گذری بر خاطرات و زندگینامه «شهيد عيسي فلاح»
«شهيد عيسي فلاح» مبلغ انقلاب و همین طور یکی از سربازان واقعی وطن بود که هماره دلش برای آبادی و آزادی کشورش می تپید.

نوید شاهد آذربایجان غربی: «شهيد عيسي فلاح» بیست و چهارم شهریور1346 ، در روستاي دورباش از توابع شهرستان تکاب دريك خانواده مومن و معتقد چشم به جهان گشود و دوران كودكي را درهمان روستا گذراند و تا اول راهنمايي تحصيل كرد و در آن كه هنوز انقلاب به ظهور نرسیده بود آن نفرت و انزجار مردمی، نسبت به طاغوت شاهنشاهی در درون شهید هویدا بود. وی چون از همان دوران کودکی با ستم های طاغوتیان آشنا بود، بی هیچ تعللی علیه رژیم پهلوی شرکت جسته و همراه و همگام با مردم تنفر و انزجار عمیق قلبی خود را به آنان نشان داده و با عمل به آنچه پیر مراد فرمان داده بود، جامه عمل پوشاند . 

    پس ازپيروزي انقلاب اسلامی، به دلیل عشق و علاقه به وطن با پیوستن به سپاه حق، نام خویش را در کارنامه ی فعالان انقلاب ثبت نمود تا برای همیشه دریاد و جان فرزندان انقلاب بماند که این کشور با خون شهیدانی همچون فلاحی به ثمر نشسته است. 

    وی از يك خانواده شيعه مذهب و بسيار معتقد به ولايت فقيه بود و براي حفظ نظام و راه امام از هيچ تلاشي دريغ نمي كرد، به مسايل مذهبي آشنا بود و از عوامل مؤثري كه او را روانه جبهه كرد، همین احساس مسئوليت در مقابل انقلاب و اسلام و نواميس مردم بود. بسيار فداكار و با گذشت بود. درتمام لحظه هاي حساس و پرخطركه ضدانقلاب نفوذ داشت، پيشقدم مي شد و در برابر وسوسه های آنان مقاومت مي كرد تا ساير همرزمانش در آسايش باشند. دوستانش ازحسن برخورد او تعريف مي كردند و او را معلم اخلاق مي دانستند، در تلاش بود تا یاوری برای محرومین و بینوایان باشد.از نظر اخلاق و مسایل دینی و شرعی سرمشق جوانان محله و اقوام و دوستان بود. به سادگی تمام قلبش مملو از ایمان و عشق به انقلاب بود که آن را نوری از الطاف الهی می دانست. مبلغ انقلاب و همین طور یکی از سربازان واقعی وطن بود که هماره دلش برای آبادی و آزادی کشورش می تپید.

به نقل از مادر «شهيد عيسي فلاح» :
« فرزندم از همان شروع زمزمه های انقلاب بی قرار بود و با بهانه و بی بهانه از خانه بیرون می رفت و در حسینیه حضور می رساند و پای صحبت های بزرگان و ریش سفیدان محله می نشست و از افکار و اندیشه های آنان استفاده می کرد. گاهی هم با لبخند می گفت: امام خمینی نوری درتاریکی ست. ما باید این نور را برای هدایت کشور حفظ کنیم. چرا که امام خمینی تنها مردی است که توانسته حکومت طاغوت را از ریشه برکند. امام خمینی عزت و شرف را به مردم بازخواهد گردانید. روستاهایی مثل روستای ما از نو زندگی خواهد کرد. ما مدرسه هم خواهیم داشت، هر چیزی که زندگی را به بهترین شیوه مهمان خانه های مردم بی گناه ایران کند.»

    « من دوست نداشتم فرزندم به جنگ برود. بیشتر می خواستم بماند و درسش را بخواند. با درس خواندن هم می توانست به کشور خدمت کند. ولي او مي گفت: امروز خدمت من در جبهه واجب تر است از درس خواندن است. اگر محرومين پيش قدم نباشند، انقلاب اسلامی بي ياور خواهد ماند.همین امروز هم دیر است باید درهمان لحظه ی اول که امام 
فرمان  دادند، پیش قدم می شدم. انشاءالله که برگشتم درس هم خواهم خواند.»

بالاخره بعد از سه سال جهاد و مبارزه و ايثار در جبهه هاي حق عليه باطل تا اينكه در یازدهم دی ماه 1363 در روستاي ترمكچي شهرستان زادگاهش هنگام درگیری با نیروهای حذب دمکرات بر اثر اصابت گلوله به سر، و به فيض شهادت نايل گردید.روحش شاد و يادش گرامي باد!

بسیجی که امام را نوری در تاریکی می دید

منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده