گذری بر زندگی و خاطرات «شهيد رضا شكوري»
دختر «شهيد رضا شكوري» در مورد پدر خود اینگونه می گوید: پدرم دائماً نماز را در مساجد مي خواند و عاشقانه در مراسم تشييع شهدا شركت مي كرد و می گفت : آرزویی ندارم به جز پاک بودن در دنیا و شهید شدن در راه خدا.


نوید شاهد آذربایجان غربی : «شهيد رضا شكوري» هفدهم فروردین 1319 در شهرستان خوي در خانواده ای کاملا"مذهبی و متدین چشم به جهان گشود، تحصيلات دوره ابتدايي را در زادگاه خود به پايان رساند. بعدها از تحصیل باز ماند و چند سال از درس فاصله گرفت. اما با همان مدرک توانست به استخدام ژاندارمري درآید و به مبارزه با مفسدان اقتصادی و اجتماعی بپردازد.
  
  از آنجایی که وی، در خانواده اي متدين رشد و پرورش يافته بود، در انجام واجبات خويش كوشا بود و از به جاي آوردن فرايض ديني كوتاهي نمي كرد، به همين خاطر عشق به اسلام و انقلاب نیز در سينه اش تحکیم شده بود. با اینکه وی نظامي بود، ولي همواره از نظام طاغوت دلي پر خون داشت و از آن به عنوان یک حکومت غاصب یاد می کرد. در ژاندامری نیز انسان هایی بودند که هر لحظه دلشان برای وطن می تپید، ظلم و ستم حکومت را بی انصافی در حق مردم مظلوم می دیدند.
    
پس از پيروزي انقلاب اسلامي وی از پشتيبانان صادق ولايت فقيه بوده و همواره آرزوي ديدار امام خويش را مي كرد و هميشه به جان امام دعا مي كرد ومی گفت :«پیروزی انقلاب بیشتر شبیه یک معجزه است.»

    او  نیز مانند هزاران جوان غیرتمند به وطنش عشق می ورزد و برای دفاع و به قصد ضربه زدن به دشمن که می خواستند به اسلام و خاك ميهن خلل وارد کنند، وارد میدان عمل گشته تا یک بار دیگر به عنوان يك رزمنده جنگي، حضور خويش را در جبهه هاي جنگ  با عشق و ايثار در مناطق جنگي به منصه ظهور رساند.

توصیه «شهيد رضا شكوري» هنگام اعزام به مناطق جنگي به فرزندانش :
 پيروي از امام عزیز و همچنين حفظ خون شهدا كوشا باشید و در سختی های زندگی نيز روحيه بالاي خويش را حفظ نماید.

دختر «شهيد رضا شكوري»  در رابطه با رشادت ها و شجاعت های پدرش اینگونه می گوید:
«مادرم مي گفت: وقتي پدرمان درشمال خدمت مي كرد، روزي كه به مرخصي آمده بود، يك قاب عكس هم همراهش آورده بود. مادرم مي پرسد که این قاب عکس خالی به چه دردمان می خورد، پدر پاسخ داده بود که این را برای خودم آوردم که اگر شهید شدم عکسم را بر سر مزارم بگذارید. راستش من داوطلبانه می خواهم به جبهه بروم. جنگ امروز به ما خیلی نیاز دارد. دلم می خواهد در این راه به فیض شهادت نایل شوم و از شما خواهش می کنم که هرگز در نبود من بی قراری و بی شکیبی نکنید. 

وقتی که پدرم در آبادان خدمت مي كرد، و به مرخصي مي آمد، حالات و رفتارش خيلي فرق می کرد. رفتارش به قدری ملایم و دوستداشتنی شده بود که مادرم می گفت، هر لحظه انتظار یک اتفاقی را می کشیدم. آن روزها پدرت یک شخص دیگری بود. دائماً نماز را در مساجد مي خواند و عاشقانه در مراسم تشييع شهدا شركت مي كرد و می گفت : آرزویی ندارم به جز پاک بودن در دنیا و شهید شدن در راه خدا.»
 

    بنا بر اظهار دوستان در جبهه همسنگران را به نبردي دلاورانه تشويق مي كرد و به خاطر صداقت و ايمان قوي او، دوستانش هميشه از شهید به نيكي ياد مي كردند. او كه در مدت چهار سال از خدمت خويش را در جبهه هاي جنگ همگام دلير مردان جمهوري اسلامي دست به حماسه هاي بزرگ زده بود، سرانجام دربیست و نهم دی ماه 1365 در بمباران هوایی آبادان بر اثر اصابت ترکش به پا و شکم، 
دعوت حق را لبيك گفته و با خون رنگينش، پايه هاي نظام جمهوري اسلامي را استوارتر کرد.روحش شاد و يادش گرامي باد!
منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده