شهید عمر بصیرتی به روایت همسر
شوراي روستای «ورده» بود و كارهاي آبادي را نظم مي داد و نسبت به تهيه ارزاق عمومي و گرفتن سهم مردم آن روستا و توزيع عادلانه در بين مردم با برادران سپاه، همكاري مي كرد.
آبادگر عادل و زحمتکش روستا بود/ عضو شورای روستا


نوید شاهد آذربایجان غربی: شهيد«عمربصيرتي» دربیست و یکم تیر سال 1321 درروستاي «ورده» در خانواده ای متدین ومذهبی، پايبند به اصول اخلاقی، چشم به جهان هستی گشود. به خاطر برخی مشکلات درس نخواند و به کار کشاورزی پرداخت. او از ياوران وپشتيبانان سپاه اسلام بود که دهم مهر سال 63 در زادگاهش در اثر حملات توپخانه ای و اصابت تركش توپ توسط بعث ظالم شربت شهادت را نوشيدخاطرات زندگی می کنند.

به نقل از همسر شهید عمر بصیرتی این گونه آمده است: «شهيد در روستاي ورده ازتوابع شهرستان مرزي سردشت و دريك خانواده متدين وكشاورز به دنیا آمده است. والدينش قبل از شهادت ايشان فوت کرده بودند. شهيد يك فرد متدين،خوش اخلاق وانسان دوست بود. من هم كه درروستاي ورده زندگي مي كردم با ايشان آشنا شدم و با او ازدواج کردم كه ثمره ازدواجمان هشت فرزندبود.در مدت بیست سال زندگي مشترك، هرگزازاو اخلاق ورفتار خشنی ندیدم. شهید هرچندسواد خواندن و نوشتن نداشت؛ ولی بسیار بادرایت و روشنفکر بود.حتی محروميت وکمبود امكانات و عدم توجه رژيم پهلوي به مردم منطقه سردشت، عشق و علاقه اش رااز دانستن و فهمیدن کم نکرد. با همنشینی باروحاني روستا، فرزندانش را به نعمت داشتن سواد، تشویق می کرد و ازآنان می خواست که حتما"سواد داشته باشند. شهید بزرگوار به لقمه حلال وحرام واکنش نشان می داد و در کسب روزی حلال  سعي و تلاش مي كرد. درانجام كارهاي خير هميشه پيشقدم بود. در روستاي ورده يعني زادگاهش، يك چشمه از بين رفته بود. شهيد تمام تلاش و همت خود را بکار بست تا اين چشمه را احيا كند و با هزینه خود و با دستان خود اين چشمه را آماده بهره برداري كرد تا اهالی روستا بتوانند از آن استفاده کنند. تمام اهالي روستاي ورده، قدردان اين عمل خوب شهيد بودند. این چشمه یاد و نام ایشان را همیشه در خاطر زنده نگه داشته است. 
شهيد يك مرد زحمتكش و طرفدار دولت جمهوري اسلامي ايران بود و با توجه به ديانت، امانت و صداقتش، از طرف دولت و مردم روستاي ورده به عنوان شوراي روستا انتخاب شد. كارهاي آبادي را نظم مي داد و نسبت به تهيه ارزاق عمومي وگرفتن سهم مردم آن روستا و توزيع عادلانه در بين مردم با برادران سپاه كه در منطقه بودند، همكاري مي كرد.
درست به ياد دارم كه در پاييز سال1363 در حين انجام دادن كار براي مردم روستاي ورده و توزيع سهميه نفت دربين ساكنان آن آبادي، بر اثراصابت تركش گلوله توپ صداميان به ناحيه سر و سينه اش، فراخوان الهی را لبیک گفته و بر بال فرشتگان ،به دیدار معبود عالمیان شتافت. پیکر غرق در خونش درقبرستان روستاي ورده درميان غم واندوه مردم شريف روستا به خاك سپرده شد.


منبع: پرونده فرهنگی بنیاد شهید آذربایجان غربی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده