نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

من می مانم و تا لحظه آخر می جنگم!

من می مانم و تا لحظه آخر می جنگم!

او آنقدر جوانمرد و شجاع بود که وقتی تیپ زرهی(پیاده نظام) بعضی های پیشروی کرده بودند و همه خود را به عقب کشاندند اما دوست همرزم او با صداقت کامل گفت: من خود به چشمانم دیدم که خسرو ماند و بر ماندنش در دیده بان پای فشاری کرد که من می مانم و تا لحظه آخر می جنگم.
خواب شیرین شهادت!

خواب شیرین شهادت!

یک روز قبل از اینکه خبر شهادتش را بیاورند. مادر در خواب دیدند که فردی دو تا که سرشان بریده شده بود و خون ازشان بیرون می آمد، می برد صبح که از خواب بیدار شدم دیدم که دو تا سرباز دنبال آدرس می کردند، رفتم جلو و به آنها گفتم، دنبال گنج خانلو می گردید.
نامه ای از دو کوهه!

نامه ای از دو کوهه!

پدر جان ما روز جمعه بیست و هفتم فروردین 1361، از پایگاه دو کوهه دزفول عازم دارخوین شدیم و غروب همانروز به دارخوین رسیدیم ، در حوالی دارخوین (تقریبا هفت کیلومتری آن) محلی است بنام شهرک انرژی که ما فعلا در اینجا مستقر هستیم و در حال آموزش دیدن برای عملیات آینده می باشیم .
وصیت نامه حماسی که در شبهای قدر کربلای 5 قرائت شد

وصیت نامه حماسی که در شبهای قدر کربلای 5 قرائت شد

رضا از نیروی خبره سپاه مالک اشتر بود. شب عملیات کربلای 5 حال غریبی داشت . وصیت نامه اش را آماده کرده بود . پشت فرمان بولدوزر بود و گریه می کرد. بند بند وصیت نامه اش را حفظ بود. بلند بلند می خواند و زیر گلوله بی امان دشمن کار می کرد...
روایتی همسرانه از عشق یک شهید به زندگی

روایتی همسرانه از عشق یک شهید به زندگی

شب اول ازدواج ايشان در بدو ورود پاهای مرا شست و به چهار طرف خانه ريخت و گفتند كه بركت خانه را اين آب زياد می كند و بعد نماز شكرانه به جا آوردند. ايشان خيلی كم حرف می زدند بيشتر كتابهای عقيدتی می خواندند يا خطاطی می كردند.
نامه شهید کربلای پنج «حسین اکبری»

نامه شهید کربلای پنج «حسین اکبری»

شهید «حسین اکبری» در نامه خود نوشته است؛ من فقط از طرف دوری ديدار تو مي باشد مادر جان از اين جا به تهران يك نامه نوشتم و جواب آن آمد از قول من به مادر عزيزم عرض سلام مخصوص دارم.