گذری بر زندگی / و خاطرات «سرباز شهيد اورنگ صلاح زاده»
قسمتی از درد و دل «سرباز شهيد اورنگ صلاح زاده» در اخرین دیدار با خانواده اش : خدا را شکر می کنم که به من این فرصت را داد تا قدمی برای کشورم بردارم. شما نیز ذره ای نباید از رفتن من دلخور و ناراحت شوید، این ناراحتی در حقیقت اراده ام را سست خواهد کرد.

   نوید شاهد آذربایجان غربی: «سرباز شهيد اورنگ صلاح زاده» دوازدهم آذر1345 درشهر اروميه در يك خانواده مذهبي و متدين، آگاه به مسائل اجتماعي روز متولد و تربيت شد، بعد ازسپري نمودن دوران كودكي به تحصيل پرداخت و تا سوم راهنمائي آن را ادامه داد. 
    وی، فردی معتقد و متدین بود. از همان اویل نوجوانی به وظیفه شرعی خود عمل می کرد. در جایی که خلوت بود سر بر سجاده نهاده و با معبودش به راز و نیاز می پرداخت. عاشق حضرت ابوالفضل العباس و امام حسین (ع) بود. احترام فراواني به والدينش مي گذاشت و او امر آنها را همچون فرمان الهي اطاعت مي كرد و نيز مردم دوست بود و به آنان احترام خاصي قایل مي شد.

    وی هر چند قبل از انقلاب کم سن و سال بود، اما درک و درایت عمیقی نسبت به این تحول سیاسی و انقلابی ایران را داشت . با شروع نارضایتی های مردم، فقر و ستم یکی پس از دیگری حتی به دور دست ترین منطقه های ایران نیز، بر آگاهی مردم می افزود و آنان را نسبت هر ستمگری به واکنش وا می داشت، در این حال و اوضاع مدرسه ی ابتدایی را نیمه کاره رها کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به بار نشستن فداکاریهای مردمی، با کمتر وقفه ای دوباره به مدرسه رفت و دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت به پایان برد و در حین درس خواندن به اوضاع حاکم بر جامعه نیز دقیق می شد و نسبت به انقلاب عشق و محبت داشت. 

     با جریان پيروزي انقلاب و به دنبال آن جنگ تحميلي كه با هدف عقب نشاندن جمهوري اسلامي و تصفيه قدرت سياسي اسلام، علاقه به حفظ ميهن و آرمان های مقدس انقلاب اسلامي، وی بر خود وظيفه دانست تا در لباس مقدس سربازي به صورت داوطلب درجبهه هاي نبرد حضور يابد و به ياري رزمندگان بشتابد. درجريان جنگ تحميلي او بارها به مناطق گيلانغرب، قصر شيرين، نفت شهر و سومار اعزام شد و رشادت ها و ايثارگري هاي زيادي از خود نشان داد.

    وی، از روحيه بالايي برخوردار بود. اعتقاد داشت كه زندگي ننگين و اسارت بار و زير سلطه ديگران هيچ ارزشي ندارد و با وجود سن كم اعتقادي عميق و قابل تحسين به انقلاب نشان مي داد.

به نقل از خانواده «سرباز شهيد اورنگ صلاح زاده» :
« شهید عزیز با اینکه هنوز به تجربه ی زندگی نرسیده بود و سرد و گرم روزگار را نچشیده بود، ولی با شروع جنگ تحمیلی مدام ناراحت می شد و به این زورگویی که توسط تجاوزگران صورت می گرفت از خود خشم و عصبانیت نشان می داد. یک روز که همه ی مادر خانه جمع بودیم، با ناراحتی  گفت:« این گونه نمی شود. من هم باید به جبهه بروم. خدایی نکرده اگر دشمن به خاک مان نفوذ کند دیگر نمی شود سیل مخرب این توفان نابهنگام را از کشور جمع کرد و بیرون راند. امروز فرزندان انقلاب باید برای بیمه کردن این انقلاب مردمی که با خون دل و اشک مادران داغدیده به پیروزی رسیده است، به جبهه ها بروند. براي دفاع از مرز و بوم انقلاب مي بايستي به پا خاست و در اين جنگ شركت جست.»


درد و دل «سرباز شهيد اورنگ صلاح زاده» درآخرين ديدار با خانواده اش :
« جبهه خیلی لذت بخش است. هیچ کدام از رزمنده ها نه از توپ و تانک می ترسند و نه از گلوله های نابهنگام دشمن. فضای معنوی حاکم بر آنجا کربلا را برایمان تصور می کند. ما چون با عشق در آنجا جمع شده ایم، عشق نیز نیرویش را به رگ و پی ما تزریق می کند. خدا را شکر می کنم که به من این فرصت را داد تا قدمی برای کشورم بردارم. شما نیز ذره ای نباید از رفتن من دلخور و ناراحت شوید، این ناراحتی در حقیقت اراده ام را سست خواهد کرد. پس دنيا ارزش ندارد و زندگي تحت سلطه ديگران ننگ دارد. ما وظیفه داریم اجازه ندهیم که دشمن به خانه هامان نفوذ کند.»

    سرانجام در بیست و پنجم دی ماه 1365در روستای کجن سومار، در مقابله با دشمن بعثي براثر اصابت تركش به درجه رفيع شهادت نايل گرديدو  به خیل یاران عشق پیوست. روحش شاد و يادش گرامي باد!
منبع : اسناد  بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده