گذری بر زندگی/ خاطرات «شهید رضا مافی»
«شهید رضا مافی»در بیست و نهم آبان 1362 در بانه توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید.

خدمت به شهيد خدمت به نبي اكرم(ص) است.امام خميني (ره)

    نوید شاهدآذربایجان غربی : «شهید رضا مافی» یازدهم اسفند 1338، در شهرستان سلماس در خانواده مذهبی به دنیا آمد، تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت.سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی پرداخت. به امام امت (ره) و ولايت فقيه عشق مي ورزيد و هر سال در مراسم عزاداري سالار شهيدان در مساجد در صف سينه زنان حضور مي يافت و نوحه سرايي مي كرد.

   اواخر دوره دبیرستان ، مصادف با علنی شدن مبارزات امت مسلمان ایران علیه رژیم طاغوت بود. رضا مافی با پیوستن به صفوف مجاهدین اسلام برای سرنگونی رژیم همراه با دوستان خود همچون حجة الاسلام ولی حسنی ،شهید پرویز قنبرپور،شهید خلیل احمد پور،شهید حجة الاسلام رضا ظفر کیش،شهید حجةالاسلام حسن علیائی (الهام) و شهید مهدی الهام فعالیت داشتند.وی با یک روحیه مبارزه طلبی و اسلام خواهی وارد صحنه مبارزه شد ؛طوری که مزدوران حق اجازه ی تیر به ایشان و چند تن از دوستانش را داده بودند که منجر شد تا در اختفا به فعالیت های خود تداوم دهد. 
    وی اردیبهشت1358 به خدمت سربازی رفت و داوطلبانه به غرب کشور که در آن موقع در آنجا اشرار و کفار مسلح با رژیم جمهوری اسلامی در ستیز بودند، اعزام شد. شهید در سر پل ذهاب به ادامه خدمت مقدس سربازی مشغول شد.ودر سال1359 که جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی شروع شد؛ با بعثیهای کافر به جنگ و جهاد برخاست. 

    شهید مافی خیلی خود را گناه کار احساس می کرد و احساس مسئولیت شدیدی در قبال خون شهداء می کرد،می گفت:« مدیون شهدا هستیم.»
شهید،بعد از به پایان رساندن دوران سربازی درقسمت سیاسی پادگان ابوذر سرپل ذهاب به آغوش خانواده اش بازگشت.

     مافی به روحانیت عشق می ورزید و آن را سدی محکم در برابر منافقین می دانست. به همین خاطر،خود را درقبال خانواده و اجتماعش مسئول می دانست.وی راه پیامبران را برگزیدتا لباس ملکوتی روحانیت رابر تن نماید و به صف مستحکم روحانیت اسلام بپیوندد، بدین تربیت رضا مافی واردحوزه علوم دینی شد و با درک بیشترحقایق اسلام احساس مسئولیت بیشتری نسبت به جامعه اسلامی و مسلمین می کرد، ایشان همیشه توصیه به اطاعت از ولایت فقیه و امامان شیعه می کرد و تشنه جهاد و نابودی کفار بود، روی همین اصل بعد از دو سال مبارزه و جنگ با بعثیها در ایام خدمت سربازی قانع نشد و درحالی که در حوزه تحصیل داشت هر چند گاه به جبهه عزیمت می کرد و در عملیاتها شرکت می جست. در این اواخر روحانیت خاصی به ایشان دست داده بود. زیاد حرف نمی زد، بیشتر استغفار می کرد. همه را به کارهای نیک اداء حق و صله ارحام و پیروی از اسلام تشویق و دعوت می کرد. سرانجام در بیست و نهم 1362،در بانه توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید.


به نقل ازپدرشهید:«رضا، روزي از جبهه به مرخصي آمد و من گفتم ،رضاجان ، بيا برويم تا برايت لباس نو بخرم. رضا قبول نكرد و گفت:« همين لباس تا سال ها برای من کافیست. من لباس نمي خواهم!»
شهید وقتی آثار ناراحتی در صورتم دید،لبخندی زد و با مهربانی گفت:« نمی شود شمارا ناراحت ببینم. حالا که خریدن لباس برایم ،شما را خوشحال می کند،می خواهم همیشه خوشحال باشید.»

روزفردا عاشورا بودكه رضا عزم جبهه کرده بود. مادرش رضارا به طرف سفره کشاند و گفت:«رضا جان وقت نهار است،نهارت را بخور و بعد برو!»

رضا سرش را پایین انداخت و با بغض گفت:« مادرمن، مگر سرورمان امام حسين(ع) اين روز غذا خورد ،حاشا از جرعه ای آب و لقمه ای غذا...!»

مادرش چشمان اشک آلودش را دزدید وبه آرامی گفت:«چاره نیست،این حکمت خدا بوده پسرم!»
آن روز رضا بدون آنکه نهار بخورد به همراه  آقاي ولي بابازاده به سمت جبهه حرکت کردند و ما تا مدتها به سفره ای خیره شده بودیم که رضا شرم داشت به آن نگاه کند.
روحش شاد و یادش گرامی باد!


بسیجی که خود را مدیون شهدا می دانست

بسیجی که خود را مدیون شهدا می دانست

منبع اسناد فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان آذربایجان غربی





برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده