خدا قبول فرماید !
تصاویر ماندگار

خدا قبول فرماید !

عکس مربوط به روز وداع شهید سید محمد حسن میرجعفری است. پدربزرگوارش، حجت الاسلام سید ابوجعفر میرجعفری در پشت عکس نوشته است: "تولد سید محمد حسن مصادف بود با روز ولادت امام حسن(ع) و روز شهادتش هم مصادف بود با روز شهادت امام حسن(ع)....
دست به زخم سرم!
تصاویر ماندگار

دست به زخم سرم!

اینجا مقر سپاه هفتم عراق است، هر اکیپی از اسرا را که می آوردند، به صورت جداگانه و به صف بر روی زمین می نشاندند تا مقدمات انتقالشان به پشت جبهه را فراهم کنند. اینجا زمینش پر از خونی است که از زخم های رزمندگان اسلام به زمین سرازیر شده بود. دست-هایمان را بستند ما را نشاندند، خبرنگاران خارجی را هم خبر کرده بودند تا از همه عکس و فیلم بگیرند و بعدا بگویند که آهای جهانیان ببینید که ما شق القمر کرده ایم!...
جانبازی در آغوش شهید
تصاویر ماندگار

جانبازی در آغوش شهید

مرحله دوم عملیات فتح المبین بود، سال 61، در این علمیات قرار بود سایت های 4و 5 آزاد شود، آن روزها، اهواز در تیررس دوربردهای عراقی ها بود. اتفاقاً شبی که عملیات شروع شد، شب جمعه بود. ما را بردند دعای کمیل، بعد از دعا، مسیری را که طی کردیم تا به منطقه عملیاتی برسیم، پیاده بردند تا دشمن متوجه ما نشود....
حجله دامادی!
تصاویر ماندگار

حجله دامادی!

سعید قنبری که به جبهه رفت، نامزدش همکار ما در واحد تعاون سپاه پاسداران بود و هر روز به همراه چند تن از خواهرها به خانه ی شهدا می رفتند تا با خانواده ها دیدار داشته باشند. ایشان هر وقت که عملیاتی می شد، به واحد مربوطه مراجعه کرده و اسامی مجروحین را هم می گرفتند که برای عیادت از آنها و خانواده هایشان مراجعه نمایند....
مانع رفتن من نشوید!
تصاویر ماندگار

مانع رفتن من نشوید!

یک روز همه ی اهل خانواده نشسته بودیم دور سفره و در حال خوردن نهار بودیم، مصطفی هم که اخیراً پایش در جبهه مجروح شده بود سرش را پایین انداخته بود و در حال خوردن غذا بود که آهسته به من گفت: ‌پدر ما با اجازه شما بعدازظهر می‌خواهیم برویم منطقه. گفتم: شما برای چی، محسن برادرت که شهید شده است، مسعود هم که جبهه است...
همرنگ خون شهیدان !
تصاویر ماندگار

همرنگ خون شهیدان !

سال 1365 و قبل از عملیات کربلای 4 بود، معمولاً خوراکی هایی که خوردنش زحمت داشت و بایستی پوست می کندی و آماده سازی می خواست، بچه ها نمی خوردند، آن روز در پادگان شوشتر انارهای زیادی فرستاده بودند، از پشت جبهه، ولی آماده سازی و پاک کردنش برای همه سخت بود، ...
سه همکلاسی مهربان
تصاویر ماندگار

سه همکلاسی مهربان

سال 1364 بود و بچه ها، همه برای اعزام آماده بودند، عملیات والفجر 8 در پی بود و عاشقان حرم امام حسین (ع) سر از پا نمی شناختند. علیرضا جوادی، امیر جوادی و ابراهیم نوری زاده، هم کلاسی های مهربانی بودند که همیشه با هم و در کنار هم بودند. ...
مصیب را هیچکس نشناخت !
تصاویر ماندگار

مصیب را هیچکس نشناخت !

مسیب مرادی‌کشمرزی، دهم فروردین ۱۳۲۹، در روستای خاکعلی از توابع شهر آبیک چشم به جهان گشود. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش فاطمه‌سلطان نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته علوم و فنون نظامی درس خواند. پاسدار بود. ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. بیست‌وهشتم تیر ۱۳۸۴، در دیواندره هنگام پاکسازی مناطق جنگی بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش به کمر و پا، شهید شد. مزار او در زادگاهش واقع است. برادرش حسن نیز به شهادت رسیده است.
عملیات عجیبی بود!
تصاویر ماندگار

عملیات عجیبی بود!

اینجا خسروآباد آبادان است، کنار ما یک نهر فرعی وجود داشت که عرب ها و اهالی جنوب، از آب آن برای نخل های خرما استفاده می کردند که همین آب ها محل تمرین ما بود. پاییز سال 65، اواخر آذرماه و علی رغم سردی هوا، به دلیل محرمانه بودن عملیات بعدی، مجبور بودیم شب ها برای آموزش به آب بزنیم، بنابراین ساعت 9 شب که می شد، بچه ها لباس غواصی پوشیده و به آب می زدند...
چند قدم بی سر حرکت کرد!
تصاویر ماندگار

چند قدم بی سر حرکت کرد!

حجت‌الله صنعتکار آهنگری‌فرد، ششم اسفند ۱۳۳۹، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش عزت‌الله و مادرش ثریاخانم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳، با سمت فرمانده‌گروهان در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی