گذری بر زندگی/خاطرات «شهيد مظفر قربان زاده»
چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۴۴
«شهيد مظفر قربان زاده» با فرموده امام كه جبهه ها را ترك نكنيد، در بسيج ثبت نام كرد و پس از گذراندن آموزش هاي لازم به جبهه اعزام شد تا به فرمان امام زمان خویش لبیک گفت و در این راه شربت شهادتش را نوشید.

نوید شاهد آذربایجان غربی: «شهيد مظفر قربان زاده» هفدهم تیر 1346 در يكي از روستاهاي شهرستان ماكو به نام سیه چشمه در خانواده اي مؤمن و متدين ديده به جهان گشود، توانست تا کلاس سوم متوسطه درس بخواند. 

وی، به جهت علاقه شديدي كه به وطن خود داشت، باعث شد كه قبل از اعزام به جبهه در پايگاه ها و انجمن مدرسه نیز همسن و سالان خود را با این فیض عظیم معنوی آشنا کند. جوانان محله نیز به وی اعتقاد راسخ داشتند و به حرفش گوش می کردند. تاثیرش بر دوستان در محله و میان اقوام و دوستان کاملا" محسوس بود و به بعنوان یک الگوی انسانی از او یاد می کردند. 

    وی، قبل از انقلاب درسنگر مدرسه بود و در صف تظاهرات كنندگان بر عليه رژيم ستمشاهي شركت می کرد و در مدارس هم بر علیه رژیم غاصب پهلوی تبلیغ می نمود. تا اینکه انقلاب شد و در پايگاهاي موجود در شهر بر حضور فعالانه خود استمرار بخشید. در مراسمات عزاداري عاشوراي حسيني هرسال شركت مي كرد و به امام امت علاقه شديدي داشت و به فرموده امام كه جبهه ها را ترك نكنيد، در بسيج ثبت نام كرد و پس از گذراندن آموزش هاي لازم به جبهه اعزام شد تا به فرمان امام زمان خویش لبیک گفته باشد.

مادر «شهيد مظفر قربان زاده» در مورد اعزام پسرش به جبهه می گوید:
« هنگامي كه رزمندگان را بدرقه مي كرديم من می خواستم روي مظفر را ببوسم؛ اما اهل فاميل نگذاشتند و گفتند كه او جوان است. نمي تواند گريه و زاري شما را تحمل نمايد. بگذار با دلي آزاد و با روحيه قوي به جبهه برود. آن روز دلم مثل سیر و سرکه می جوشید که پاره تنم دارد از من جدا می شود.تا آن روز حتی لحظه ای مظفر نه از من  ونه از خانواده اش جدا نیفتاده بود.»
   وی داراي اخلاقي پسنديده، مهربان، رئوف و خونگرم بود به طوري كه پدرش الان هم عكس مظفر را در كنارش مي گيرد و مي خوابد و مي گويد:« مظفر زنده است و با من حرف مي زند.»

نامه «شهيد مظفر قربان زاده» موقع حضور در جبهه حق علیه باطل:
 « مادر جان من مي خواستم به مرخصي بيايم، ولي تا زماني كه به كربلا نرسيده ام، نمي توانم جبهه را ترك كنم. زيرا امام خميني فرموده است جبهه ها را پر كنيد. من امروز تازه به معنای صحبت های امام عزیزمان پی برده ام. راه کربلا ازهمین جا می گذرد. قول می دهم که برگشتم و پیروز جنگ شدیم اگر خدا بخواهد به کربلابرویم. من مطمئنم که راه کربلا بازخواهد شد و مردم ایران هم به زیارت مولایشان مشرف خواهند گشت. پس لطفا از این دوری و جدایی غمگین نباشید. می دانم که برایتان سخت است که جای خالی مرا ببینید. نگران من باشید اینجا خیلی خوب است، هم جای خواب و هم غذا به اندازه ی کافی است. می دانم که همیشه نگران این هستید که آیا حالم خوب است.آیا سرما نخورده ام. خیالتان راحت، اصلا" من که زود سرما می خوردم اینجا اصلا" از سرما خبری نیست.» 

سرانجام دربیست و ششم دی ماه 1365 در جبهه شلمچه بر اثر درگيري با نيروهاي دشمن بعثي به شهادت رسيد.روحش شاد و يادش گرامي باد!
منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده