زندگینامه « شهید بابا علی نصیری »
« شهید بابا علی نصیری » هفتم اسفند 1334،در روستای تازه کند للکلو از توابع شهرستان میاندوآب چشم به جهان گشود. پدرش تارقلی ،کشاورزی می کرد و مادرش صالحه نام داشت.خواندن و نوشتن نمی دانست.سال 1352 ازدواج کرد که ثمره آن به سه پسر و یک دختر بود.به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.بیست و چهارم آبان 1361،در سومار توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید.پیکر او مدت ها در منطقه بر جا ماند و بیست و فروردین 1374 ،پس از تفحص در زادگاهش به خاک سپرده شد.


گرامي‌ترين مرگ‌ها كشته شدن در راه خداست.حضرت علي (ع)


  نوید شاهد آذربایجان غربی : « بسيجي شهيد باباعلي نصيري » از همان دوران كودكي به دوراز محبت مادري تحت سرپرستي پدربزرگوارشان بزرگ شد. كمك براي پدر را برتحصيل ترجيح داد وتا كلاس پنجم درس خواند تا بتواند در معاش زندگی یار و یاور پدرباشد. با همین روحیه ،هرگز دست از معنویات برنداشته و آن را کلید تمام حاجات می دانست. به نماز و قرآن علاقه ی خاصی داشت و هر وقت  از خانه بیرون می رفت،ذکر می گفت و جان و دلش را با کلمات نورانی حق به آرامش می رساند. شهید بزرگوار به روزی حلال بسیار بهاء می داد و آن را سرچشمه فیوضات الهی می دانست.همین اخلاق و رفتارش ،لبخند پدرانه بر لب پدر بزرگوارشان می آورد و شوق افتخار در نمای چشمانش دیده می شد. 

    شهیدنصیری،عاشق امام حسین و حضرت عباس(ع) بود. از فاجعه کربلا و بی وفایی مردم کوفه ،اشک ها می ریخت. محرم را سیاه می پوشید و در برپایی مراسم عزاداری آن سالار،از جان و دل تلاش می کرد. دست نوازش بر سر کودکان یتیم هم از ویژگی های برجسته ی شهید بود که روز به روز اورا به عالم ملکوت نزدیک می کرد. 

    شهید نصیری فردی جسورو شجاع هم بود. از ظلم و ستم نفرت داشت. در زمان اعزام به خدمت و همچنين چند ماه پس از سربازي در پاسگاه ،شروع به نافرماني و مبارزه با مأمورين ودست نشانده های پهلوی كرد تا ازخدمت سربازی فرار و در رودهن پناه گیرد. شهید مدت‌ها در آنجا،سرش را با كار کردن  و تشویق مردم از اوضاع نابسامان آن زمان ، مشغول کند.

    شهید از همان ابتدا، چشم انتظار امام خمینی(ره) بود و آرزو داشت كه سرباز و خدمتگزار آن سيّد بزرگوار باشد. با پيروزي انقلاب اسلامی  و شروع جنگ تحميلي عاشقانه وارد بسيج شدومي‎گفت:«من خدمت براي اين سيد والامقام (حضرت امام خميني(ره)) را از جان و دل پذیرفته و جان را در راهش فدا می کنم.» 

نقل است طبق آخرين نامه اي كه شهید از منطقه اسلام آباد فرستاده،درج شده است که:« آماده دريافت اسلحه هستيم ودر روزهاي آتي آماده عمليات سختي عليه عراقيها مي باشيم. خدا را شکر می کنم،این فرصت پیش آمد که بتوانم انزجارو نفرت خودرا نسبت به ظلم و ستم نشان دهم. امروز نه تنها من،وارد پیکار شده ام ، بلکه تمام مردم چه در جنگ و چه در پشت سنگر های مردمی ،با جان و دل دارند تلاش می کنند. امیدوارم که شرمنده ی مردم و خدا نباشم.»

    شهيد عاليقدر شور و عشق شهادت را در سرش پرورانيد و به همين جهت از طريق سپاه دماوند به سومار اعزام و پس از جانفشاني‌هاي فراوان  در بیست و چهارم آبان 1361،در سومار توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید.پیکر او مدت ها در منطقه بر جا ماند و بیست و فروردین 1374 ،پس از تفحص در زادگاهش به خاک سپرده شد.

روحش شاد و يادش گرامي باد!
منبع : اسناد فرهنگی بنیادشهید وامور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده