خواب شهادت پسرم را دیده بودم
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

خواب شهادت پسرم را دیده بودم

مادر شهید «علی محمد صفایی‌پور» در بیان خاطرات فرزندش می‌گوید: روزی که پسرم به شهادت رسید من خواب بودم و در خواب دیدم که تانک عراقی به من حمله کرده، هراسان از خواب پریدم و احساس کردم اتفاقی برای فرزندم افتاده است. بعد از چند روز خبر شهادتش را برای ما آوردند.
دلش طاقت نیاورد و به جبهه رفت
خاطرات شفاهی والدین شهدا

دلش طاقت نیاورد و به جبهه رفت

مادر شهید «حسن فرهادی افشار» می‌گوید: «چند روزی را مرخصی گرفته بود، رو به من کرد و گفت؛ مادر، ده روز دیگه خدمتم تمام می‌شود و بعد از آن با هم به کرمان می‌رویم. گفت بعد خدمت به جبهه نمی‌روم ولی رفت و شهید شد.»
مادر شهید اصغر موفق: خبر شهادت فرزندم را با هدیه کردن قرآن آوردند
خاطرات شفاهی والدین شهدا،

مادر شهید اصغر موفق: خبر شهادت فرزندم را با هدیه کردن قرآن آوردند

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با مادر بزرگوار شهید «اصغر موفق» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
دوست داشت دختری به نام زینب داشته باشد
خاطرات شفاهی همسران شهدا؛

دوست داشت دختری به نام زینب داشته باشد

همسر شهید «ولی اله عبدالهی» میگوید: همسرم خیلی اولاد دوست بود. همیشه میگفت؛ کاش دختری داشته باشم که نامش را زینب بگذارم چون زینب مادر، دختر و خواهر شهید است.
فرزندم در گهواره نذر انقلاب شد
خاطرات شفاهی والدین شهدا

فرزندم در گهواره نذر انقلاب شد

پدر شهید جواد جلیلی تعریف می‌کند: از امام خمینی (ره) پرسیدند با کدام لشکر میخواهی با شاه بجنگی امام فرمودند: لشکر من در گهواره است؛ فرزندم از همان کودکان در گهواره بود که نذر انقلاب شده بود.
رسیدن به مقام شهادت نتیجه تربیت صحیح والدین

رسیدن به مقام شهادت نتیجه تربیت صحیح والدین

مادر شهید "ابوالفضل ایبک آبادی" در خاطراتی از فرزندش گفت: «خدا را شکر که با این همه سختی که کشیدم، فرزندانم خوب تربیت شدند. ابوالفضل کودک بود که نماز شب میخواند و تمام فرائض دینی خود را به جا می آورد.»
دفاع از دین و ناموس، کاظم را به جبهه کشاند

دفاع از دین و ناموس، کاظم را به جبهه کشاند

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با والدین بزرگوار شهید «کاظم سلطانبی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
امام حسین (ع) حکم شهادت را در دلش انداخته بود
خاطرات شفاهی والدین شهدا

امام حسین (ع) حکم شهادت را در دلش انداخته بود

مادر شهید «محمد ملایی سیرویی» می‌گوید: «شهید به صورت داوطلب به جبهه رفت. زمانی که می‌خواست به جبهه برود به او گفتم؛ پسرم هنوز زمان جبهه رفتنت نرسیده ولی او گفت؛ مادر من شهادت را می‌خواهم و خواسته‌ام این است که داوطلب به جبهه بروم. حکم امام حسین(ع) در دلم نشسته است که به جبهه بروم.»
مادر رُخصت می‌دهی به خط مقدم بروم؟
خاطرات شفاهی مادر شهید؛

مادر رُخصت می‌دهی به خط مقدم بروم؟

رابعه دربندی مادر شهید رمضان ساجدی از خوش رفتار و حسن خلق فرزندش گفت: «رمضان بسیار خوش خلق بود. وقتی رفت سربازی فرمانده‌اش با من صحبت کرد و اجازه از من گرفت که پسرم را به خط مقدم میخواهد ببرد و رمضان اجازه شهادت را از من گرفت و رفت.»
جهاد همسرم در جبهه و جهاد من تربیت صحیح فرزند بود
خاطرات شفاهی همسر شهید؛

جهاد همسرم در جبهه و جهاد من تربیت صحیح فرزند بود

همسر شهید "غلامحسین احمدی " در خاطراتی از نحوه آشنایی و ازدواج خود با شهید احمدی برایمان گفت و اینکه همسرش بعد از ازدواج راهی جبهه شد. همسر شهید با تربیت صحیح فرزند خود را به مدارج بالای علمی رسانید تا همانند همسرش خدمت گذار به ایران و اسلام باشد.
روایت پدری دلسوخته از سر بریدن فرزند شهیدش

روایت پدری دلسوخته از سر بریدن فرزند شهیدش

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با پدر بزرگوار شهید «رضا حکیمی خلیل آباد» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
خدمت صادقانه از ویژگی‌های شخصیتی شهید دهقانی بود
خاطرات شفاهی والدین شهدا

خدمت صادقانه از ویژگی‌های شخصیتی شهید دهقانی بود

پدر شهید «محمد دهقانی سیاهکی» می‌گوید: «هم به نیروی انتظامی و هم به محیط زیست علاقه داشت ولی از آن جایی که بیشتر به طبیعت کشش داشت به محیط زیست رفت. خیلی به کارش اهمیت می‌داد، همه می‌دانند که شهید خدمت صادقانه می‌کرد، حتی شخصی که شهید را به شهادت رساند از کارش پشیمان بود و می‌گفت شهید خیلی مهربان بود و...»
مادر شهید شفیعی: خدا فرزندم را دوست داشت و پیش خودش برد
خاطره نگاری والدین شهدا

مادر شهید شفیعی: خدا فرزندم را دوست داشت و پیش خودش برد

«آسمان، آبی‌تر» مجموعه کلیپ‌های مصاحبه با والدین شهدا، آزادگان و جانبازان دفاع مقدس استان یزد است. این برنامه در استودیو بنیاد شهید و امور ایثارگران با همکاری صدا و سیمای مرکز استان ضبط و پس از تدوین از شبکه استانی یزد پخش می‌شود. این قسمت از «آسمان، آبی‌تر» با مادر سرافراز شهید «اکبر شفیعی» به مصاحبه پرداخته است. نوید شاهد شما را به دیدن این مصاحبه دعوت می‌کند.
تشییع باشکوه به خاطر اخلاق نیکو
خاطرات شفاهی والدین شهدا

تشییع باشکوه به خاطر اخلاق نیکو

پدر بزرگوار شهید می‌گوید: شهید آنقدر مردمدار و خوش اخلاق بود که تمامی اهالی محل، از کوچک تا بزرگ برای تشییع‌اش آمدند.
پسرم از کوچکترین کمکی دریغ نداشت
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

پسرم از کوچکترین کمکی دریغ نداشت

پدر بزرگوار شهید محمد خوئی می‌گوید: اگر شهید در خیابان احساس می کرد کسی به کمک نیاز دارد حتی شده در حد جابجایی وسایل کمک می کرد.
مرتضی دوست داشت شهید شود

مرتضی دوست داشت شهید شود

ارکناز عبدی مادر شهید «مرتضی نوروزی» می‌گوید: «مرتضی به حدی زرنگ و باهوش بود که در جبهه به او سمت تکاور را دادند و تا زمان شهادتش همانجا مشغول خدمت شد. همیشه در کلامش شهادت بود. زمانی که به مرخصی می‌آمد، به من می‌گفت: شهید می‌شوم.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد می‌بینید.
جنگ را چه کسی شروع کرد ما یا شما!
خاطره‌نگاری آزادگان

جنگ را چه کسی شروع کرد ما یا شما!

عزیز لطفعلی باییس، آزاده خوزستانی در بیان خاطرات خود به مناسبت روز گرامیداشت بازگشت آزادگان به میهن اسلامی گفت: روزی که ما را به اردوگاه آوردند سرهنگ عراقی ما را جمع کرد و گفت: از شما سوالی دارم راستش را به من بگویید و نگران نباشید شما به شرفم، به ناموسم، به قرآن‌ و به صدام در امان هستید سه بار سوالش را پرسید و هر سه بار قسم خورد و بچه‌ها سکوت کردند، بعد از بار سوم یکی از بچه‌های تهران سید حسین رضایی بلند شد و گفت در امانم و او گفت بله و سید حسین ادامه داد شما ما را در خاک خودمان اسير کردید، شما قطعنامه الجزایر را پاره کردید و ما دیگر هیچ وقت او را ندیدیم.
بعد از شهادت پسرم دیگر زندگی نکردم
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

بعد از شهادت پسرم دیگر زندگی نکردم

مادر شهید «صیدکریم شکری» می‌گوید: وقتی پسرم در دانشگاه تربیت معلم قبول شد، خیالم راحت بود که دیگر به جبهه نمی‌رود اما او همیشه برای جبهه رفتن مشتاق بود و بی‌اطلاع من به جبهه می‌رفت. وقتی خبر شهادتش را آوردند شوکه شدم و تا 7 سال بعد از شهادتش نتوانستم زندگی کنم و دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رفت.
پاسداری که در اثر شکنجه‌های اشرار به شهادت رسید
خاطرات شفاهی والدین شهدا

پاسداری که در اثر شکنجه‌های اشرار به شهادت رسید

مادر شهید «عبدالحسین امیری» می‌گوید: «شهید اخلاق خیلی خوبی داشت، همیشه نمازش را می‌خواند و روضه‌خوان مجلس سیدالشهدا (ع) بود. در روستای سردشت با اشرار مبارزه می‌کرد که در یکی از همین درگیری‌ها به مدت چهار ساعت توسط اشرار شکنجه می‌شود و...»
تهیه نفت برای افراد مُسن از خودمان واجب‌تر بود
خاطره‌نگاری جانباز سرافراز

تهیه نفت برای افراد مُسن از خودمان واجب‌تر بود

جانباز اسرافراز «حسن رئیسی» می‌گوید: اکثر اوقات در صف می‌ایستادیم و برای پیرزن و پیر مردانی که توانایی ایستادن در صف را نداشتند، نفت تهیه می‌کردیم. این موضوع در حالی بود که خودمان در خانه نفت نداشتیم تا گرم شویم. همه دوستان و نزدیکانم در ذهن خود تفکر کمک به هم نوع را داشتند. 
بعدی 7 8 9 10 قبلی