خاطرات خانم قالسين ويسي
زماني كه امام(ره) مريض بودند و مي گفت اگر قلب امام با اهدا قلب من سالم خواهد شد من حاضرم قلبم را به امام هديه كنم.



نوید شاهد آذربایجان غربی: معاون گردان سپاه اشنويه و پاسدار شهيد «بهمن نادرپور» در سال 1342 در شهرستان شاهين دژ ديده به جهان گشود. تحصيلات خويش را تا اخذ مدرک دیپلم اقتصاد ادامه داد. دوران انقلاب دوشادوش همكلاسانش در راهپيمايي ها شركت و از عاملين مؤثر در وحدت بين دانش آموزان بود. بعد از انقلاب در سمتهای  «معاونت بسيج شاهين دژ»، «فرماندهي عمليات سپاه بوكان» و «معاونت گردان سپاه اشنويه» خدمت کرد و در تاريخ دهم مهر سال 64 درگیری با گروهک ضد انقلاب در اشنویه به ديدار معشوق شتافت.


پسرم اول خدا، قرآن و انقلاب
آن زمان كه بهمن نامزد شد، فرمانده عمليات اشنويه بودند و داشت به محل خدمتش در اشنويه مي رفت. به او گفتم پسرم اول خدا، قرآن و انقلاب. نگوئي كه حالا من متأهل شده ام و در انجام تكليفت سهل انگار باشي. او نیز هنگام حركت گفت: مادر نگران نباش، من جانم را فداي اين انقلاب خواهم كرد و همين رفتن بود كه رفت و پيكر مطهرش به دست ما رسيد.

تا آخرين فشنگ و آخرين قطره خون با دشمن خواهيم جنگيد
روزی بهمن كه به جبهه هاي غرب اعزام شده بودند (با شهيد باكري) وقتي به مرخصي آمد، ديدم بدنش حساسيت پيدا كرده و تاول زده بود، تاول های بزرگ. گفتم پسرم اينها چه هست؟ گفت مادر به ما شيميائي زده اند، تاول ها آثار آن است. 
از او پرسیدم بهمن جان، تو بدنت را دوست نداری؟ تا کی این وضع (بدنت) ادامه خواهد داشت؟ او در پاسخ گفت: این تاول های بدنم جدا، بلکه همه بدنم فدای انقلاب و رهبرم می باشد و همه این خون ها به خاطر انقلاب است. من در جواب او گفتم: اگر شهید شوی نه تنها ناراحت نمی شوم، بلکه خوشحال می شوم. به خاطر اینکه جانت را در راه انقلاب و امام فدا می کنی و اگر جانباز هم شوی و دست ها و پاهایت قطع شوند، باز هم ناراحت نمی شوم و خودم تو را می گردانم. فقط از خدا می خواهم که چشمانت را از دست ندهی (بهمن در اشنویه فرمانده عملیات بود). و اونیز چنان ايمان به كارش داشت كه مي گفت: مادر ما تا آخرين فشنگ و آخرين قطره خون با دشمن خواهيم جنگيد تا اين انقلاب پيروز شود و آخر سر انقلابمان را به امام زمان (عج) تحويل می دهيم.

حاضرم قلبم را به امام هديه كنم
زماني كه امام(ره) مريض بودند و مي گفت اگر قلب امام با اهدا قلب من سالم خواهد شد من حاضرم قلبم را به امام هديه كنم. وي چنان اخلاق و رفتار نيكوئي داشت كه ما و تمامي اهالي از او راضي بودند. او هميشه به ما و همرزمانش مي گفت كه نبايد مساجد و نماز جمعه و جماعت را ترك كنيد و به همرزمانش مي گفت ما با مردم دشمن نيستيم. نبايد در منطقه به اذيت و‌ آزار افراد بي گناه بپردازيد. ايشان بسيار خداترس بود و هميشه كه به مرخصي مي آمد با لباس نظامي مي آمد و مي رفت.
ما وقتي كه به خواستگاري جهت ايشان به خانه عروس رفتيم و به خانواده عروس گفتيم كه پسر ما يك رزمنده است و امكان دارد او در اين راه جانباز يا شهيد شود آنها نيز قبول كردند. مدت 40 روز بود كه نامزد شده بودند که پسرم به شهادت رسيد.
ايشان به ما وصيت می نمودند كه هميشه پشتيبان جمهوري اسلامي باشيم و مي گفتند كه نبايد برادر و خواهرش درس را نيمه كاره بگذارند.

منبع: پرونده فرهنگی بنیاد شهید آذربایجان غربی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده