شرحي مختصر از زندگي «شهید اکبر خواجه محمدلو»
«شهید اکبر خواجه محمدلو» ورزشکار بود و این خوی ورزشکاری از او یک انسان کامل و شجاع ساخته بود.

نوید شاهد آذربایجان غربی : «شهید اکبر خواجه محمدلو» پانزدهم آذر 1358،  در یک خانواده مومن و معتقد شهرستان ارومیه دیده به جهان گشود. اخلاق و رفتار او در میان اعضا خانواده پسندیده و نیکو بود. به پدر و مادرش در کار کشاورزی کمک و همیاری می کرد. تحصیلات خود را تا دیپلم انسانی ادامه داد. 

وی به همراه خانواده و دوستان خود در راهپیماییهایی که برپا می شد شرکت فعال داشت. در مسجد ابوالفضل(ع) عضو پایگاه بود و به رشته کونگ فو علاقه داشت. به باشگاه ورزشی می رفت و در این رشته به فعالیت مشغول شد. وی یک فرد ورزشکار بود و این خوی ورزشکاری از او یک انسان کامل و شجاع ساخته بود و نیز وقار و سنگینی و سربزیری او در میان اعضا خانواده و دوستان زبانزد بود .سال 1379 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد.

 اکبر فردی سر به زیر و مذهبی بود. در مراسم عاشورای حسینی در دستجات منظم به سینه زنی می پرداخت. بخاطر علاقه شدید به نظام جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، خدمت به میهن و دفاع به سرزمینهای اسلامی در نیروی انتظامی ثبت نام کرد. سپس وارد نیروی انتظامی شد. دوره آموزشی را در تبریز گذراند و گروهبان یکم نیروی انتظامی بود.

بعد از يك سال در پاسگاه زيوه و بعد از آنجا به پاسگاه490 منتقل شد. بعد از آن، وی را به پاسگاه جرمي منتقل كردند و سرانجام شانزدهم مرداد 1384، هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.

خاطرات پدر «شهید اکبر خواجه محمدلو»
وقتی اکبر به مرخصی آمده بود می گفت که ضدانقلاب به منطقه آمده و باید آماده باش باشیم. متقابلاً به وی گفتم  که پسرم خدمت تو دیگر در منطقه تمام شده، چرا به خانه برنمی گردی.  اکبر در جواب گفت، پدر، این دفعه که از منطقه آمدم برای همیشه پیش شما می مانم.

یک سال قبل از شهادت در فصل زمستان، وی به همراه3 نفر از بالای کوه به دره سقوط کرد و در میان برف گرفتار شدند، ولی به کمک امداد از مرگ نجات پیدا کرد در حالی که کاملاً یخ زده بود. به او  گفتم اگر ناراحت هستی از خدمت بیرون بیا و او در جواب گفت که ما به خاطر وطن خدمت می کنیم دیگران هم  مثل شما دارای فرزند هستند.

اخلاق و خصوصیات شهید در میان دوستان و آشنایان به قدری تأثیرگذار بود که آنان افسوس می خوردند که چنین فردی را از دست داده اند. یه شب خواب  دیدم که پسرم با لباس نظامی به نزد من آمده و می گوید که چرا ناراحت هستی. ناراحت نباش. چون شهیدان زنده هستند و من هم زنده ام.

منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران استان آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده