وصیتنامه بسیجی شهيد «غلامرضا حسين نژاد»
پدر عزیزم این وصیت نامه را من برایت می نویسم در حالی که آرزوی من پیروزی و شهادت است.


نوید شاهد آذربایجان غربی: بسیجی شهيد «غلامرضا حسين نژاد»، سال 42 در روستاي «ساريبگلو» متولد شد. دوران انقلاب با سن کمش در راهپیمائیها شرکت می کرد و بعد از پیروزی انقلاب، در بسیج ثبت نام کرده و مخالف سرسخت منافقين و دشمنان انقلاب بود و شجاعت و دليري، تا آخرين قطره خونش به وعدة ‌خود وفا كرد و با كفار بعثي مبارزه نمود. در سال 1361 از طريق سپاه اروميه به منطقه عملياتي آبادان اعزام و سپس مجروح شد که دو ماه بعد از مجروحیتش، هفدهم شهریور سال 61 به فیض شهادت نائل آمد.


بسم ا... الرحمن الرحیم 
و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
گمان ببرید آنهایی که در راه خدا کشته می شوند مردگانند و بلکه زنده اند و در نظر خدایشان روزی می خوراند.
با درود فراوان به رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی و سلام به تمامی شهیدان حق علیه باطل و درود به رزمندگان اسلام و سلام و درود به مجروحین و معلولین جنگ. 
با سلام گرم وصيتنامه را آغاز مي كنم. اينجانب غلامرضا حسين نژاد عضو بسيج عشاير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اروميه در مورخه 1361/3/21 به شرح زير که شرعي واجب است، وصيت نامه خودم را به عمل آوردم. پس از سلام به شهيدان به خون خفته وصيت نامه خودم را به برادر مهراج جعفرزاده دادم، اگر من شهيد شدم به خانه مي دهد.
سلام بر تمامي شهيدان، سلام به پدر و مادرم که مرا به اینجا رساندید و به اسلام قربانی می دهید.
 در سرآغاز وصيت نامه ام به پدر و مادرم كه مرا تا اينجا رسانيده اند، طلب حلالیت می کنم و از آنها خواستارم كه گناهانم را ببخشد.
 پدر عزيزم! پسرت از تو چيزي نمي خواهد. از مادر و برادرانم هم چيزي نمي خواهم. تنها از شما خواهشمندم از مادرم خوب نگهداري كنيد. 
پدر گراميم من به جبهه جنوب اعزام مي شوم.پدر عزیزم این وصیت نامه را من برایت می نویسم در حالی که آرزوی من پیروزی و شهادت است. بعد از شهید شدن من به وسایل انبارداری من خودت رسیدگی کن.
ای پدرم! من این ماه را در جبهه بودم و این ماه روزه نگرفته ام وصیت می کنم که بعد از شهید شدن من یک ماه روزه بگیرید و یک ماه نماز بخوانید و ای مادرم و ای خواهر این آخرین کلمات است که برای شما می نویسم که اگر شهید شدم برایم زیاد گریه نکنید. برایتان وصیت می کنم همیشه برای امام دعا کنید و شهیدان را هم از یاد نبرید.
فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر.
مادرم برای شهید شدن من گریه نکنید. خون بر شمشیر پیروز است. حق آمد و باطل رفتنی است. مادر جای تو در قلب من است. به سوی دیار عاشقان و به سوی خدا می روم. بهر ولای عشق او به کربلا می روم. 
مادرم از تو می خواهم اگر من شهید شدم بخواست خدا است گریه نکنید.
با تقديم احترامات
غلامرضا حسين نژاد 

منبع: پرونده فرهنگی بنیاد شهید آذربایجان غربی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده