گذری بر زندگینامه «شهيد رمضان نجف زاده قوتانی »
«شهيد رمضان نجف زاده قوتانی »هفدهم آذر 1360، در چناره مریوان هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.
سلام خدا بر شهيدان، درود بر همه ايثارگران و خانواده هاي گرامي آنان
آيت ا... خامنه اي


  نوید شاهد آذربایجان غربی : «شهيد رمضان نجف زاده قوتانی» یک فروردین 1341 در روستاي قوتان از توابع شهرستان پلدشت در یک خانواده ی مذهبی و بسیار معتقد چشم به جهان گشود.تا اول راهنمایی درس خواند.
    وی با رسيدن به سن قانوني، لباس مقدس سربازي را به تن كرد و درارتش جمهوري اسلامي مشغول انجام وظايف محوله گشت ، از نظر اخلاقی سرمشق کلیه جوانان محله بود. به زیبایی و با قلبی مملو از عشق به وطن، همیشه نسبت به ارزش ها و آرمان هایش بی نظیر بود.از لحاظ فکرو ذکر زبانزد خاص و عام بود وهمین اخلاق خوبش در خدمت وظیفه ی سربازی نیز کاملا" از دید دوستانش ،متبارز بود. فردي پايبند به مذهب و عامل به فرامين ديني بود. درمراسم مذهبي بخصوص در عاشوراي حسيني مشاركت فعال داشت و به امام خميني و جمهوري اسلامي عشق مي ورزيد.نفوذ كلام ايشان كه ازدل پر شور اسلامي و انقلابي برمي خاست در ضمیردوستان و آشنايان تأثير داشت. دوستانش به جهت خصوصيات خوب اخلاقي شيفته او بودند و به او علاقه داشتند. ايشان بر حسب وظيفه شرعي و قانوني لباس مقدس سربازي به تن كرد و در جبهه ها شركت نمود. هنگام عزيمت  از تمام دوستان و آشنايان، پدر و مادر خود حلاليت طلبيد و با دلي آرام ، قلبي مطمئن و مملو از عشق به ميهن اسلامي راهی کربلای عاشقی گشت. 

    وي قبل ازانقلاب به علت جو فرهنگ حاكم روستائي فعاليت چنداني نداشت و درحد توانش در تظاهرات شركت مي كرد و چون از همان دوران کودکی درد و رنج را حس کرده بود و عامل آن را دستگاه فاسد پهلوی می دانست ، هدف و مقصدش را دریافته بود و به همین خاطر مبارزات خود را با روستاییان ساده دل آغاز کرد و همراه با آنان به شهر می رفتند تا با حضور خود درعرصه های اجتماعی ،از نظام مقدس انقلاب اسلامی پشتیبانی نماید. 

به نقل از خانواده «شهيد رمضان نجف زاده قوتانی »
شهید رمضان ،قبل از اینکه به سپاه ملحق شود،مدام از کارهای آنان صحبت می کرد و یا از آنان که آشنایی خاصی با سپاه داشتند ،مورد سوال وجواب قرار می داد. وقتی می خواست کاری انجام دهد،بی صبرانه منتظر بود که آن روز فرا رسد. ولی با آگاه شدن از خدمت خطیر سپاه، لبخند بر لب و شور شیدایی در چشم ،برای دفاع از حریم انقلاب،خود را سراپا مسلح کرد تا به فرمان رهبر فرزانه ی خویش لبیک گفته و به مصداق آن حدیث "هل من ناصر ینصرنی "مولایش به جنگ با دشمن راهسپار گردد.


    بعد از انقلاب نیزاز زیبایی های دنیوی دست کشید و با پیوستن به صفوف پاسداران انقلاب از حریم مقدس کیان اسلامی دفاع می کرد ، خاری بود در چشم کوردلان که نتوانستند حضور رنگینش را دردفاع از وطن و ناموس ببینند. عاقبت درهفدهم آذرماه 1360 ، هنگام درگيري با اشرار ضدانقلاب و گروهك هاي منحط منطقه درچناره مريوان پس از ده ماه حضور در جبهه، خون پاك خود را پاي درخت اسلام ريخت و به سوي معبود شتافت.روحش شاد و يادش گرامي باد!
منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده