شهید کربلای5
«شهيد ولي تاك» در وصيت نامه بجامانده از خود نوشته است: حجاب، عفّت و پاکدامنی را سرلوحه ‏ی زندگی‏ ات قرار بده و زینب گونه پیام شهیدان را به گوش جهانیان برسان
  
  نوید شاهد آذربایجان غربی: «شهيد ولي تاك» دهم تیر 1339 ، در روستاي قهرمانلوي تابعه شهرستان ارومیه در خانواده اي مؤمن و متدين ديده به جهان گشود. دوران كودكي را در آغوش پر مهر و محبت پدر و مادر سپری کرد و تا پایان دوره متوسطه درس خواند، از جمله افراد نادري بود كه در جامعه بیشتر مورد توجه واقع می شد، در وجودش اخلاصی ناب و بخصوصي وجود داشت و با افكار منحصر به فردش كه از استعداد هاي خدادادي سرچشمه مي گرفت، همگان را به تعجب وامي داشت.
    با شروع انقلاب اسلامي «ولی تاک» روحيه تازه اي يافت. او كه استقرار حكومت اسلامي را يقين مي دانست، اميد و آرزوهايش به بار نشست و بيش از پيش خود را براي خدمت به اسلام و انقلاب آماده كرد، از همان اوايل انقلاب داوطلبانه و عاشقانه در تبليغ اهداف انقلاب اسلامي قدم پيش گذاشت و بعد از پيروزي انقلاب نيز به عضويت سپاه پاسداران درآمد و همراه و همگام با برادران سپاهي مشغول مقابله با ضدانقلابيون دست نشانده رژيم طاغوتي شد.


آنچه در ادامه می خوانید، فرازهایی از وصیتنامه «شهید ولی تاک» است :
«با سلام به امام زمان(عج) و نايب برحقش امام امت خمينى بت شكن و با سلام به كفر ستيزان جبهه هاى نبرد حق عليه باطل و با سلام به شهداى گلگون كفن انقلاب اسلامى و فاتحين بهشت با بهاء و با سلام به دليران مقاوم و صبور و متعهد اين ديار از اسلام عزيز و با سلام به مادران و خواهران شهدا...پروردگارا از اين كه اين فرصت را به بنده گنهكارت عطا فرمودي، تا چند جمله از خود وصيتي كرده باشم، تو را شاكر و سپاسگزارم. بارالها، اكنون كه به ديدار برادران و نبرد با دشمن صهيونيستي عازم جبهه هاي نور هستم، نمي دانم چرا از يك سو بسيار شاد و سبك هستم و از سويى ديگر غمگين و سنگين؟ پروردگارا تو خود آگاهى اين جبهه ها مكتب انسان سازيست و مساجد است و مخازن عشق و عرفان. اين بنده گناهكار با كوله بار سنگين و شرمنده پا به اين مكاتب و مساجد مى نهم و از تو عاجزانه مي خواهم اين بنده ناقابل را قبول فرما.

    بارالها به سبب معصيتها و نافرمانيها كه كرده ام، زبانم بسته است. قلبم تيره و كدر، چشمانم كور و دستانم افتاده. نمي دانم با كدامين قدرت دست به درگاهت باز كنم؟ پروردگارا تو را به عظمتت سوگند مي دهم اين بنده ناشايست را امتحان كن و به اسلام عزيز واگذار، تا باشد كه نقاب سياه از سيماى شرمناكم برچيده شود. (آمين يا رب العالمين)

اما سخنى چند با خانواده خود داشته باشم. والدين مؤمن و متعهد از اينكه در خصوص بنده تلاش نموده ايد، سپاسگزارم. خداوند به شما توفيق عبادت و بندگى عطا فرمايد. خواهران عزيزم از شماها خيلى راضى هستم. خداوند نيز از شماها راضى باشد. از روى تمامي فرزندانتان ببوسيد و از شوهرانتان از اينكه بيشتر زحمتشان داده ام، تشكر كنيد. خداوند به شماها نيز توفيق بندگي و عبادت عطا فرمايد، اما برادر عزيز به شما نيز وصيت مي كنم در مسايل زندگي و جزئيات و كليات آن قدرى تفكر كرده و عميقاً بينديشيد. والدين ما به خودي خود والديني هستند نمونه، مؤمن، متعهد، زحمتكش كه با مشكلات زياد، در جهت تربيت و بزرگ كردن ما و خواهرانمان كوشيده اند و ما هيچ محبتي نكرده ايم. ضمن آرزوي طول عمر به جنابعالي و خانواده محترمتان تقاضا دارم حتماً در طريقت خودمان تلاش نمائيد. البته بنده كه به ايمان و تقواي شما اعتقاد دارم و انشاءا... بيشتر از اين در خدمت اسلام خواهيد بود. سلام مرا حتماً به خانواده تان برسانيد.

و اما همسر مؤمنه و مقاوم و انقلابى ام، خداوند شما را از جرگه خادمين حضرت زينب(س) قرار دهد. حجاب، عفّت و پاکدامنی را سرلوحه ‏ی زندگی‏ ات قرار بده و زینب گونه پیام شهیدان را به گوش جهانیان برسان، شما بانويى بوديد كه من تمام دستورات زندگى را از شما ياد گرفتم. حقيقتاً بنده عاجزم در خصوص ايمان و تقوى شما اظهار نظر كنم. شما صاحب دو دختر به نامهاى مريم و زهرا هستى، از خداوند مي خواهم اين دو طفل عزيز را از زنان نامدار عصر خود قرار دهد و با نداى «لا اله الا ا...» به وظيفه خود عمل نمائيد و همواره ارزش زن و حقوق آن را به نحوى كه اسلام مي خواهد پاسدارى كنند.»
  

سرانجام بعد از چند سال جنگ، شجاعانه و قهرمانانه در منطقه شلمچه در عمليات كربلاي 5 خون خود را جهت آبياري درخت اسلام تقديم نمود و دربیستم دی ماه 1365 روح پرفتوح او از قفس دنياي مادي به سوي ملكوت اعلي پر كشيد.روحش شاد و يادش گرامي باد!

منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده