شهید «علی زارع مهرانی» در وصیتنامهاش مینویسد: از تو، ای مادر فرخنده، میخواهم که صبر همه خانواده مکرم شهدا را سرمشق قرار داده تا اجر بزرگ از خداوند منان بگیرید.
نامه شهید گرانقدر «عبدالحمید باقرزاده» برای علاقهمندان منتشر میشود. این شهید والامقام در نامهای خطاب به دوست و همرزمش شهید محمد آرمات مینویسد: سلام عرض میکنم. پس از تقدیم عرض سلام، سلامتی روزافزون شما را خواهانم. باری، لازم گردید که چند کلمه خط به عنوان نامه، از سلامتی خودم خدمت شما بنویسم. فراموشتان نکردم و نخواهم کرد و از جمله فراموشکاران هم نخواهم شد.
همسر شهید تعریف میکند: بارها اشرار به یعقوب هشدار داده بودند که در کارهای آنان دخالت نکند و حتی تهدیدش کرده بودند که او را خواهند کشت؛ اما گوش یعقوب بدهکار این تهدیدها نبود و همچنان به وظیفهاش ادامه میداد.
جانباز سرافراز «عباس تاجیک»، درباره نحوه حضورش در جبهه چنین روایت میکند: اولین بار در جریان انقلاب، سال ۱۳۵۷، بر اثر اصابت گلوله مجروح شدم. وقتی جنگ شروع شد، عضو بسیج شدم و به جبهه رفتم. سال ۱۳۶۱ در منطقه فیاضیه بودم که بر اثر اصابت ترکش مجروح شدم. ما باید از خاک کشورمان دفاع کنیم و نگذاریم دشمن وارد سرزمینمان شود.
همکار شهید تعریف میکند: یکی از ویژگیهای بارز شهید این بود که در سلام کردن همیشه پیشقدم میشد؛ حتی پیش از آنکه طرف مقابل به او سلام کند، با رویی گشاده سلام میکرد. برایش تفاوتی نداشت که فرد مقابل چه کسی باشد، بزرگتر یا کوچکتر، آشنا یا ناآشنا؛ همه را شایسته احترام میدانست.