شهید «ناصر بقایی» در دلنوشتههای خود برای مادر مینویسد: مادر بگذار تو را بعد از خداي بزرگ پروردگار خويش بنامم و چنان در پيشگاهت افتم كه چشمانم پاي تو گردد.
پدر شهید «حمید نادری واریانی» در خصوص فرزند شهیدش میگوید: حميد سرباز اسلام و امام بود. مرگ شرافتمندانه در سنگر را به مرگ آرام در بستر ترجيح داد. حمید به عهدي كه بسته بود تا آخرين لحظه حياتش وفادار ماند. او وجودش مملو از عشق به اسلام و امام بود.
مادر شهید سعید رجبی در دلنوشتهاش مینویسد: سعید عزیز! اینجا در غیابت برایت عروسی گرفتهام. میدانی عروس کیست؟ باری تو داماد هستی و عشق عروس است و تو با عشق پیوند ابدی یافتی.
دیگر این دنیا هست بیارزش. دستان گرمت را به روی دیدگانم حس نخواهم کرد. سهمی ندارم از نوازشهای تو مادر. خوش آن وقتی که در دامان پرمهرت مرا میپروراندی ولی حالا نه آن طفلم من اکنون رهسپار جبهه جنگم.
شهید نبیاله فلاحنژاد، هنگامی که داوطلبانه و بیاطلاع از خانواده عازم جبهه میشد، با شعری جاودان، آرمان و مسیر خود را ترسیم کرد: «نمیخواهم به ناکامی در این بستر بمیرم / که میخواهم میان سنگر اسلام بمیرم». این ابیات، که امروز سندی زنده از عشق ناب او به شهادت است، میراث فکری شهیدی نوجوان از دیار ساوجبلاغ است.