خاطراتی از زبان قربانعلي حنيفي، همرزم شهید (شهدای ماه محرم)
چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۰۷
رضا كبيری شهیدی بود که آرزوی شهادت در راه اسلام را داشت و هر روز از خداوند طلب شهادت مي كرد و به رزمنده ها مي گفت دعا كنيد كه من شهيد شوم.

هر روز آرزوي شهادت می کرد/ شهيد «رضا علي كبيري»

نوید شاهد آذربایجان غربی: پاسدار شهيد «رضا علي كبيري» در سال1346 در روستاي «اسدكندي» ديده به جهان گشود و تا پنجم ابتدایي که مصادف با اوج گيري انقلاب اسلامي بود، ادامه تحصيل کرد. وی بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در صحنه هاي مختلف از جمله حزب جمهوري اسلامي به فعاليت های خويش ادامه داده و از سال1363 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمدند و تا آخرين لحظه حياتش در همين سنگر به مبارزات خويش ادامه دادند و سرانجام در بیست و یکم مرداد سال 1365 مصادف با ماه محرم در دره قادر كردستان به فیض شهادت نائل آمدند.

 

هر روز از خدا آرزوي شهادت مي كرد

شهيد كبيری هر روز از خدا آرزوي شهادت مي كرد. نماز را اول وقت مي خواند و ديگران را به خواندن نماز اول وقت دعوت مي كرد و به رزمنده ها مي گفت دعا كنيد كه من شهيد شوم. حتي ايشان لحظه شهادت و محل شهادت و چگونگي شهادت خود را مي دانستند. ايشان مي گفتند كه من در غروب روز محرم به دست ضدانقلاب به شهادت خواهم رسيد. آن هم در غرب كشور عزيزم ايران. شهيد عزيز رضا كبيري مورخ 17/12/63 از پادگان ابوذر سر پل ذهاب به منطقه عملياتي مهران اعزام شد و مدت يك ماه در خط مقدم جبهه  و در جنگ با نيروهاي بعثي شركت داشت، شهيد به قدري شجاع و و دلير و نترس بود كه به تمامي خط سركشي مي كرد و چفيه گردنش پرچم جبهه بود.

 

مصمم در اعزام به جبهه بود

رضا در سال 64 از جبهه برگشته بود. مدت چهار روز بود كه به سپاه تكاب آمده بود. در پادگان تكاب مشغول آموزش كارهاي مخابراتي به پاسداران  بود. يك روز ديدم نشسته يك گوشه و فكر مي كند. گفتم رضا چي شده. نكنه دوباره هواي جبهه به سرت زده و يا مشكلي داري. بگو پدر جان. گفتند پدر جان با خدايم پيمان بسته ام تا زنده ام با دشمنان او و دينش بجنگم تا شهيد شوم. بايد مأموريت خود را ادامه دهم. هر چقدر گفتم چند ماه ديگر صبر كن، با هم مي رويم. گفت نمي شود. گفتم پسرم رفتن خواستگاري برايت، نرو. گفت پدر جان من هرگز عروسي نمي كنم، براي اينكه دوستانم در جبهه هاي حق عليه باطل هر لحظه پرپر مي شوند، من عروسي كنم و دين خدا در خطر باشد؟ نه، هرگز. فرداي همان روز حکم مأموريت خود را به گردان خاتم الانبیاء (ص) گرفت و راهي منطقه عملياتي آذربايجان غربي (دره قادر) شد.

 

به سبب شجاع بودنش و ايثارش مورد توجه مسئولين تيپ قرار گرفت

بنده و شهيد رضا كبيري كه در آبان ماه سال 63 از طرف سپاه پاسداران تكاب به جبهه جنوب اعزام شديم، به تيپ بيت المقدس رفتيم چون علاقه زيادي به هم داشتيم، هر دو نفر ما را به مخابرات تيپ دادند. شهيد در كارهاي مخابرات استاد بود. هر نيرويي را كه به مخابرات معرفي مي كردند شهيد كبيري آنان را آموزش مي داد. شهيد كبيري يك رزمنده واقعي شجاع و دلاور بود.

به سبب شجاع بودنش و ايثارش و ايمانش مورد توجه مسوؤلين تيپ قرار گرفت و ايشان را به عنوان مسئول مخابرات گردان كربلا معرفي کردند و ايشان هر لحظه آماده جانشفاني بود.

شهيد خاطرات زيادي را از پاكسازي روستاهاي منطقه كردستان داشت كه در جبهه براي رزمنده ها تعريف مي كرد.

نيروهاي گردان علاقه زيادي به ايشان داشتند و وقتي كه از در وارد مي شد همگي مي گفتند براي سلامتي سردار جبهه هاي كردستان صلوات.

براي سلامتي سردار نستوه جبهه هاي كردستان صلوات.

 

منبع: پرونده فرهنگی بنیاد شهید آذربایجان غربی

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده