معرفی کتاب
کتاب «صدای پای سردار» خاطرات «سردار شهید علی رحمتی» و همسرش بانو عفت جعفرمدار در 453 صفحه ودر اول – 1397 چاپ خود را تجربه می کند.
 

نوید شاهد آذربایجان غربی : این کتاب با شمارگان 1000 نسخه توسط میعاد اندیشه به عنوان ناشر برای علاقمندان مهیا شده است.

موضوع این کتاب «صدای پای سردار» گذری بر زندگی و خاطرات «سردار شهید علی رحمتی» با مشارکت و حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان آذربایجان غربی به چاپ رسیده است.

آنچه در این کتاب می خوانید:
 روایت عاشق و معشوق است .روایت یک زوج جوان، روایت یک پدر که عاشق فرزندش بود.روایت یم دلدادگی تمام عیار است.در این مرقومه عاشق و معشوق هر کدام سرجای خودشان نقش بازی می کنند اما شما دنبال لیلی و مجنون، بیژن و منیژه، شیرین و فرهاد، وامق و عذرا و... نگردید.
اینجا یک افسانه سروده نمی شود. اگر می خواهید عشق عفت و علی را ببینید باید چشم ها را از تعلقات متعفن عصر جدید پاک کنید و نگاه کنید به خدا. هر جا سایه خدا باشد آنها هم منزل گرفته اند.

در قسمتی از کتاب آمده است که با هم می خوانیم :
دیگر از علی آقا خبری نبود. از همه پرس و جو کردیم هر زمنئه ای که از جبهه می آمد به منزلش می رفتیم و پرس و جو میکردیم.اما کسی از علی آقا خبری نداشت .این مدت که تقریبا دو ماه طول انجامید برای من سخت ترین روزهای عمرم بود. تنها چیزی که مرا سر پا نگه می داشت تنها یادگار علی آقا، دخترم فاطمه بود.

احساس می کردم قلبم کند می زند. چیزی در ته دلم سنگینی میکرد. هنوز بیاد آوردن آن دوران برایم سخت و طاقت فرسا است.سخن از رنج و بغض هایی که در گلویم ترکید و صدا نداشت و در طول این مدت بر دلم سنگینی می کند.دو سه دوز بعد از بمباران شهر سلماس وقتی که از علی آقا خبری نشد، دیگر مطمئن شدم که اتفاقی برای علی آقا افتاده چون اگر زنده بود و خبر بمباران سلماس را می شنید حتما زنگ می زد و جویای احوالمان می شد. 

احساس می کردم دیگر همه چیز را از دست داده ام. هر وقت می شنیدم رزمنده ای از جنوب آمده مادر علی آقا( خدیچه خانم) را می فرستادم تا خبری از علی آقا از آنها بگیرد ولی هر کدام یک چیزی می گفتند.

یکی می گفت : زخمی است، یکی می گفت ...... همیشه احساس می کرد دنبالش می گردم، وقتی پس از دو ماه انتظار خبر پیدا شدنش آمد و صدا پای سردار بگوش رسید. گفتم خدایا شکرت که دلتنگی من تمام شد. دلتنگی و چشم انتظاری خیلی سخت است، خدا هیچ کس را چشم انتظار نگذارد....

در این کتاب علاوه بر بیان زندگی و خاطرات شهید رحمتی و همسر ایشان، تصاویر و دست نوشته های شهید گرانقدر و دفتر خاطرات ایشان را به طور مستند در انتهای کتاب آورده است.

شهید «علی رحمتی» از سرداران استان و فرمانده گردان علی اکبر و معاون دوم گردان امام سجاد (ع) بود. او شهیدی پهلوان و قهرمان در دو جبهه جنگ و ورزش بود. هم مربی بود هم کشتی گیر که بارها به مقام قهرمانی رسیده بود. همچنین در میدان جنگ با مزدوران استکبار هم قهرمانی فراموش نشدنی هست که در بیست و یکم دی سال 65 در کربلای 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید. و هفدهم اسفند 1365 به خاک سپرده شد.

معرفی کتاب «صدای پای سردار»

زندگینامه : 
«سردار شهید علی رحمتی» دهم خرداد 1341، در شهرستان سلماس به دنیا آمد.پدرس حین  مادرش خدیجه نام داشت.تا پایان دوره متوسطه در رشته انسانی درس خواند و دیپلم گرفت.سال 1364 ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد.هفدهم اسفند 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در زادگاهش قرار دارد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده