گفته های خانواده «شهيد مرادعلي كريم پور»
«شهيد مرادعلي كريم پور» مخالف سر سخت رژيم پهلوي بود، به همين خاطر در همه تظاهرات شركت مي كرد تا به هدفش که سقوط رژيم پهلوي بود برسد، بعد از پیروزی انقلاب به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت، تا به هدفش که همان شهادت بود رسید.
  نوید شاهد آذربایجان غربی: «شهيد مرادعلي كريم پور» بیستم آبان 1339، در روستای بخشكندي از توابع شهرستان سلماس در دامان پر مهر مادری متدین و مومن پرورش يافت و باليد. تحصيلاتش را در رشتة برق با موفقيت به پايان رسانده و ديپلم گرفت. از آنجایی که وی زندگي ساده و بي پيرايه اي داشت در اولین قدم از زندگیش با ساده زیستی آشنا شد، و از همان کودکی با همیاری و تعاون نیزآشنا بود به همین خاطر در تمامي كارها يار و ياور اهالي خانه هم بود. با دوستانش صميمي بود و در مشكلاتشان به آنان مدد می رساند.

به نقل از دوستان و خانواده «شهيد مرادعلي كريم پور»
    « مرادعلي از همان دوران كودكي ميل به تربيت اسلامي داشت و براي هرچه بيشتر آشنائي با قوانين اسلام كتابهاي ديني و اخلاقي مطالعه مي كرد و در زمان اختناق پهلوي در مسجد به خواندن قرآن مي پرداخت و با رژيم پهلوي سخت مخالف بود. به همين دليل در همه تظاهرات ضد رژيم شركت مي كرد و هدفش سقوط رژيم ددمنش پهلوي بود و به اين خاطر دست از همه چيز برداشته بود. حتي وقتي دوستانش به او گفته بودند كه چه وقت ازدواج مي كني گفته بود كه من نمي خواهم دختري را بدبخت كنم. چون من با اين رژيم به هيچ وجه سازش نخواهم كرد. من يك هدف دارم و آن هم شهادت در راه اسلام است. 

اخلاق و رفتارش در خانه بسيار خوب بود و با دوستانش نيز رفتار خوبي داشت و با كساني دوست مي شد كه با او در مبارزه هم عقيده بودند و او مخالف كساني بود كه ساكت نشسته و هيچ دم برنمي آوردند چرا كه در ظاهر دم از اسلام و مبارزه مي زدند و حرفشان اسلام و قرآن بود، ولي در عمل ايادي و دست اندركاران آمريكا بودند و از پشت به اسلام و قرآن خنجر مي زدند و ايشان فقط در آن جلسات ديني شركت داشت كه در آن هدف، قرآن و نماز خواندن تنها نبود بلكه قرآن خواندن و به دستورهاي ديني عمل كردن و دستورات الهي را به جاي آوردن و در واقع مبارزه بود و روح مبارزه در ايشان به حدي بود كه داوطلبانه به خدمت سربازي رفت. 

پدرش مي گويد كه بعضي از دوستان او به خاطر ترس از جنگ و كشته شدن نمي خواستند به خدمت اعزام شوند. ولي شهيد مرادعلي براي اين منظور چندين بار به ژاندارمري اروميه رفت تا از آنجا او را به خدمت سربازي ببرند، چون كه عشق به خدا و شهادت داشت و براي زندگي پست دنيوي هيچ ارزشي قائل نبود.»

   « قبل از پيروزي انقلاب در راهپيمايي هايي كه براي سرنگون كردن رژيم پهلوي صورت مي گرفت فعالانه شركت مي جست. اعتقاد راسخي به قرآن و علاقة عجيبي به دين اسلام و انجام فرايض الهي داشت و خود را ملزم به اطاعت از فرامين ولايت فقيه مي دانست و به امام حسين (ع) و اهل بيت بزرگوارش علاقة بسزايي از خود نشان مي داد. شروع جنگ تحميلي كه مقارن با خدمت سربازيش بود موجب شد احساس وظيفه و مسئوليت نمايد و به جبهه اعزام شود.»

    شهید بزرگوار، درهنگام اعزامه جبهه، شور و شوق عجيبي سراپاي وجودش را فرا گرفته بود. و ماهم از اين عمل جوانمردانه فرزندشان حمايت مي كردند و او را در عزيمت به جبهه تشويق مي کردیم. زیرا جهاد و دفاع را در این شرایط یک لازم است، چون قبلا"مزه ی تلخی ها و ستم های شاهنشاهی را چشیده بودیم و دیگر نمی خواستیم انقلاب هم دچار چنین تنگنایی قرار بگیرد. همه مادران و پدران در آن زمان چنین احساسی داشتند. وقتی شهید بزرگوار به مرخصی می آمد از شور و هيجان رزمندگان اسلام در مبارزه عليه باطل و از دلاوری ها و رشادتهای آنان که شجاعانه و بی هیچ ترس از توپ وتانک دشمن با روحیه ای بالا به مبارزه می پرداختند، سخن مي گفت. 

سرانجام شهيد عزيز در نهايت پس از بیست و دو ماه حضور عاشقانه درجبهة عشق و ميدان دفاع از ارزش هاي انقلاب و نيات عاليه رهبرانقلاب درپانزدهم دی ماه 1359 ، در خوزستان بر اثر اصابت گلوله به فيض عظيم شهادت نايل آمد.روحش شاد و يادش گرامي باد!
منبع: اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده