فرازي از زندگينامه «شهيد رحيم پدردوست»
«شهيد رحيم پدردوست» مردم را به راه امام که همان راه خدا و پیامبران است تشویق می کرد، و سعی می کرد به دیگران بفهماند که باید از تک تک گفته های امام بهره مند شد و در کارهای روزانه برای خود الگو قرار داد.

نوید شاهد آذربایجان غربی ؛ «شهيد رحيم پدردوست» پانزدهم تیر 1342،  در يك خانواده مؤمن و متدين  شهرستان سلماس ديده به جهان گشود. پس از سپري كردن دوران طفوليت در هفت سالگي پا به محيط تعليم و تربيت نهاد و تحصيلات ابتدايي و راهنمائي را در زادگاهش به پايان رساند. سپس به علت عدم استطاعت مالي ترك تحصلي مي كند و به كارگري مشغول مي گردد.

وی قبل از انقلاب در سنگر علم، یار و یاور همسنگران خود بود. در انقلاب سهم بیشتری داشت. مردم را به راه امام که همان راه خدا و پیامبران است تشویق می کرد. مدافع محرومان و مظلومان بود، عشق زیادی به امام داشت و اطاعت از فرامین او را برای همگان از واجبات می دانست و در این راه کوشا بود و سعی می کرد به دیگران بفهماند که باید از تک تک گفته های امام بهره مند شد و در کارهای روزانه برای خود الگو قرار داد.

 در هيجده سالگي به خدمت سربازي فرا خوانده مي شود. پس از پشت سر نهادن دوره آموزش نظامي در پادگان عجب شير براي دفاع از وطن اسلامي به منطقه عملياتي شلمچه و سوسنگرد اعزام شد تا از حريم اسلام در مقابل دشمنان كافر دفاع كند. وي جواني مؤمن و متدين بود و اطاعت از فرامين امام را براي همگان واجب مي دانست.

رحيم پدردوست سرباز اسلام بود. او نفرت عمیقی به مزدوران عراق داشت و حتی وقتی که به مرخصی می آمد، نمی خواست بیشتر در مرخصی بماند. به پدر و مادرش می گفت که شما باید افتخار کنید که من در راه دین شهید شوم. شهادت آرزوی قلبی من است و تا آخرین قطره خونمان باید در برابر مزدوران عراقی ایستادگی کنیم و ایران را از لوث وجود صدامیان نجات بدهیم و ایران عزیز را گورستان بعثیان کافر کنیم.

وی از سیل خروشان لبیک گویان امام می گفت و از فداکاری های نیروهای اسلام که چگونه با سر دادن ندای ا... اکبر به پیش می رفتند و چه عاشقانه در جبهه ها می نبردیدند، می گفت: کسی که جبهه را ببیند امکان ندارد در پشت جبهه دوام بیاورد. زیرا حقیقتاً جبهه محفل عاشقانه اسلام است.همیشه از سيل خروشان لبيك گويان امام بود و از فداكاري هاي رزمندگان اسلام كه چگونه با برادران اسلام عاشقانه به پيش مي روند صحبت مي كرد و مي گفت حقيقتاً جبهه محل عاشقان اسلام است.

مادر شهيد در آخرین دیدار اعزام به جبهه پسرش چنين می گوید:
در آخرین دیداری که از شهید داشتم گفتم: رحیم، انشاءا... که به سلامتی کارت پایان خدمت را گرفته و به آغوش خانواده ات برگردی. در جواب گفت: مادرم، مرا حلال کن. من دیگر نخواهم آمد. اگر چنانچه شهادت نصیبم شد و دوباره به منزل آمدم تا دم شهادت به جبهه ها خواهم شتافت.

سرانجام هشتم اردیبهشت 1363، در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به درجه رفيع شهادت نائل مي شود.
روحش شاد و يادش گرامي باد.
منبع : اسناد بنیاد شهید وامور ایثارگران آذربایجان غربی 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده