مادر شهید تعریف میکند: روزی که شنیدم او را به گروگان گرفتهاند، بسیار ناراحت شدم و قلبم شکست؛ اما از اینکه برای دفاع از ناموس، مال و جان مردم مبارزه کرده بود، بسیار خرسند و سربلندم.
نامه شهید گرانقدر «عباس جلالی بهمنی» برای علاقهمندان منتشر میشود. این شهید والامقام در نامهای خطاب به عمویش مینویسند: عمو جان، از خداوند متعال میخواهم که حالتان انشاءالله خوب باشد. انشاءالله به همین زودی حمله شروع میشود و پیروزی با ما خواهد بود. به امید خداوند بزرگ، آرزو دارم هرچه زودتر دیدارها تازه گردد.
شهید «فرزاد مسافری» در وصیتنامهاش مینویسد: من در راه خدمت به اسلام، قرآن و کشورم به جبهه میروم و از برادرانم میخواهم که سنگر مدرسه را رها نکنند، چون مدرسه هم یک جبهه است.
شهید پاسدار «فرزاد مسافری» از جوانان مؤمن و انقلابی بندرعباس بود که از نوجوانی با حضور در مسجد و پایگاه مقاومت، مسیر ایمان، خدمت و جهاد را برگزید. او که دل در گرو عشق به خدا و مکتب حسینی داشت، پس از اصرار فراوان برای حضور در جبهه، سرانجام در تیرماه ۱۳۶۲ راهی جبهههای نبرد شد و تنها چند هفته بعد، در هفدهم مرداد، در راه خدا به شهادت رسید و به آرزوی دیرینهاش دست یافت.
جانباز سرافراز «علی زارعی سبهتی» درباره چگونگی حضورش در جبهه چنین روایت میکند: سال ۱۳۶۴ به خدمت سربازی اعزام شدم. دو سال دوران سربازی را گذراندم و پس از آن نیز شش ماه به صورت اضافه در منطقه حضور داشتم. در همین دوره، به اسارت نیروهای دشمن درآمدم. در منطقه زبیدات مستقر بودیم که دستور عقبنشینی صادر شد. هنگامی که عقبنشینی کردیم، متوجه شدم دشمن چند گردان را محاصره و اسیر کرده است و بسیاری از نیروها نیز مجروح شده بودند.
شهید محمد صادقی، مردی از تبار سادگی و ایثار، زندگی خود را در میان محرومیتهای روستای کهنان رودان آغاز کرد و با تلاش و همت فراوان به خدمت مردم و دفاع از امنیت منطقه پرداخت. او با همکاری نیروهای سپاه در شناسایی عوامل ناامنی نقش مؤثری داشت و سرانجام در مسیر پاسداری از ارزشها و آرامش مردم، به فیض شهادت نائل آمد.
شهید «محمد صادقی» در وصیتنامهاش مینویسد: از خواهران و برادرانم میخواهم که وحدت و همبستگی خود را حفظ کنند، همواره گوش به فرمان امام باشند و مو به مو دستورات ایشان را اجرا کنند. همچنین از همسر و دخترانم میخواهم که با حفظ حجاب و رعایت تقوا، اسلام عزیز را یاری کنند.