آقابزرگ آقاجان‌نژاد: مسئول انتظامات قرارگاه نصر بودم

آقابزرگ آقاجان‌نژاد: مسئول انتظامات قرارگاه نصر بودم

سندی دست‌نویس از شهریور ۱۳۶۱ که اخیراً در میان یادگاری‌های یک خانوادهٔ تهرانی پیدا شده، روایتگر دلتنگی‌های رزمنده‌ای به نام «آقابزرگ آقاجان‌نژاد» از جبهه‌های خونین‌شهر (خرمشهر) است. او در این نامه خطاب به پدر و مادرش، از اشتغال به عنوان مسئول انتظامات قرارگاه نصر، قول بازگشت تا ۳۰ روز دیگر و سلام به اعضای خانواده داده است. این نامه یادآور ایثار نسلی است که بدون مدیا و فضای مجازی، عشق و ارادت را با خطِّ قلم بر کاغذ می‌نوشتند.
وعده دیدار در «تهرانِ خوشگله»
نامه به یادگار مانده از شهید:

وعده دیدار در «تهرانِ خوشگله»

سیدجعفر در این نامه کوتاه، با همان لحنِ شوخ‌وشنگ و مهربانش، از جبهه برای خانواده‌اش می‌نویسد. نامه‌ای که با وجودِ سختیِ جنگ، پر از امید است و نویدِ بازگشتی شیرین را به «تهرانِ خوشگله» می‌دهد.
نوجوانی که راه جبهه را انتخاب کرد؛ روایت شهادت احمد اله‌وردی

نوجوانی که راه جبهه را انتخاب کرد؛ روایت شهادت احمد اله‌وردی

احمد اله‌وردی، متولد ۵ دی ۱۳۴۸، از نوجوانان مؤمن و فعال مسجدی تهران بود که با وجود سن کم، داوطلبانه راهی جبهه‌های دفاع مقدس شد و سرانجام در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۶۷ در منطقه غرب کشور به شهادت رسید.
«دلنوشته‌ای در شب تنهایی جبهه؛ محرمعلی آقاخانی از غربت کردستان برای برادرش نوشت»

«دلنوشته‌ای در شب تنهایی جبهه؛ محرمعلی آقاخانی از غربت کردستان برای برادرش نوشت»

در شامگاه سوم اردیبهشت ۱۳۶۳، هنگامی که سکوت شب‌های کردستان تنها مونس رزمندگان بود، محرمعلی آقاخانی قلم به دست گرفت و از دلتنگی‌ها، حال‌و‌هوای جبهه و مهر بی‌پایانش به خانواده نوشت؛ نامه‌ای صمیمانه خطاب به برادرش محمد که از دل غربت زاده شد و با امید دیدار پایان یافت.
نامه‌ای سرشار از مهر؛ دل‌نوشته شهید مهدی آزاد رنجبر از جبهه برای عموی عزیزش

نامه‌ای سرشار از مهر؛ دل‌نوشته شهید مهدی آزاد رنجبر از جبهه برای عموی عزیزش

شهید مهدی آزاد رنجبر در نامه‌ای صمیمی و پر از آرامش، از دل جبهه به عموی گرامی خود می‌نویسد و جویای حال خانواده می‌شود. او در میان سختی‌های جنگ، با لحنی سرشار از محبت، از سلامتی خود خبر می‌دهد و برای تک‌تک عزیزانش دعای خیر می‌فرستد؛ نامه‌ای که امروز گواه روح بزرگ و دلِ آرام یک رزمنده مؤمن است.

«دوری شما تنها دلتنگی من است؛ به‌زودی ما را به خط می‌برند»

شهید رضا آخوندی در نامه‌ای از پادگان ابوذر، ضمن دل‌نگرانی از دوری خانواده، از روحیه خوب خود در جبهه خبر می‌دهد و اعلام می‌کند که در تاریخ ۷ مهر ۱۳۶۱ برای آغاز عملیات به خط مقدم اعزام می‌شود. او در پایان، خانواده را به دعا برای امام و رزمندگان توصیه می‌کند.
«هر روزی که در آن نافرمانی خدا نشود، آن روز عید است»

«هر روزی که در آن نافرمانی خدا نشود، آن روز عید است»

شهید در نامه‌ای از جبهه، ضمن سلام به خانواده و دوستان، از سلامتی خود خبر می‌دهد و با یاد امام خمینی(ره) و رزمندگان اسلام، از خداوند پیروزی مجاهدان و توفیق شهادت در راه حق را مسئلت می‌کند.
«سنگر مدرسه را رها نکن؛ من هم سنگر جنگ را رها نمی‌کنم»

«سنگر مدرسه را رها نکن؛ من هم سنگر جنگ را رها نمی‌کنم»

شهید عباسعلی آتشگاهی در نامه‌ای صمیمانه از دل جبهه، دخترش را به حفظ سنگر درس و مدرسه فرا می‌خواند و آن را ادامه همان جهاد می‌داند که رزمندگان در خط مقدم انجام می‌دهند. این نامه، روایت پدری است که میان میدان جنگ و خانه، پیام ایمان، مسئولیت و امید را برای خانواده‌اش می‌فرستد.
«هر نسیمی که بوی وطن می‌آرد، دلم را مرهم می‌کند» – نوشته‌های گمشده یک نوجوان شهید

«هر نسیمی که بوی وطن می‌آرد، دلم را مرهم می‌کند» – نوشته‌های گمشده یک نوجوان شهید

در میان شعرها، نقاشی‌های حاشیه و نامه‌های ناتمامِ شهید مرتضی ابراهیمی، یک جمله بارها تکرار می‌شود: «دلم تنگ است، هر سازی می‌زنم بدآهنگ است». اینجا نه گزارش شهادت است، نه زندگینامه رسمی؛ فقط صدای دل یک بسیجی ۱۷ ساله پیش از عملیات کربلای پنج.

"ما در ره عشق نقص پیمان نکنیم"؛ وداع‌نامه دانش‌آموز رزمنده پیش از مفقودی در کربلای پنج

نامه آخر شهید مرتضی ابراهیمی به خانواده؛ پر از شوخی‌های نوجوانانه، توصیف برف‌های جبهه و اخبار قبولی در امتحانات، پیش از آنکه برای همیشه در عملیات کربلای پنج مفقود شود.
بعدی 1 2 3 4 5