خاطرات «شهید پرویز خداداد»
«شهید پرویز خداداد» به خاطر عشق و علاقه ای که برای دفاع از ارزشهای اسلام داشت به لشکریان اسلام پیوست و به عنوان گروهبان دوم ژاندارمری شجاعانه درمقابل دشمنان اسلام و قرآن ایستاد و با عزت و عظمت سربلند از آرمان های انقلاب بیرون آمد.

نوید شاهد آذربایجان غربی : «شهید پرویز خداداد» یکم اسفند1346 ، در روستای طلاتپه از توابع شهرستان ارومیه در خانواده ای متدین و مومن دیده به جهان گشود و در دامان مهر و محبت پدر و مادری مهربان به نیکی پرورش یافت. تحصیلات را تا پنجم ابتدائی با موفقیت به پایان برده و سپس به علت مشکلات اقتصادی و همین طور امکانات آموزشی از تحصیل باز ماند. اما این ترک تحصیل دلیل برآن نبود که مطالعاتش محدود گردد بلکه مدام در راه رسیدن به اهداف بالاتر کتاب های متفرقه را نیز مطالعه می کرد و سطح دانش خود را در هر عرصه ای بالا می برد. برای آرامش خاطر وضع اقتصادی خانواده در کنار پدر و همدوش با وی، برای امرار معاش و اداره زندگی به شغل کشاورزی و کارگری مشغول شد.  
    
وی فردی مؤمن و متعهد و بسیار درستکار بود. نسبت به پدر و مادرش بسیار محبت می کرد و با دوستان و نزدیکان صمیمی و خونگرم بود. از نظر اخلاقی خیلی مهربان، خوش اخلاق و در برخورد با مردم بسیار متواضع و فروتن بود. از نظر اعتقادی معتقد به ولایت فقیه و راه ائمه اطهار (علیها السلام) بود و در انجام دادن فرائض دینی بسیار دقیق بود و به حضرت امام خمینی علاقه خاصی داشت و همیشه گوش به فرمانش بود. بهره مندی خانواده از باورمندی ارزش های دینی  و مذهبی سبب شده بود که وی همواره عشق و محبت خالصانه ای به ارزش های الهی از جمله از شیفتگان واقعی حضرت ابا عبدالله الحسین سرور و سالار شهیدان شود. 

در نماز جماعت و مراسمات مذهبی شرکت فعالانه داشت و دوستدار راستین مکتب و میهن اسلامی بود و هرگز از کسی بدگویی نمی کرد و به کسی هم تهمت نمی زد. به همین خاطر در میان اقوام و خویشان و دوستان از محبوبیت ویژه ای برخوردار بود.

به نقل از خانواده  از خانواده«شهیدپرویز خداداد» :
« شهید، هرچند از لحاظ سنی بسیار جوان بود، کار کردن را بسیار دوست داشت و هرگز از سختی های زندگی نمی ترسید. از لحاظ وضع مالی تنگنا بودند، می گفت: مشکلات من برای زندگیم شاید اساسی باشد، ولی دلیل نمی شود که دست روی دست بگذارم و از سختی ها فرارکنم. مرد آن است که درسختی ها اصالت فردی خود را نشان دهد. این فقر و این ناداری در همه ی کشور دیده می شود. حالا اگر مادر این روستا سختی می کشیم، باید باتلاش و کوشش بسیار از سختی ها بگذریم و راه را هموار کنیم .من امروز باید یاد بگیرم که در کشاکش سختی ها چگونه می توانم مبارزه کنم.»

وی در همان روزگار جوانی به وطنش ایران عشق می رزید و دلش می خواست برای آبادانی و آزادی کشورش تلاش کند، در روستا هم مردم را مطلع می کرد و از تظاهرات مردمی و نارضایتی مردم حرف می زد. گاهی هم مردم روستا در دلش رعب می انداختند که آزادانه درباره ی نارضایتی مردم حرف نزند. چون در گوشه و کنار خواهان شاه هم بودند که با دستگاه هایی ارتباط داشتند. ولی شهید بی هیچ هراسی با اینکه بسیار جوان بود می خندید و می گفت:« ایران به هم ریخته است و دارد امام می آید و شما می گویید ما حرف نزنیم و خفه شویم دیگر زمان، زمان خاموشی نیست. ما قشر مستمند می دانیم چرا انقلاب می کنیم و چرا برای اهداف انقلاب جانمان را دو دستی تقدیم امام انقلاب می کنیم. » 


    وی، به خاطر عشق و علاقه ای که برای دفاع از ارزشهای اسلام داشت به لشکریان اسلام پیوست و به عنوان گروهبان دوم ژاندارمری شجاعانه درمقابل دشمنان اسلام و قرآن ایستاد و با عزت و عظمت سربلند از آرمان های انقلاب بیرون آمد .سرانجام در بیست و سوم دی ماه 1366 ، در اثر درگیری با ضد انقلاب در منطقه کارخانه قند ارومیه و اصابت گلوله به درجه رفیع شهادت نائل گشت و خونین بال به دیار باقی شتافت.خداوند رخت واسعه اش را شامل حالش نماید وروحش شاد و یادش گرامی باد!
منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده