<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>navideshahed.com</title>
      <link>https://navideshahed.com</link>
      <description>نوید شاهد پایگاه فرهنگ ایثار و شهادت</description>
      <managingEditor>info@navideshahed.com</managingEditor>
      <webMaster>info@iransamaneh.com</webMaster>
      <lastBuildDate>Fri, 09 Oct 2026 08:10:17 +0330</lastBuildDate>
      <generator>SepehrFeed V1.2</generator>
      <item>
         <title>پیروزی نهایی از آن متقین است</title>
         <link>https://navideshahed.com/fa/news/632238/پیروزی-نهایی-از-آن-متقین-است</link>
         <description>شهید «ولی فولادی» در وصیت خود می‌نویسد: «پروردگارا به میدان رزم نیامدم که کسب جا و مقام نمایم بلکه پا گذاشتم تا اسمائیل وار کارد بر حلقوم خود نهم تا اسلام بماند و مظلومان متقی از قید ظالمان نجات یابند. پروردگارا به میدان رزم نیامدم و جهاد نکردم برای ترس از جهنم و بهشتت بلکه به خاطر این بود که رضایت تو را جلب کرده باشم و بنده و بندگی بودنم را ثابت کرده باشم...» متن کامل وصیت سوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.</description>
         <author>info@navideshahed.com</author>
         <pubDate>04 Oct 2026 13:44:57 +0330</pubDate>
      </item>
      <item>
         <title>نذر کردم که پسرم صحیح و سالم برگردد</title>
         <link>https://navideshahed.com/fa/news/632308/نذر-کردم-که-پسرم-صحیح-و-سالم-برگردد</link>
         <description>مادر شهید «ولی فولادی» در خاطره‌ای روایت می‌کند: «زمستان بود؛ سرمای سختی تمام منطقه را فرا گرفته بود. برای اینکه در جبهه سرما نخورد، چند دست لباس گرمِ مناسب داخل ساکش گذاشتم. «ولی» راهی شد و مدتی در مناطق عملیاتی ماند. وقتی به مرخصی آمد، درِ ساکش را باز کردم تا لباس‌هایش را بشورم...» متن کامل خاطره سوم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.</description>
         <author>info@navideshahed.com</author>
         <pubDate>06 Oct 2026 11:00:05 +0330</pubDate>
      </item>
   </channel>
</rss>