گذری بر خاطرات / زندگینامه « شهید یوسف عباسي خويي»
چهارشنبه, ۰۷ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۴۵
نهم آذر 1359،در آبادان بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.

خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است.امام خمینی(ره)

   نوید شاهد آذربایجان غربی :  « شهید یوسف عباسي خويي» سی و یکم تیر 1339 ، در شهرستان تبریز در یک خانواده ی مذهبی و متدین تبریزی چشم به جهان گشود. بعد ازسه سال زندگی در زادگاهش به ارومیه آمدند. 
کلاس نهم بود که بنا به دلیل بیماری دیگر نتوانست به مدرسه برود.بیماری شهید همزمان با  زمزمه های انقلاب بود که مردم شهر را به تلاطم انداخته بود. شهید نیز از این شور و هیجان مستثنی نبود. 

    وی بخاطر بیماری جسمی که داشت، هرگز دست از فعالیت اجتماعی خود برنداشت ، و حضور در اجتماع و صحنه های مردمی را لازمه ی یک انقلاب اسلامی می دانست و می گفت:« حضرت سجاد با آن بیماری سختی که داشت به کربلا آمد. تادشمن گمان نکند که ترس و بیماری می تواند مانع حضور یاران امام شود. امروز من با این سن و سالم می توانم جوانان را پای اتحاد و همبستگی بکشانم. من می توانم با زبان آنان با جوانان حرف بزنم. امروز این بیماری نمی تواند مرا از تکلیف انقلابی ام ساقط کند.»

وی به مطالعه خیلی علاقه داشت ازجمله به کتابهای دکتر شریعتی، استاد شهید مرتضی مطهری، طالقانی نگاه ویژه ای داشت. به تکالیف شرعی ودینی خود با ریزبینی توجه داشت و آن را برای یک مسلمان از واجبات می دانست. اخلاق خوب و رفتار پسندیده اش همیشه زبانزد خاص و عام بود. دربرپایی مراسمات مذهبی همیشه پیش قدم بود و به بزرگتر از خوداحترام می گذاشت. کمک به انسان ها را در هرجای این کره خاکی یک وظیفه برای مسلمانان می دانست.  

بعد از چندی به نقده رفت و در آنجا مشغول به خدمت و ظیفه ومبارزه با دشمنان اسلام شد.

به نقل از مادر شهید : 

 وفتی که یوسف از خدمت برگشت، به من گفت که مردم از کمبود نفت ناراحتند. من می روم تا درپخش نفت به مردم خدمت کنم تا خدایی ناکرده درحق کسی بی عدالتی نشود. وقتی به خانه آمد ،لبخند می زد و می گفت:«به خدا عشق و غیرت این مردم در هیچ کجای جهان وجود ندارد.»
    
وی قبل از جنگ ایران وعراق می خواست به افغانستان برود تا به مردم مستضعف افغانستان کمک کند. می گفتم که پسرم اینجا هم می توانی کمک کنی. افغانستان خودش جوانان رشیدی دارد که می تواند از پس ستم ها برآید. یوسف لبخند می زد و می گفت:« این وظیفه ماست که به آنجا برویم، این کشور همسایه ماست. ما نباید از همسایه خود غافل شویم.»

درد و دل شهید به مادرش : 

«امروز انقلاب شده است و برای اینکه انقلاب به بار بنشیند باید همه ی ما از خانه هامان بیرون بیاییم. هر لحظه که از خانه بیرون می روم ،بدان که شهید شده ام. این انقلاب به شهادت نیاز دارد. پس تحت هیچ شرایطی نه گریه کنید و نه غمگین باشید. ما با آگاهی به این راه رفته ایم.»

    شهیدیوسف بزرگوار به مدت دو سال در سپاه خدمت کرد. و در این مدت در جبهه های نقده، پیرانشهر، مهاباد و ماکو نیز شرکت فعالانه داشت. تا اینکه شهید یوسف در ماکو با ضدانقلابیون  درگیر گشته  وبه محاصره ی آنان در آمدند.و به دست  ضد انقلابیون به اسارت در آمدند با زورو جور به آنان سم خورانده شد ومسموم شدند ، با حضور نیروهای دیگر سپاه ،اسرا رها کرده و جان سالم به در بردند. شهید یوسف نزدیک به سه ماه در بیمارستان ارومیه و دو ماه در تهران  بستری گشت. سرانجام با شروع جنگ ایران و عراق به آبادان رفته و در نهم آذر 1359 ،بر اثر اصابت گلوله به درجه رفیع شهادت نایل آمد، برادرش حسین نیز به شهادت رسید. 
روحش شاد و یادش تا به همیشه زنده باد!
منبع : اسناد بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده