« شهید یدالله علی اکبرلو» در پاره از وصیتش آمده است: پدر و مادر عزيزم كه برايم زحمت كشيده ايد. اميدوارم بنده حقير را ببخشيد و حلالم كنيد، برايم دعا کنید تا عاقبت بخیر گردم و به خیل شهدای کربلا بپیوندم

نوید شاهد آذربایجان غربی: « شهید یدا...علی اکبرلو» سوم خرداد1326 ، در روستای "وار" از توابع شهرستان خوي در خانواده ای مذهبی و کم درآمد چشم به جهان گشود، مانند سایر هم سن و سالانش، زندگی پرمشقت روستائی را پشت سرگذاشت. زندگی سخت و مشقت بار روستایی در صبر و شکیبایی بسیارتاثیر گذار بود. همین تحمل و بردباری در روحیه شهید منجر شده بود که پدر و مادرش به وجود او افتخار نمایند. هر چند با فقر بزرگ شد، اما در به دست آوردن روزي حلال از عمق جان تلاش می کرد تا هیچگاه و تحت هیچ شرایطی جان را به حرام آلوده ننماید. همین وارستگی، روح وی را صيقل داده و تجهد و شب زنده داری و راز و نیاز را معبود را مدیون همین سختی ها و مصایب زندگی می دانست.

 همواره دوستان و خانواده را به شکیبایی دعوت می کرد و می گفت:«شاید امروز ما به سختی و مشقت زندگی دچار شده باشیم. ولی خداوند مهربان، سختی ها را برای انسان قرار داد تا از صبر و تحمل بنده اش احساس لذت نماید و به جانشین خویش ببالد. هیچ وقت سختی ها شمارا ناشکر نکند؛ زیرا انسان های متدین و با ایمان از دل همین سختی ها بیرون می آیند. ما نباید حتی لحظه ای به زندگی مان شک کنیم.

    وی، فردی خوش اخلاق و خوش نام بود، رفتار متواضع و انسانی اش در روستا زبانزد دوستان و آشنایان بود، به تکالیف شرعی خود نیز بسیار بها می داد و شرط مسلمانی را در انجام این فرایض می دانست. هیچ گاه در امر خیرکوتاهی نمی کرد، دلی دریایی داشت، به فقرا و نیازمندان نیز کمک می کرد. تا اینکه با شروع انقلاب اسلامی تعهدات خویش را نسبت به اسلام و قرآن شدیدتر کرده و با جدیت بیشتر به مبارزه با ضد انقلابیون و منافقین پرداخت. در همان فاصله نیز، عضو پايگاه روستا شد تا عشق و علاقه ی خویش را با خدمت به نظام مقدس اسلامی ثابت نماید. درجريان درگیری منطقه قطور عازم آن منطقه گشت و بعد از مدتی از طرف پايگاه عازم منطقه عمليات مهران شد. 

    فرازی از وصیتنامه « شهید یدا...علی اکبرلو»  اینگونه آمده است:
«سلام و درود خداوند بر شما اى پدر و مادر عزيزم كه برايم زحمت كشيده ايد. اميدوارم بنده حقير را ببخشيد و حلالم كنيد، برايم دعا کنید تا عاقبت بخیر گردم و به  خیل شهدای کربلا بپیوندم. شما اى برادرانم مرا حلال كنيد كه نتوانسته نسبت برادري را بر شما برادرانم ادا نمايم و شما اي برادرانم و اي عزيزانم، اميدوارم كه مرا حلال كنيد. اميد آن دارم كه سنگر مرا خالى نگذاريد و اسلحه ام نگذاريد بر زمين بيفتد، زيرا دشمن استفاده مى كند. براى جان اين عزيز و رزمندگان دعا بخوانيد چون كه دعاي شما اجابت مي شود، و شما اى خواهرانم مرا حلال كنيد كه نتوانستم حق برادرى را آنگونه که شایسته است ادا كنم. خلاصه برايم دعاى آمرزش گناهانم بخوانيد تا از آتش جهنم در امان باشم. خدايا بنده گناهكارت را ببخش كه نتوانسته حق پسر به والدين و حق برادرى به خواهر و برادرانم ادا نمايم. اميدوارم كه شما به بزرگي خودتان مرا حلال كنید. به دوستان و همسايگان نیز سلام و ارادت خاص مرا برسانید. والسلام!»

    وی باعشق به فرامین امام عزیز درسال 1365، زمانی که امام دستور جهاد کفائی دادند با سپاهیان حضرت محمد(ص) عازم منطقه جنوب شد و در عملیات کربلاي4 و کربلای6 شرکت کردند و در عملیات کربلای5 با تعهداتي که با امام، انقلاب و قرآن بسته بود، به تکلیف و وظیفه شرعی خودعمل نمود.سرانجام در شلمچه مردانه وشجاعانه نبرد كرد و از حريم انقلاب دفاع نمود تا اينكه در بیست و یکم دی 1365 بر اثر اصابت ترکش و به فيض شهادت نائل آمد.روحش شاد و يادش گرامي باد!
منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده