«میهمانی بهشتی» / بخش اول
جانباز کیایی از شهید «سیدمحمد ابراهیمی» روایت می کند؛

«میهمانی بهشتی» / بخش اول

نوید شاهد - جانباز «عباس کیایی» از راویان دوران دفاع مقدس است. او در روایت از «شهید سیدمحمد ابراهیمی» چنین می‎نویسد: «فهمیدم که میهمانی از میهمانان بهشت در کنارم ایستاده است. بوی معطری داشت. از همنشینی و مجالست با او خیلی لذت بردم. دوست داشتم به او بگوییم اگر رفتی و به معشوقت رسیدی؛ اگر دوستان و هم‎رزمانم که در عملیات‎های گذشته شهید شدند؛ سلام گرم مرا برسان که بی‎قرارشون هستم.»
روایتی از جانباز کیایی؛ «پرواز پرستوهای عاشق»

روایتی از جانباز کیایی؛ «پرواز پرستوهای عاشق»

نوید شاهد - «جانباز عباس کیایی» در بخش دوم خاطراتش، نحوه به شهادت رسیدن «شهیدحمید روستا» را این‌گونه نوشته‌است که حمید به من گفت: «دیشب خواب دیدم که داماد شدم و ساقدوش من هم رضا برادر خانمم هست. حالا رضا کیست، اولین شهید محل ما، دیگر باورم شد که لحظات پرواز پرستوهای عاشق فرارسیده است.» متن این خاطره را در نوید شاهد بخوانید.
دزفول شهر عشق و موشک بود
خاطرات رزمندگان؛

دزفول شهر عشق و موشک بود

نوید شاهد - جانباز «عباس کیایی» از خاطرات روزهای زندگی در دزفول در دوران دفاع مقدس می نویسد: «شهر دزفول شهری مقاوم در برار موشک باران‌های بسیار سنگین دشمن در این هشت سال دفاع مقدس بوده و مردمش نیز مردانه مقاومت کردند و شهدای زیادی را تقدیم انقلاب کردند.»
او فرشته‌اي به تمام معنا بود
روایتی مادرانه از شهید نیروی انتظامی؛

او فرشته‌اي به تمام معنا بود

نوید شاهد - «شهید مجید بختیاری» از شهدای است که در درگیری با طالبان به شهادت رسید. مادرش در روایتی از او می گوید: « آري، او فرشته اي به تمام معنا بود و از كمك به ديگران دريغ نمي كرد. هميشه ساده مي پوشيد و ساده زندگي مي كرد.» ادامه این روایت را در نوید شاهد البرز بخوانید.
«پرواز پرنده در درگیری با طالبان»
روایتی از شهید نیروی انتظامی؛

«پرواز پرنده در درگیری با طالبان»

نوید شاهد - شهید مجید بختیاری از شهدای است که در درگیری با طالبان به شهادت رسید. برادرش در روایت از او می گوید که در سال 1376در درگیری با طالبان در شرق کشور به شهادت رسید. ادامه این روایت را در نوید شاهد البرز بخوانید.
مرد باغیرت آباده ای که مقابل دشمن ایستاد

مرد باغیرت آباده ای که مقابل دشمن ایستاد

نوید شاهد - «شهیدصفدر تشکر» از شهدای دوران دفاع مقدس است. از او روایت شده است: «ناگهان جنگ و گلوله و سربازان دشمن که تا پشت دروازه هایش آمدند و دور تا دورش را حلقه آتش بستند و استوار یکم صفدرتشکر، که دیگر خانه را ندید، خانواده را نشناخت، نگفت من از آباده شیرازم و اینجا آبادان خوزستان است، همت و غیرت را دید.»
دلنوشته همسر شهید منا| قرار بود نگذارند این ظلم بزرگ فراموش شود...

دلنوشته همسر شهید منا| قرار بود نگذارند این ظلم بزرگ فراموش شود...

نوید شاهد - همسر شهید منا محمد جمهور در دلنوشته ای بیان کرد: «آنهایی که قرار بود پیگیر علت این فاجعه تلخ و حیرت انگیز باشند؛ که قرار بود نگذارند این ظلم بزرگ فراموش شود؛ که قرار بود کمیته حقیقت یاب را تشکیل دهند؛ که قرار بود همت کنند و مرهم دل این خانواده های داغدار باشند، انگار به خواب ابدی رفته اند.»
یادداشت|همه دقایق و ثانیه‌های دفاع مقدس، باید سینه به سینه به نسل بعد منتقل شود

یادداشت|همه دقایق و ثانیه‌های دفاع مقدس، باید سینه به سینه به نسل بعد منتقل شود

نوید شاهد - «جانباز عباس کیایی» یادگار دوران دفاع مقدس و از راویان پیام آوران ایثار استان البرز در یادداشتی نوشت:«این هفته با همه خوبی‌ها و ایثارگری‌ها، هفته مقاومت نام گرفته است اما آنچه که مهم است همه دقایق و ثانیه ها و روزها و شب ها و ماه های جبهه ها خاطرات به‌یادماندنی است که می‌بایست برای آشنا شدن نسل جوان سینه به سینه نقل گردد.»
صحرای کربلا جلوی چشمم و باز هم از قافله شهدا جامانده بودم
در حاشیه کنگره ملی لاله های سفید روایت شد:

صحرای کربلا جلوی چشمم و باز هم از قافله شهدا جامانده بودم

نوید شاهد - معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز به عنوان شاهد عینی فاجعه منا بیان کرد: «من باز از قافله شهدا جا ماندم. خوش به سعادت کسانی که در آن مکان شهید شدند. پاک از دنیا رفتند. شبی که آن فاجعه اتفاق افتاده بود من به یاد صحنه کربلا و شام غریبان افتادم. حجاج وحشت زده به دنبال همراهانشان می گشتند. زنان با چشمانی گریان در پی همسرانی که از آنها هیچ خبری نبود، بودند.»
روضه علی اکبر(ع) آخرین روضه‌اش بود
روایت مادر شهید اصغر الیاسی:

روضه علی اکبر(ع) آخرین روضه‌اش بود

نوید شاهد - مادر شهید مدافع حرم اصغر الیاسی می گوید: «هنوز هم روضه‌ی آن روزش در گوشم است. گاهی اوقات با خودم می‌گویم کاش صدایش را ضبط می‌کردم. وقتی من در حال گوش دادن بودم، پدرش خوابیده بود به پدرش گفتم: «اکبر، ببین! اصغر چه نوحه‌ای می‎خواند.» گفت: «گوشی را بده بهش ببینم، بگو برای من هم بخونه مثل امام حسین (ع) و علی‌اکبر (ع). این، این طرف گوشی و او، ان طرف گوشی، پدرش روضه حسین را می‌خواند و اصغر روضه‌ی علی‌اکبر را که همان روضه آخرش بود.»
بعدی 9 10 11 12 قبلی