فرازي از زندگينامه «شهيد مرتضي اصغري»
«شهيد مرتضي اصغري» همیشه با روحیه بهتر به دوستان و آشنایان می گفت که این جنگ و جبهه عمومی است و یک واجب شرعی است که هر کس به توان خودش در این امر خیر شرکت نماید تا خداوند متعال بتواند از بندگانش راضی باشد.

نوید شاهد آذربایجان غربی : «شهيد مرتضي اصغري» یکم بهمن 1345، در روستای چالخاماز از توابع شهرستان میاندوآب در یک خانواده مومن و متعهد چشم به جهان گشود. توانست تا کلاس سوم راهنمایی درس بخواند.

وی از نظر اخلاق شایسته ترین فرد خانه بود و خداوند به او صبر عنایت فرموده بود، رابطه خوبی با والدینش داشت و احترامی که او نسبت به آنها می کرد، هنوز هم که هنوز از دهن آنها بیرون نمی رود. ولی مي‌گویند بلبلی بود از قفس پرید و با مردم نیز همانطور خوب بود و در آن شرایط سنی به هیچ کسی چه کوچک و چه بزرگ بی احترامی نکرد. در کارها یار و یاور پدر بود.

قبل از انقلاب مرتضی با دوستانش شبها برای نوشتن شعارها در روي ديوارها مي رفتند و با هم يك اتحاديه تشكيل داده بودند برای دعوت به دين امام (دين اسلام). بعد از انقلاب نيز عضو انجمن اسلامي روستا شد، و همیشه توصیه می کرد که مواظب احوال جامعه و محیط خود باشید که هر آینه دسیسه ای در کار است. مبادا فریب آنها را بخورید. باید بردبار و صبور باشید و در مقابل آنها چون ستون آهنی ایستاده و مقاومت کنید تا آنها را از پای درآورید.

وی همیشه به فرمان امام خمینی پایبند بود. مبنی بر اینکه صدام رفتنی است و هیچ اجنبی نخواهد توانست او را نگه دارد و به خانواده و دوستانش توصیه می کرد که تقوا پیشه کنید، ایمان محکم و دلی قوی و شجاع داشته باشند، اطرافیان و حامیان عراق هیچ کاری نخواهند توانست و بالاخره انقلاب اسلامی به اوج پیروزی خواهد رسید.

پس از اعزام به جبهه به عنوان بسیجی روحیه بیشتری گرفت و همیشه با روحیه بهتر به دوستان و آشنایان می گفت که این جنگ و جبهه عمومی است و یک واجب شرعی است که هر کس به توان خودش در این امر خیر شرکت نماید تا خداوند متعال بتواند از بندگانش راضی باشد. شهید شدن در راه خدا بهترین راه است که انسان به لقاء ا... می پیوندد و بهتر می تواند در پیشگاه الهی سربلند و سرافراز باشد.سرانجام بیست و پنجم اردیبهشت 1365، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت گلوله به آرزوی دیرینه اش رسید و شربت شهادتش را نوشید.

ايوب اصغري برادر «شهيد مرتضي اصغري» از آخرین دیدار با برادرش می گوید: 
آخرین دیدار با برادرم بود که صورتش نمایانگر بود که خیلی عاشق بود و در قلب خودش آرزوی شهادت را داشت و می گفت که خیلی از برادران ما شهید شدند. آنها را خیلی بی رحمانه به شهادت رسانده اند. چرا اینها شهید شده اند. چرا اینها شهید شده اند. مگر خداوند ما را از آنها کمتر می داند که ما را شهید نمی کند. انسان باید به دین و وظیفه خود عمل کند، در هیچ کاری نباید کوتاهی کرد و توصیه اش این بود که هیچ وقت از کمک به جبهه ها کوتاهی نکنید و از هیچ مراسمی بدون رفتن خودتان شرمنده و سرافکنده نشوید. 

شهید همیشه مي گفت، چون عقيده و ايمان ما راسخ و محكم است نسبت به خداوند عزوجل است و از مردن هراسي نداريم، پيروزي از آن ماست. پس لازم است كه دلي قوي و محكم داشته باشيم و روز به روز به ايمان و عمل خود بيفزاييم و هر عاملي كه مانع رسيدن به هدف واقعيمان مي شود از ميان برداريم و قاطع و يك رو باشيم كه از خصلتهاي امام علي(ع) است.

يكي از دوستان برادرم كه اهل شيراز بود، بعد از شهادت وي براي ديدن اعضاي خانوادیمان آمد و گفت كه «شهید مرتضی» هنگام شهادتش يادآور شد كه به برادران، پدرم و كلاً به اعضاي خانواده بگوئيد كه راه مرا ادامه دهند كه خوشبختي و سعادت واقعي در همين راه است و اگر برادرانم نمي‌توانند و شرايط ايجاب نمي‌كند كه مستقيماً در جبهه شركت كنيد در پشت جبهه مانند سنگر مدرسه از انقلاب دفاع كنيد كه خداوند ناظر اعمال ماست و نسبت به آن اجر عطا مي فرمايد.
منبع : اسناد بنیاد شهید وامور ایثارگران استان اذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده