا درباره آن روزها و تجربههای رزمندگان صحبت کنم.
باور دارم که خاطرات دوران انقلاب و دفاع مقدس باید به نسل جوان منتقل شود. جوانان امروز باید بدانند امنیت و آرامشی که از آن برخوردارند، با چه تلاشها و فداکاریهایی به دست آمده است. روایت این خاطرات تنها بازگویی گذشته نیست، بلکه میتواند برای نسل امروز درسآموز باشد و آنها را با مسئولیتپذیری، ایثار و فداکاری آشنا کند.
ده سال خدمت افتخاری در حرم حضرت معصومه(س)
این جانباز دوران دفاع مقدس در خصوص فعالیتهای داوطلبانه خود پس از بازنشستگی گفت: در کنار روایتگری و فعالیتهای فرهنگی، حدود ده سال نیز بهصورت افتخاری در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) خدمت کردم. خدمت در این مکان مقدس برایم تجربهای ارزشمند بود و فرصتی فراهم کرد تا در حد توان، خدمتی به زائران و مجاوران داشته باشم.
همچنین حدود ده سال در زمینه خدمات تلفنی تاکسی فعالیت کردم و بیش از بیست سال نیز بهعنوان عضو افتخاری در جمع معتمدان بنیاد شهید و امور ایثارگران قم حضور داشتم. تلاش من این بوده که پس از دوران جنگ نیز ارتباطم با مردم و جامعه ایثارگری حفظ شود و بتوانم در حد توان، نقش مفیدی داشته باشم.
کوهنوردی؛ تلاشی برای عبور از محدودیتهای جانبازی
شیرازی درباره علاقهاش به ورزش کوهنوردی گفت: از سال ۱۳۸۵ به کوهنوردی علاقهمند شدم و بهتدریج این ورزش را بهصورت جدی دنبال کردم. با توجه به جراحات و عوارض ناشی از مجروحیت، کوهنوردی برایم آسان نبود، اما تصمیم گرفتم با رعایت شرایط جسمی و تواناییهایم، این مسیر را ادامه بدهم.
تاکنون دو بار قله دماوند را فتح کردهام و به قلههای سبلان، سهند، الوند و برفانبار نیز صعود داشتهام. برای من، کوهنوردی تنها یک ورزش نیست؛ فرصتی است برای حفظ روحیه، تقویت اراده و نشان دادن این موضوع که مجروحیت و محدودیتهای جسمی نباید انسان را از تلاش و حرکت بازدارد.
خانواده؛ همراه روزهای خدمت و جانبازی
شیرازی درباره خانواده خود گفت: در طول سالهای زندگی و خدمت، خانوادهام همراه و پشتیبان من بودهاند. همسرم تحصیلات کارشناسی ارشد دارد و پس از سالها خدمت در آموزشوپرورش بازنشسته شده است. همراهی خانواده در دوران مجروحیت و سالهای پس از جنگ، نقش مهمی در ادامه مسیر زندگیام داشته است.
سه پسر دارم. علیرضا، متولد سال ۱۳۶۴، در شرکت نفت مشغول به کار است و دو فرزند دارد. محمدرضا، متولد سال ۱۳۷۱، دانشجوی دکتری رشته شیمی است و در زمینه قرائت قرآن نیز فعالیت میکند. محمدمهدی نیز در سال ۱۴۰۵ مدرک دیپلم خود را دریافت کرد. خانواده برای من سرمایه ارزشمندی است و خوشحالم که در کنار مسئولیتهای کاری و اجتماعی، توانستهام زندگی خانوادگیام را نیز ادامه بدهم.
ادامه مسیر با وجود عوارض مجروحیت
شیرازی در پایان با اشاره به سالهای زندگی پس از جنگ خاطرنشان کرد: مجروحیت، بخشی از زندگی من شده و عوارض آن همچنان وجود دارد، اما تلاش کردهام اجازه ندهم این شرایط مانع فعالیتهایم شود. بعد از دوران دفاع مقدس، مسیر خدمت در حوزههای فرهنگی، اجتماعی و ورزشی را ادامه دادم و کوشیدم تجربههای آن سالها را به نسل جوان منتقل کنم.
آنچه از دوران انقلاب و دفاع مقدس به یادگار مانده، خاطراتی از ایثار، همدلی و مسئولیتپذیری است. امیدوارم بتوانیم این ارزشها را حفظ کنیم و به نسلهای بعد بسپاریم تا بدانند برای حفظ استقلال، امنیت و سربلندی کشور، چه انسانهایی از جان و سلامتی خود گذشتند.