خاطرات/ زندگینامه «شهید مهرداد شیرزاده محمودجق»
«شهید مهرداد شیرزاده محمودجق»دهم آذر 1365، در سوسنگرد بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.
جهاد درراه خدابرترین ارزشها و شهادت ارجمندترین فرجام هاست. مقام معظم رهبری


نوید شاهد آذربایجان غربی :  «شهید مهرداد شیرزاده محمودجق» سوم تیر 1349،در روستای در محمودآباد تابعه شهرستان شاهین دژ در خانواده ای مذهبی و معتقد به اسلام و قرآن دیده به جهان گشود.تا دوم راهنمایی درس خواند.

    وی از همان دوران نوجوانی علاقه زیادی به جبهه های حق علیه باطل داشت و به همین خاطر ازپشت نیمکت های درس بلند شده و این برای دفاع ازوطن و باورهایش،تفنگ به دوش گرفته تا همراه و همگام با سایر رزمنده هابه مجاهدت درراه اسلام بپردازد.

به نقل از دوستان و آشنایان شهید :
دوستان و آشنایان از رفتن به جبهه اورا منصرف می کردند و در پاسخ می گفت:« قول می دهم که در جبهه شاگرد ممتاز باشم تا شرمنده ی لشکر حق نباشم. جبهه ،خودش یک دانشگاه بزرگ است که درک و فهم درس هایش مشکل و سخت است. باید چنان شاگر زرنگی باشم که از پس پاسخ تمام سوال هایش بربیام.»
    وی بعد از انقلاب به همکاری ناحیه مقاومت محمد رسول ا...(ص) محمودآباد پرداخت و تا قبل از اعزام به جبهه در ناحیه ،فعالیت شجاعانه ای داشت.وی علاقه زیادی به امام راحل وانقلاب داشت و همیشه در برپایی مکتب دلدادگی حضرت ابا عبدالله الحسین پیشقدم بود.
برای ثبت نام به جبهه چنان شور وشوقی از خود نشان می داد که دوستان و آشنایان را به حیرت وا می داشت. 

به نقل از خانواده ی شهید :
«مهرداد با شور و شوق خود را برای ثبت نام به جبهه آماده می کرد و قبل از اعزام به جبهه از تمامی آشنایان و اقوام خود خداحافظی کرده و چهره ی شاد و خندانش تنها تصویری از مهرداد بود که برای همیشه در آیینه ذهن ما باقی ماند.»
    وی  بسیار نجیب و با متانت بود اخلاق خوب و رفتار حسنه اش در میان دوستان و فامیل زبانزد بود. با بچه ها بسیار رفتار خوبی داشت و هرگز کسی را کوچک نمی شمرد و به هرکس، از جایگاه والا نگاه می کرد. معتقد بود که انسان جانشین خداست باید به جانشین خدا احترام گذاشت. بچه ها به ایشان علاقه عجیبی داشتند.از نماز خواندن وتلاوت قرآن دست بر نمی داشت و همیشه درنمازش برای رزمندگان اسلام و فرمانده کل قوا دعا می کرد و می گریست. 

به نقل از پدر شهید در رابطه با عشق و اشتیاق شهید به جبهه :
«مهرداد از اول انقلاب طرفدار و عاشق انقلاب بود و درحین تحصیل مشغول خدمت در واحد مقاومت بسیج نیز بود و در آنجا نگهبانی می داد و بعد از ساعت مقرر به خانه می آمد، من به او می گفتم :«پسرم شما محصل هستید و درس بخوانید و دنبال مشق و درس باشید.»

و لبخند می زد و می گفت:« تا زمانی که جنگ هست باید در صحنه باشم. آنهایی که درجبهه برروی خاکها وتیغ ها می خوابند برادران ما هستند. من نیز باید مثل آنها در جبهه باشم، پس نمی توانم درس بخوانم.» مهرداد سال اول راهنمائی بود که به جبهه رفت و سه ماه که در جبهه بود برگشت و آنگاه مشغول تحصیل شد. باز هم درهسته مقاومت محمودآباد به فعالیت خودادامه داد. شبها با اسلحه و لباس نظامی مشغول نگهبانی بود و روزها به کلاس درس می رفت.مهرداد مجدداً درسال 1365 به جبهه رفت. آن روز ها من در چاربهارکه مشغول کار بودم، در نامه نوشته بودند که مهرداد دوباره به جبهه رفته است. با خانه تماس گرفتم و گفتندکه مهرداد بی قراری می کند.مدتی چند ازچاربهار برگشتم.سراغش را از دوستان می گرفتم. حتی نامه ای نیزاز مهرداد نمی آمد. سرانجام با  لشکر31 عاشورا تماس گرفتم که گفتند در خط اول جبهه است. چند روز بعد خبر شهادت مهرداد را آوردند. »

مهرداد همیشه می گفت:« به مال و دنیا فکر نکنید، فقط به جبهه فکر کنید. حالا که در جنگ هستم و خانواده ما درآسایش است بیشتر خانواده ها زیر موشک و توپ و بمب دشمن قرار گرفته اند. همه جای ایران خانواده ی ماست .ما باید به خانواده ی خودمان کمک کنیم.»
    سرانجام 10 اذر 1365 ،با سمت امدادگر در سوسنگرد بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.پیکر او در زادگاهش با خاک سپردند.
روحش شاد و يادش تا به همیشه گرامی  باد!

بسیجی که درنمازش برای رزمندگان اسلام و فرمانده کل قوا دعا میکرد

منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران اذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده