همین نوجوانان و جوانان بودند که با جان و دل پای کار ماندند، درک می کردند و می دانستند برای رسیدن به هدف، برای دفاع از دین، وطن، ولایت فقیه و اطاعت از رهبر و ولی امر، باید تمام سختی ها را به جان بخرند.
دو لوله ی بزرگ روی پی ام پی جوش داده بودند، حدود 15 تایر در هر دو طرف آن قرار داده بودند، یک بی سیم چی و یک راننده هم داشت.
قرار شد من و عبدالعظیم معبر را بزرگ تر کنیم که بلدوزرها توان مانور داشته باشند و دو تای آنها همزمان بتوانند از کنار هم عبور کنند.
نیروهای عملیات دیده وزبده وقویی را از واحدهای تخریب ودیده بانی و اطلاعات عملیات انتخاب کردند و برای آموزش غواصی به یگان دریایی سپاه بندر انزلی فرستادند یکی ازشرایط پذیرش آشنا بودن به فنون مقدماتی شنا بود.
ما هیچ راهی برای برگشت نداشتیم، مسیر حرکت ما رو به خط عراق بود، توجیه شده بودیم که تا حد امکان بدون هیچگونه درگیری، معبر باز کنیم و پشت سنگرهای تیربار عراقی ها مستقر شویم تا بچه های گردان از راه برسند.
سازماندهی نیروها آن موقع خیلی سخت بود. هر چند نیروها آمادگی خیلی خوبی داشتند ولی به هر حال حدود شانزده، هفده نفر مفقودالاثر ، تأثیراتی منفی داشت که این به روحیه بچه ها آسیب زده بود.
به هر حال آموزش غواصی ما تمام شد و وارد منطقه شدیم.
ما حدود سی غواص بودیم که آمادگی کامل جهت انجام عملیات را داشتیم.حدود ساعت 4 بعداز ظهر بود که ما سوار ده بلم شدیم . .