گفتگو با همسر شهید مدافع حرم «مصطفی قاسمپور»؛
پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۳:۰۱
نوید شاهد _ «به من می گفت نگران نباش، ما برای جنگ نمی رویم برای زیارت می رویم. من هم به ایشان می گفتم پس اگر اینطور است، ما را هم با خودت ببر. ایشان می گفتند: اول باید من خودم بروم و اگر شرایط مساعد بود دفعات بعدی باهم می رویم.» آنچه می‌خوانید بخشی از گفتگوی نوید شاهد آذربایجان غربی، با همسر شهید مدافع حرم "مصطفی قاسمپور" است که تقدیم حضورتان می‌شود.

زیارتش، زیارتی ابدی شد

نوید شاهد آذربایجان غربی؛ راضیه جباری همسر «شهید مدافع حرم مصطفی قاسمپور» است.  روز گرامیداشت مدافعین حرم بهانه ای شد تا خبرنگار نوید شاهد آذربایجان غربی با همسر این شهید گرانقدر، گفتگویی ویژه داشته باشد.

نوید شاهد: لطفا ابتدا خودتان را معرفی کرده و برایمان کمی از خصوصیات اخلاقی شهید قاسمپور بگویید.

جباری: راضیه جباری همسر شهید مدافع حرم شهید مصطفی قاسمپور هستم. شهید قاسمپور در یکم آذرماه 67 متولد شد و در تاریخ سیزدهم بهمن 94 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

یکی از بارزترین خصوصیات اخلاقی شهید، خوش اخلاق و صبور بودن ایشان بود و اینکه در هیچ کاری عجله نمی کرد و هر کاری را با حوصله به سرانجام می رساند. شخصی بسیار مهربان و فکر و ذکرش کمک به نیازمندان بود. در هر کار خیری در فامیل پیشقدم می شد و از هیچ کاری برای رفع مشکلات مردم، دریغ نمی کرد .

زیارتش، زیارتی ابدی شد

 نوید شاهد: سبک زندگی شما برای تربیت فرزندتان چگونه بوده است؟و چه نکاتی را رعایت می کردید؟

جباری: حاصل ازدواج من و همسرم دخترمان به اسم یسنا است. زمانی که مصطفی شهید شد، یسنا حدود سه سال داشت. سبک زندگی ما به گونه ای بود کاملا بر طبق فرهنگ و راه و روش ایثار و شهادت. مقام معظم رهبری هرچه در مورد سبک زندگی و خانواده سخن گفته اند ما نیز به فرمایشات مقام عظمی ولایت جامه عمل پوشاندیم. من همیشه به دخترم در مورد مسائل شرعی، آموزش های لازم را می دهم برای اینکه در آینده نیز راه و رسم اسلامی و ایرانی و پشتیبانی از ولایت فقیه، اولویتی برای ادامه زندگیش باشد.

نوید شاهد: چرا شهید در سوریه جهاد کرد و در آن میدان حاضر شد؟

جباری: سال 91 بود زمانی که جنگ شروع شد، شهید در هر صحبتی بحث را می برد به سمت دفاع از حرم حضرت زینب و یاد همرزمانش را زنده می کرد و می گفت خوشا به حال دوستانم که چه سعادتی نصیبشان شده است که برای دفاع از حرم و دفاع از مردم سوریه در حال جنگ با دشمنان اسلام هستند. ایشان با این حرف هایشان فقط می خواست بطور نامحسوسی من را راضی برای رفتن بکند.

نوید شاهد: زمانی که گفت می خواهد به جبهه اعزام شود، عکس العمل شما چه بود؟

جباری : من خودم از ته دل راضی به رفتنشان نبودم چون دخترمان کوچک بود و من به این فکر بودم که اگر مصطفی شهید بشود من چگونه می توانم به تنهایی در کنار دخترمان باشم. در این مورد بارها مخالفت کرده بودم. حتی کار به جایی رسیده بود که شهید برای رفتن به من می گفت که نگران نباش ما برای جنگ نمی رویم برای زیارت می رویم. من هم به ایشان می گفتم پس اگر اینطور است ما را هم با خودت ببر. ایشان می گفت اول من خودم باید بروم و اگر شرایط مساعد بود دفعات بعدی باهم می رویم.

من بعد از مخالفت های فراوان یک شب که در خواب بودم خودم را در صحرایی دیدم که بلاتکلیف در آنجا به این طرف و آن طرف می دوم. بعد از آنکه از خواب بیدار شدم با خود گفتم که مبادا این نارضایتی من در عالم محشر گریبان گیر من شود؟! با خود گفتم که اگر همسران ما برای مقابله با داعش نروند پس چه کسانی باید با اینان مقابله کنند و در این راستا هم مقام معظم رهبری فرموده بود که اگر داعش را در سوریه خفه نکنیم، در اهواز و خرمشهر باید با آنان مقابله کنیم، همان جا بود که با رفتنشان موافقت کردم .

زیارتش، زیارتی ابدی شد

نوید شاهد: از آخرین تماس تلفنی که با همسرتان داشتید برایمان بگویید؟

جباری : دقیقا یک روز قبل از شهادتشان با منزل تماس گرفت و جویای حال من و یسنا شد و همان لحظه یسنا تلفن را برداشت و گفت: بابا برایم از آنجا لباس بیاور. یکی از همرزمان شهید که بعدا این قضیه را برایمان تعریف کرد گفت: صبح روز عملیات، زمانی که برای سرکشی به منطقه نوبل الزهرا رفته بودیم مصطفی لباس هایی که برای یسنا خریده بود را هم با خود به همراه آورد و در آن منطقه به کودکی که لباسی نداشت لباس های دخترش را هدیه داد و حتی بعضی از آنان را خودش بر تنشان کرد. نمی دانستیم در سرش چه می گذرد.

نوید شاهد: چگونه از شهادت شهید مطلع شدید؟ عکس العملتان چه بود؟

جباری : هفدهم بهمن ماه بود زمانی بود که پدر و مادر مصطفی، 4 روز بود که از کربلا رسیده بودند. در این چند روز حتی خبری هم از همسرم نبود نگرانش بودیم و من این را احساس می کردم که حتما یک اتفاقی برایش افتاده است و الا حتما به ما خبری می داد.

همان روز بود که چند نفر از همکاران همسرم با لباس نظامی به منزل ما آمدند و گفتند که برای دیدار حاج آقا و حاج خانم آمده ایم. بعد از دیدار وقتی می خواستند از منزل خارج بشوند، به ما گفتند که فردا مصطفی و همرزمانشان به ارومیه برمی گردند ولی زخمی شده اند و حالشان مساعد نیست.

من تا این خبر را شنیدم یقین پیدا کردم که به شهادت رسیده است، ولی با این حال به خودم می گفتم که نه اشتباه فکر می کنم اینگونه نمی شود. فردای آن روز که ما برای پیشواز به فرودگاه رفتیم با خیلی از مردم مواجه شدیم. باز هم شک نکردیم ولی وقتی هواپیما نشست و درهای هواپیما باز شد، من تابوت ها را دیدم همان لحظه متوجه شدم که مصطفی من هم پر کشیده و رفته است.

نوید شاهد: الان که همسرتان به شهادت رسیده است زندگی را چگونه به تنهایی اداره می کنید؟ آیا کسی هم در این راه شمارا یاری می کند؟

جباری: بله خیلی سخت است. من و همسرم کلا چهار سال کنار هم زندگی کردیم و من در این مدت، اصلا متوجه بزرگ شدن دخترمان نمی شدم چون شهید به قدری در هر کاری من را کمک می کرد و دیگر هیچ کمبودی احساس نمی کردم. زمانی که مصطفی به شهادت رسید اولین فکر من بزرگ کردن یسنا بود که چگونه می توانم به تنهایی دخترمان را بزرگ کنم. درسته در این امر برادر و پدرم همیشه کمکم می کنند ولی هیچگاه جای خود مصطفی را نمی توانند برایم پر کنند.

نوید شاهد: چه زمان هایی بیشتر دلتنگ شهید می شوید؟ در آن موقع چگونه خود را آرام می کنید؟

جباری : به دلیل اینکه خبر شهادت مصطفی را بعدازظهر به ما دادند، من همیشه حوالی بعد از ظهر که می شود احساس ترس و دلهره دارم که مبادا باز هم خبر بدی در انتظار ماست. در اینگونه موارد برای آرام کردن دلم قرآن و فاتحه می خوانم. اگر هم دلم خیلی گرفته باشد همراه دخترم به مزار همسرم می رویم و با ایشان چند ساعتی خلوت می کنیم.

نوید شاهد: اگر خاطره ای از زندگی مشترک دارید برایمان تعریف کنید.

جباری : بهترین خاطره ای که از همسرم در آن دوران چهار ساله زندگی مشترکمان دارم سفرمان به مشهد مقدس بود. من اولین بارم بود که به پابوس آقا علی ابن موسی الرضا می رفتم و همسرم بار دومش بود. زمانی که باهم وارد حرم شدیم به من گفتند کسانی که برای بار اول به اینجا می آیند هرچه از آقا طلب کنند به آن می رسند.

در همانجا به من گفت که برای من هم طلب مغفرت کن. باهم درصحن های حرم قدم می زدیم که به کبوتر های حرم رسیدیم، وقتی داشت به کبوترها دانه می داد فقط از پر کشیدن پرنده ها و اوج گرفتن و رفتنشان به سمت خدا صحبت می کرد. من هم نمی دانستم که از همان جا در دلش شوق شهادت دارد.

نوید شاهد: در مورد نقش همسران شهدای مدافع حرم بگویید که در این جامعه چه نقشی دارند.

جباری: همسران شهدای مدافع حرم این را ثابت کرده اند که با وجود سن کمشان با ایستادگی و صبوری و رفتاری زینب گونه توانسته اند همچون کوهی پشتوانه فرزندانشان باشند و در نبود همسرانشان، اساس و چهارچوب خانه را حفظ نمایند. این بهترین الگو برای دختران و مادران جامعه است که در زندگیشان حضرت زینب (س) را الگوی خود قرار دهند و زندگی را بر پایه نظام اسلامی اداره کنند.

گفتگو از علیرضا کرملو

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده