فرازي از زندگينامه/«شهيد دانش آموز روح ا... مرداني »
«شهيد روح ا... مرداني »پانزدهم مرداد 1348 ،در شهرستان نقده ديده به جهان گشود و در جبهه هاي حق عليه باطل به عنوان بسيجي در جبهه حضور یافت.هشتم بهمن 1365، در منطقه شلمچه در عمليات ظفرمند كربلاي 5 به لقاء حق شتافت.پیکر پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.


«از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم. از ديگر سو بايد شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود. خدايا چه مي شد امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم.»
(وصيت «شهيد روح ا... مرداني »)


خدایا چه می شد امروز شهید شوم


نوید شاهد آذربایجان غربی : «شهيد روح ا... مرداني» پانزدهم مرداد 1348 ،در يك خانواده مذهبي و متدين در شهرستان نقده چشم به جهان گشود و محيط خانواده را به سيماي منور خويش و قدوم مباركش اعتبار بخشيد. چند ماهي از تولدش نگذشته بود كه پدر خود را از دست داد. از اول كودكي درس خواندن را به همراه تلاش و كوشش و اشتغال به كار آغاز نمود. در واقع تمام زندگيش پر از تلاش و فعاليت بود. از دوران ابتدايي حدود 6 يا 7 سالگي به مسائل ديني علاقه زيادي داشت و بالاخص پس از بلوغ فرايض ديني خود را كاملاً انجام مي داد و شركت مداومي در نمازهاي جماعت و نماز جمعه شهر داشت. در اكثر جلسات مذهبي و مراسم عزاداري سالار شهيدان اباعبدا... الحسين(ع) شركت مي كرد. همچنين در جلسات قرآن و معارف اسلامي فعاليت چشمگيري داشت و علاقه خاصي به مطالعه كتابهاي مذهبي داشت و اوقات بيكاري و فراغت خود را نيز اغلب در كلاسهاي مذهبي و قرآن و عربي مي گذراند. حتي در سال 1358 در كلاس پنجم ابتدايي علاوه بر كتابهاي دبستان انقلاب اسلامي از كتابخانه مسجد امام جعفر الصادق(ع) نيز استفاده مي كرد.
و در پخش اعلاميه ها در پيروزي انقلاب فعاليت زيادي داشت. در دوران بعد از پيروزي انقلاب در نهادهاي انقلابي مانند بسيج و جهاد عضوي فعال بود. در مدرسه نيز فعاليتهاي درخشان در راستاي انقلاب و خدمت به اسلام داشت. به عنوان نمونه براي اولين بار در تئاتر نقش شهيد حسين فهميده را به نحو احسن به روي صحنه آورد و از همان روزها بود كه آرزوي شهادت در راه اسلام را داشت و معتقد بود كه بهترين سنگر براي مبارزه جبهه جنگ با كفار و منافقين است و آرزوي اعزام به جبهه تنها خواستش در اين دنيا بود. اما به علت كمي سن بارها از اعزامش ممانعت به عمل آمده بود تا اينكه پس از دوران راهنمايي هنرستان فني را به عنوان سنگري براي مبارزه با كفر و نفاق و براي مبارزه با جهل، سازندگي را انتخاب كرد و از همان ابتداي ورود به هنرستان از نظر پيشرفت درسي درخشش خاصي داشت و همواره زبانزد عام و خاص هنرجويان بود.

هميشه در مراسم صبحگاهي با دعا و مقاله و ... با آواي دلنشين خود به دوستانش روحيه انقلابي مي بخشيد. شهيد مرداني در هنرستان از اعضاي اصلي انجمن اسلامي محسوب مي شده و در واحدهاي مختلف عقيدتي، فرهنگي و ... فعاليت چشمگيري داشت و شركت در كلاسهاي قرآن و مسابقات مختلف علمي و فرهنگي از جمله تلاشهاي نامبرده به شمار مي آمد. من جمله در مسابقات عقيدتي و سياسي كه از طرف امور تربيتي اداره آموزش و پرورش برگزار مي شد به عنوان نفرات ممتاز بود و حتي به مسابقات استاني راه يافت كه مقام اول مسابقه را به خود اختصاص داد. وي در سال 64 در حالي كه هنرجوي سال چهارم رشته عمران بود با نهايت فروتني و بزرگواري مسؤوليت انجمن اسلامي را بر عهده داشت، اما تمامي اين تلاشها و فعاليتهاي شبانه روزي نتوانست روح عاشق او را به بند كشيده، مانع از اعزامش به جبهه ها بشود.

انگيزه وي فقط به خاطر ياري رزمندگان و تنها به خاطر حمايت از دين مبين اسلام بود و سرانجام مظهر تقوا و اخلاص در سال 65 - 64 زنجير انتظار را گسست و با همرزمان خود براي ياري رساندن به رزمندگان اسلام به جبهه ها شتافت و در ادامه عمليات والفجر 8 و همچنين در عمليات هشتم ارديبهشت ماه 65 با رمز «يا مهدي(عج) يا صاحب الزمان (عج)» در منطقه فاو به عنوان بي سيم چي گردان علي اكبر(ع) ايثارگريهاي زيادي از خود نشان داد و بعد از اتمام عمليات با چشمان گريان جبهه را به سوي خانه ترك مي كند، لكن با رزمندگان دلير عهد مي بندد كه به زودي باز خواهد گشت.

بار ديگر در آذرماه سال 65 عشق به امام و اسلام او را با سپاهيان محمد(ص) به جبهه ها كشانده و اين بار چنان در هنرستان نورافشاني كرده بود كه بيشتر همكلاسيهايش نيز به همراه او راهي جبهه ها مي شوند. بالاخره بعد از مدتي در عمليات افتخارآفرين و پيروزمندانه كربلاي 5 شركت مي كند و در منطقه شلمچه ايثارگريها و فداكاريهايي نمود. اين عاشق الهي كه در قسمت ادوات گردان الحديد بود در همين كربلاي خونين در سحرگاه هشتم بهمن ماه 65 و در سنگر خود در اثر تركش خمپاره دشمن همچون علمدار كربلا ابوالفضل العباس(ع) با اهداي دست راستش و با پيكر غرقه به خون به نداي ارجعي الي ربك لبيك اجابت گفت و به جوار حق تعالي شتافت.

شهيد روحي بزرگ و سرشار از ايمان و ايثار، مقاومت، عشق به اسلام و امام و دلي پر از مهر و عطوفت داشت و همواره دوستانش را به تقوا و خلوص سفارش مي كرد. او مدت كمي در اين دنياي فاني زيست. به راستي در اين مدت اندك خدايش او را شهيدگونه تربيت كرد و در كربلاي شلمچه چنان كه خود در وصيت نامه اش آورده بود به جوار رحمت خدا خوانده شد. شهيدگونه زيست و معراجش نيز با شهادت مزين گرديد. پيكر پاكش در شهرستان نقده تشييع و در گلزار باطراوت شهداي اين شهرستان به خاك سپرده شد.
روحش شاد و يادش گرامي باد.

منبع : اسناد فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده