<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>navideshahed.com</title>
      <link>https://navideshahed.com</link>
      <description>نوید شاهد پایگاه فرهنگ ایثار و شهادت</description>
      <managingEditor>info@navideshahed.com</managingEditor>
      <webMaster>info@iransamaneh.com</webMaster>
      <lastBuildDate>Fri, 09 Oct 2026 08:10:00 +0330</lastBuildDate>
      <generator>SepehrFeed V1.2</generator>
      <item>
         <title>منطق پرواز؛ وقتی تکلیف بر جان مقدم می‌شود</title>
         <link>https://navideshahed.com/fa/news/632409/منطق-پرواز-وقتی-تکلیف-بر-جان-مقدم-می‌شود</link>
         <description>با صلابت پرسیدم که چرا باید به تهران بازگردی؟ و او با همان لحن آرام، اما قاطعش گفت: «اگر افرادی مانند ما نباشند، چه کسی باید از مردم و این خاک دفاع کند؟» همین جمله کوتاه، آخرین تیر خلاص بر ترس‌های من بود؛ او که می‌دانست بازگشتش چقدر پرمخاطره است، رفتن را بر ماندن ترجیح داد، چرا که باور داشت اگر او پا پس بکشد، بار این مسئولیت سنگین بر زمین می‌ماند.</description>
         <author>info@navideshahed.com</author>
         <pubDate>05 Oct 2026 11:11:17 +0330</pubDate>
      </item>
      <item>
         <title>پیروزی نهایی از آن متقین است</title>
         <link>https://navideshahed.com/fa/news/632238/پیروزی-نهایی-از-آن-متقین-است</link>
         <description>شهید «ولی فولادی» در وصیت خود می‌نویسد: «پروردگارا به میدان رزم نیامدم که کسب جا و مقام نمایم بلکه پا گذاشتم تا اسمائیل وار کارد بر حلقوم خود نهم تا اسلام بماند و مظلومان متقی از قید ظالمان نجات یابند. پروردگارا به میدان رزم نیامدم و جهاد نکردم برای ترس از جهنم و بهشتت بلکه به خاطر این بود که رضایت تو را جلب کرده باشم و بنده و بندگی بودنم را ثابت کرده باشم...» متن کامل وصیت سوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.</description>
         <author>info@navideshahed.com</author>
         <pubDate>04 Oct 2026 13:44:57 +0330</pubDate>
      </item>
      <item>
         <title>نذر کردم که پسرم صحیح و سالم برگردد</title>
         <link>https://navideshahed.com/fa/news/632308/نذر-کردم-که-پسرم-صحیح-و-سالم-برگردد</link>
         <description>مادر شهید «ولی فولادی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: «زمستان بود؛ سرمای سختی تمام منطقه را فرا گرفته بود. برای اینکه در جبهه سرما نخورد، چند دست لباس گرمِ مناسب داخل ساکش گذاشتم. «ولی» راهی شد و مدتی در مناطق عملیاتی ماند. وقتی به مرخصی آمد، درِ ساکش را باز کردم تا لباس‌هایش را بشورم...» متن کامل خاطره سوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.</description>
         <author>info@navideshahed.com</author>
         <pubDate>06 Oct 2026 11:00:05 +0330</pubDate>
      </item>
   </channel>
</rss>