خاطرات همسر شهيد خانم صاحب طاهري
يکشنبه, ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۲۰
خدمت به خلق خداوند و دفاع از ميهن اسلام و نابودي عناصر ملعون گروهک ضد انقلاب از دلايل رفتن شهيد به جبهه بود. مي گفت انشاءا... پرچم اسلام را به اوج سربلندي مي رسانيم.
روایت همسرانه سردار شهید سيد جعفر طاهري


نوید شاهد آذربایجان غربی: سردار شهید سيد جعفر طاهري، سال 1319 در خانواده اي روحاني در روستاي راهدانه از توابع نقده پاي به عرصه هستي نهاد. عمر پربارش را صرف اثبات حقانيت اسلام نمود و تا كلاس ششم ابتدايي نظام قديم به اكتساب علم و دانش پرداخت و سپس دروس حوزوي را كسب نمود. قبل از پيروزي انقلاب مبارزه قاطعي عليه فرقه ضاله بهاييت داشت. در دوران انقلاب نقش مؤثري در تشكيل و انسجام مردم انقلابي ايفا نمود. پس از پيروزي انقلاب فرماندهي جوانمردان محافظ پادگان جلديان را بر عهده گرفت و سرانجام یازدهم شهریور 58 در نزديكي پاسگاه دواب دوشادوش به همراه چندین تن از بهترين يارانش در حمله ناجوانمردانه عناصر ضد انقلاب، عاشقانه به سالكان عالم ملكوت پيوستند.

من و شهید با هم فامیل بودیم و یکدیگر را می شناختیم، بنابراین مراسم خواستگاری ما هم به آسانس صورت گرفت. 
اخلاق شهيد، صبر و ايمان و همچنين درستكاري شهيد که خودم و خانواده ام بر آن تاکید داشتیم، باعث شد تا به ایشان جواب مثبت بدهم. در پی آن مراسم ازدواج و عروسی هم با اینکه وضع اقتصاديمان خوب بود اما شهید دوست داشت تا ساده برگزار شود. 
اخلاق و رفتار خيلي خوبی داشت و بسیار مهربان بود. نسبت به انقلاب و امام خيلي مؤمن بود. با اینکه در آن دوره زمانی، دوران جنگ بود و بسیاری از دوستانش به شهادت می رسیدند و او فشار زیادی را تحمل می کرد و ناراحت می شد، اما سعی می کرد وقتی به خانه می آید، غم و ناراحتی نداشته باشد و بخندد. در طول زندگي مشترك هيچ تغييري در رفتار او  پيدا نشد، اخلاق و رفتار و خصوصيات خوبي را كه داشت هميشه حفظ مي كرد. 

روایت همسرانه سردار شهید سيد جعفر طاهري

اگر اوقات فراغتی داشت، به باغ و دشت می رفت یا به دیدن افرادی می رفت که سعی در اصلاح آنها داشت. اگر هم در خانه بود، به من کمک می کرد.
از افراد فقير و بي كس و نيازمند خوشش مي آمد و نسبت به آنها علاقه داشت و هر کمکی از دستش بر می آمد از آنها دریغ نمی کرد. 

از افراد دروغگو و از کسانیکه نماز نمی خواندند یا روزه نمی گرفتند و خدا را عبادت نمی کردند و به احكام الهی عمل نمي كردند، خوشش نمي آمد و اگر كسي نماز نمي خواند يا دروغ مي گفت عصباني مي شد. اما در برابر مشكلات و گرفتاریها صبر پيشه مي كرد و آرام بود و در پی راه حلی می گشت تا مشکل را برطرف کند. اگر شاهد ناراحتي بوديم در خانواده شهيد طوري صحبت ها را هدايت مي فرمود كه بدون اينكه متوجه شويم، خود به خود ناراحتيمان از بين مي رفت. 
هميشه به مسجد می رفت و مداحی می کرد و واجبات شرعي را به جا مي آورد. 
با همه بخصوص با خانواده اش خیلی مهربان بود. نسبت به پدر و مادرش خیلی ارزش قائل بود بطوریکه منتظر می ماند تا آنان اجازه نشستن به او بدهند. احترام خاصی برایشان قائل بود. نسبت به فرزندانمان هم خيلي مهربان بود و از هیچ محبتی نسبت به آنان دریغ نمی کرد.


به امام علاقة خاصي داشت و به دستور امام شروع به مبارزه با طاغوت را كرد و در تظاهرات و راهپيمايي ها و پخش اعلاميه هاي انقلابي شركت فعال داشت. از مأموران رژيم سابق شكنجه هاي زيادي را به خاطر اينگونه موارد متحمل شده بود که دست آخر دستگير شد و به زندان افتاد. در زندان در زيرزمين داخل آب نگه داشته می شد تا اينكه در نهایت او را آزاد و راهی سربازی کردند.
با آغاز جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران، به امامش لبیک گفت و عازم جبهه های نبرد با باطل شد. خدمت به انقلاب و نگهداري اين فيض عظيم و دفاع از ميهن اسلام و نابودي عناصر ملعون گروهک ضد انقلاب از دلايل رفتن شهيد به جبهه بود. مي گفت انشاءا... پرچم اسلام را به اوج سربلندي مي رسانيم. او حضور در جبهه و منطقه را يك وظيفه براي خود مي انگاشت و دوست داشت، خدمت خالصانه ای در راه خدا و اسلام انجام دهد همچنین به فرمايشات رهبر معظم انقلاب که علاقه خاصی نسبت به او داشت، لبیک بگوید.


آرزوی شهید: 
آرزويش عبادت و حركت در صراط مستقيم و كمك به نيازمندان و بخشيده شدن گناهانش و در نتيجه شهادت بود. آرزو داشت فرزندانش را خوب تربيت کرده و تحويل جامعه دهد، فرزندانی که صالح و شایسته باشند. بزرگترين آرزويش هم شهادت در راه خدا بود.
 

دوستانش می گویند: دلاورمردی پاک و شجاع بود که حماسه های بسیاری در مناطق مختلف از خود به نمایش گذاشت تا اینکه در بازگشت از پادگان جلديان در كمين دشمن افتاد و به شهادتی زیبا که همیشه آرزویش را می کرد، رسید. 
پيش از شهادتش گويي مثل حضرت علي (ع) شهادت خود را مي دانست. همة فاميل را جمع كرده و مهماني بزرگی داد. در این مهمانی، توصيه هايی درباره دین و ادای فریضه به آنها كرد و سپس حلاليت طلبيد. چند روز بعد به منطقه اعزام شد و این آخرین اعزام و آخرین خداحافظی بود. او رفت تا آخرین سخنانش بر دلها حک شود و پایدار بماند.
و من اکنون افتخار مي كنم كه ایشان به شهادت نائل آمده و به آرزويش رسيده است و نهایت تلاش خود را می کنم تا راهش را ادامه دهم. ما بايد براي حفظ خون شهدا و رضايت شهدا و برافراشته شدن پرچم اسلام و نسبت به حفظ حجاب خيلي حساس و كوشا باشيم.

توصیه شهید: 
همیشه به من و همچنین به خانواده اش توصیه می کرد: با وضو باشيد و توكّل به خدا كنيد. مدام توصيه به حفظ حجاب و هدايت بچه ها به سمت ا... را داشت.
ضمن احترام به بچه ها و هدايت و راهنمايي بموقع آنها به دين و اسلام، به آنها توصیه می کرد اهل مسجد و منبر باشيد و راه امام و پيامبر را تداوم بخشيد.

منبع: پرونده فرهنگی بنیاد شهید آذربایجان غربی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده