نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی و اجتماعی
گزارش تصویری/ مراسم گرامیداشت سالروز ورود آزادگان «قرچک»
پنجمین همایش الماس های درخشان قرچک به همت بنیاد شهید و امورایثارگران شهرستان قرچک و با محوریت تجلیل از آزادگان و خبرنگاران با حضور مدیرکل بنیاد شهید و امورایثارگران شهرستان های استان تهران و شهردار و دیگر مسئولین برگزار گردید.
گزارش تصویری/ مراسم گرامیداشت سالروز ورود آزادگان «پردیس»
بیست و ششم مرداد 97 مصادف با سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی مراسمی جهت تجلیل و تقدیر از چهارده آزاده سرافراز شهرستان پردیس این مراسم باشکوه در نمازجمعه پس از خطبه های عبادی، سیاسی در مسجد الغدیر پردیس برگزار گردید.
یادواره شهدای «محله» در شهرستان «اسلامشهر» برگزار شد
یادواره شهدای محله با حضور,پیکر شهید گمنام در مسجد جامع امام حسین شهرستان اسلامشهر با سخنرانی حجت الاسلام سید حسین مومنی و مداحی کربلایی علی اصغر پیر احمدی در مسجد جامع امام حسین(ع) واقع در اسلاشمهر، خیابان تختی (قاسم آباد) برگزار گردید.
آرشیو

امدادهای الهی در «جبهه»

امدادهای الهی یکی پس از دیگری در این جبهه ها دیده می شوند گویی دیگر به اوج خود رسید رسیدن سرزمینها ، و این دلهای پاک آماده اند که انشاء الله هر چه زودتر انتظار به سر رسد و چشمها با دیدن آقا امام زمان (عج) روشن شود و با قیام ایشان و پشتیبانی سپاه صاحب الزمان ، فتح المبین ، و فتح ؟ین پیروزی مهم بیشتری داشته باشید تا در مقابل خدای متعال رو سفید باشید ،
دنبال «شفاعت» بروید!

دنبال «شفاعت» بروید!

به فكر شفاعت شهدا نباشيد، خودتان برويد و دنبالش باشيد. ای جوانان مبادا در رختخواب ذلت بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد و ای جوانان مبادا در غفلت بميريد كه علی (ع) در محراب شهادت شهيد شد. اما ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيری كنيد كه فردا در محضر خدا نمي توانيد جواب زينب (س) را كه داغ هفتاد و دو شهيد را داشت بدهيد.
بیداری از خواب غفلت با «خون شهدا»

بیداری از خواب غفلت با «خون شهدا»

سلام بر شهدا شهدایی که با خون خود ما را از خواب غفلت بیدار کردند و با خون خود این نهال انقلاب را آبیاری کردند و با خون پاکشان باعث شده اند که ما به اینجا بیائیم . سعی کنیم همیشه با وضو باشیم که عمر را زیاد می کند .

اسیر دشمنی شده بودیم با یک «زبان»

این اسارت، با خیلی از اسارت ها متفاوت بود. ما اسیر دشمنی نبودیم که روبرویش اسلحه کشیدیم؛ ما اسیر دشمنی شدیم که پرچم کشور خودمان را بر فراز تانک هایش نصب کرده بود. دشمنی که ما را خائن به کشور می خواند. ما بی ریا و صادقانه برای کشورمان جنگیدیم و اینک اسیر کسانی شده بودیم که ما را خیانت کار می پنداشتند. عجیب بود که ما با یک زبان با دشمن منافق حرف میزدیم اما چقد از هم دور بودیم.
روایتی از یک شهادت...

روایتی از یک شهادت...

من در زمان جنگ كه هنوز سينما ركس آبادان پس از آتش سوزی بقايايش مانده بود رفتم و ديدم و به بنگاهی كه پدرم آنجا بار بربده بود را رفتم ديدم و با افراد آن بنگاه صحبت كردم ، يكی از آن افرادی كه با پدرم بود تعريف می كند كه در آن قسمت باربری كه ميدان تره بار بود برق نبود و هوا هم گرم بود پدرت خوابيده بود بيدار كرديم و گفتيم سيد اينجا گرم است برويد سمينا ركس آبادان چهار كولره است و بهترين جا برای خوابيدن است سينما ركس بيشتر بخاطر چهار كولره بودنش معروف بود و خنک بود و وقتی پدر با دو تا از دوستانش دم در سينما می روند آن دو نفر می گويند ما برويم تاب بخوريم بعد می آئيم ،
عطر پیراهن یوسف

عطر پیراهن یوسف

خوب يادم هست كه يك عطر گل محمدی خوشبو داشت كه هنگام نماز از آن استفاده می كرد بويش به قدری زيبا بود كه وقتی آن بود به مشام می رسيد احساس می كنم در كنارم است . بله خاطره بنده همين است عطر پيراهن يوسف ايشان همانند رزمندگان ديگر خيلی عاشق اهل بيت عليه السلام و خصوصاْ امام حسين عليه السلام بودند .

به «حسین» شهرت داشت

به عنوان پاسدار وظيفه در سپاه در منطقة كردستان در شهر بوكان به خدمت مشغول شد، به طوري كه از همسنگران نامبرده نقل شده است شهيد اسدالله زند از بس از خود رشادت و شهامت و ازخود گذشتگي نشان داده و در تمام عمليات ها شركت مي كرده و در آنجا به نام حسين معروف شده و او را به اين نام مي شناختند.
مروری بر زندگی شهید «وهاب نیک پور» در سالروز شهادتش

مروری بر زندگی شهید «وهاب نیک پور» در سالروز شهادتش

شهید وهاب نیک پور/ در سال 1321 در روستای محمودآباد از توابع استان اردبیل در خانواده ای مذهبی و دینی چشم به عرصه وجود نهاد و در هفده سالگی از نعمت وجود پدرم محروم گشت و مادری مهربان بار سنگین مسئولیت وی را به دوش کشید.در بیست و پنج سالگی به امر مقدس ازدواج نائل شد و در سال 1354 به جرم پخش و توزیع بیانیه های حضرت امام(ره) راهی زندان رژیم سلطنتی گردید. این در حالی بود که از روستا به شهر نقل مکان کرده بود.
درنگی کوتاه به زندگی شهید «حسن خراسانی»

درنگی کوتاه به زندگی شهید «حسن خراسانی»

شهید حسن خراسانی/ نوزدهم مرداد 1342، در شهرستان ورامین دیده به جهان گشود. پدرش محمود، کشاورز بود و مادرش اشرف نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ادبیات درس خواند و دیپلم گرفت. دوران انقلاب با توجه به اينكه دبيرستان ميرفت براي گرفتن ديپلم شبها در كتابخانه سلمان فعاليت ميكرد برای منسجم كردن بچه ها برای مبارزه مخصوصاً مبارزه با بني صدر و پس از گرفتن ديپلم يكسال و اندی در جهاد سازندگي افتخاري كار كرد.